نویسنده: محمد رجا
حدیث، زن جوان افغانستانی، روایت میکند که برای خرید مایحتاج روزانه از خانه بیرون رفته بود. در مسیر بازگشت، حوالی میدان شهدا در باقرشهر، یک ون سبزرنگ با برچسب درشت «ارشاد» جلوی پایش توقف کرد. مردی حدوداً چهلساله، مشکیپوش و ریشدار، راه او را بست و مدارک خواست.
حدیث میگوید: «دستپاچه شدم. مدارک اصلی را همراهم نداشتم، اما نسخهی اسکنشدهی آنها داخل تلفن همراهم بود و نشان دادم. مرد نگاهی سرد انداخت و گفت: “این مدرک برای تو نیست.” بعد به زنی که داخل ون نشسته بود اشاره کرد و گفت: “ببرش داخل.”»
داخل ون، پردهها کشیده شده بود. سه زن دیگر هم آنجا بودند. دو مرد و یک زن در نقش مأمور همراهیشان میکردند. موبایلها گرفته و خاموش شد. دستور دادند سرها پایین باشد. حدود یک ساعت راه رفتند؛ در سکوت. مقصد، ساختمانی متروک در بیابانهای بیرون از شهر بود.
در زیرزمین آن ساختمان، ۱۷ زن نگهداری میشدند. برخی چند روز بود در همانجا به سر میبردند. دو مرد و دو زن به نوبت مراقب بودند. هر اعتراضی با خشونت و توهین پاسخ داده میشد. خبری از آب و غذا نبود. تنها راه آزادی: پرداخت پول.
حدیث میگوید: «کسانی که خانوادههایشان پول فرستادند، رها شدند. پس از پرداخت، ما را همانجایی که گرفته بودند پیاده کردند، انگار هیچ اتفاقی نیفتاده بود.» او تأکید میکند بیشتر زنانی که گرفتار شده بودند از حاشیههای تهران بودند؛ حسنآباد، ورامین، شهر ری.
این روایت هنوز از سوی نهادهای رسمی تأیید نشده و هیچ مقام حکومتی و امنیتی در این باره اظهار نظر نکرده است. اما آنچه حدیث روایت میکند، شباهتی تلخ به کابوسی دارد که بارها مهاجران افغانستانی دربارهی آن سخن گفتهاند: بازداشت زیر عنوان مأموریت قانونی، حبس اجباری، شکنجهی جسمی و روانی، و آزادی در ازای مبالغ هنگفت.
پس از روزها سکوت و اظهارات مقاماتی که لحنشان آمیخته به نژادپرستی و مهاجرستیزی بود، مهاجران افغانستانی اکنون میان قانون و بیقانونی سرگردان ماندهاند. چه کسی مأمور واقعی است و چه کسی تنها لباس مأموریت بر تن کرده؟ وقتی هیچکس کارت شناسایی نشان نمیدهد، مهاجرانی که از حقوق قانونی خود بیخبرند، به سادگی در دام باجگیران و گروگانگیران میافتند.
حدیث میگوید ماجرای خود را به پلیس گزارش داده است. حالا باید منتظر ماند و دید سرنوشت پروندهی او و همبندانش چه خواهد شد و چه کسانی پشت این گروگانگیری و زورگیری ایستادهاند.
این تنها روایت حدیث نیست؛ بلکه بخشی از واقعیت تلخی است که مهاجران افغانستانی در ایران تجربه میکنند. در ماههای اخیر، فشار عملی، خشونت کلامی و موج مهاجرستیزی علیه جامعهی افغانستانیها شدت گرفته است. خوششانسی حدیث آن بود که گروگانگیرانش پس از گرفتن پول، جانش را بخشیدند؛ اما موارد متعدد دیگری از لتوکوب، قتل و ناپدیدشدن مهاجران، بهویژه زنان و دختران افغانستانی، نه در رسانههای رسمی ایران بازتاب یافته و نه در سطح عمومی جدی گرفته شده است. تنها در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود.
فعالان حقوق بشر هشدار میدهند که موج تازهی افغانستانیستیزی، همراه با محدودیتهای جدید، مهاجران را بیش از پیش درمانده و آسیبپذیر کرده است. آنان نهتنها با مشکلات اقتصادی و قانونی، بلکه با سایهی دائمی ترس زندگی میکنند؛ ترس از اینکه در کوچه یا خیابان، از سوی چند نژادپرست ایرانی مورد حمله قرار گیرند، یا با لباسی که رنگ قانون دارد، ربوده شوند، و شاید هرگز به خانه بازنگردند.
پینوشت: عکس از انترنت









