از زن محترم تا زن حاضر در اجتماع؛ هتایراها، آسپاسیا و پارادوکس خانواده

کتاب‌خوانی، گفت‌وگو و نقد | حلقه‌ی کتابخوانی ماگه-۳
نویسنده: شبنم سیمیا

در مقاله‌ی پیشین، بحث را از ساختار خانواده آغاز کردیم؛ از شکل‌های گوناگون خانواده در روایت انگلس و از این پرسش که روابط میان زن و مرد چگونه در طول تاریخ تغییر کرده است. سپس به ایلیاد و اودیسه رسیدیم؛ آثاری که در روایت جهان یونانی، تصویری از جامعه‌ای به ما می‌دهند که در آن زنان، به‌ویژه در بستر جنگ، می‌توانستند به‌عنوان غنیمت جنگی به تصرف درآیند و جایگاه‌شان در نسبت با مردان، جنگ، مالکیت و خانواده تعریف شود.
اما این پرسش را نمی‌توان همین‌جا رها کرد.

اگر زن از چارچوب معمول خانواده خارج شود، چه اتفاقی برای موقعیت اجتماعی او می‌افتد؟
آیا خروج از نقش سنتی همسر و زن خانه‌دار فقط به معنای از دست‌دادن جایگاه خانوادگی است؟ یا می‌تواند امکان‌های تازه‌ای برای استقلال اقتصادی، حضور اجتماعی، رشد فکری و حتی نفوذ سیاسی زن ایجاد کند؟

بحث انگلس درباره‌ی هتایراها در اینجا اهمیت پیدا می‌کند.
۱. هتایرا چه بود؟
هتایرا (Hetaira) در یونان باستان به زنانی گفته می‌شد که از طریق معاشرت و همراهی با مردان و در بسیاری موارد رابطه با آنان، زندگی اقتصادی خود را تأمین می‌کردند.

اما هتایراها را نمی‌توان به سادگی با مفهوم «روسپی» یکی دانست. برخی از آنان آموزش‌دیده و باسواد بودند، موسیقی و هنر می‌دانستند، توانایی گفت‌وگو داشتند و می‌توانستند در مهمانی‌ها و محافل اجتماعی مردان حضور داشته باشند؛ فضاهایی که برای بسیاری از زنان شهروند آتن بسیار محدود بود.

در منابع یونانی، porne معمولاً برای روسپی به کار می‌رفت؛ در حالی که «هتایرا» بیشتر به زنانی اشاره داشت که رابطه‌ای اجتماعی‌تر و گاه طولانی‌تر با مردان برقرار می‌کردند. البته این مرز مطلق نبود و هتایراها نیز گروهی کاملاً یک‌دست با موقعیتی یکسان نبودند. برخی از آنان درآمد قابل توجهی داشتند و حتی به شهرت و ثروت می‌رسیدند.

پارادوکس زن «محترم»
این‌جا بحث هتایراها برای مطالعات زنان اهمیت پیدا می‌کند. در جامعه‌ی آتن، زن شهروند و همسر در چارچوب خانواده جایگاهی مشخص داشت؛ اما همین جایگاه خانوادگی می‌توانست با محدودیت حضور او در فضای عمومی همراه باشد.

در مقابل، هتایرا، چون در قالب زن متأهل و خانه‌دارِ شهروند آتنی قرار نمی‌گرفت، می‌توانست در برخی فضاهای اجتماعی مردان حضور بیشتری داشته باشد.

در نتیجه با یک پارادوکس روبه‌رو می‌شویم:
زن «محترم»، زنی محدود به خانه و کار خانگی است. هتایرا زنی است که در اجتماع حضور دارد، اما خارج از الگوی زن محترم و خانواده‌دار قرار می‌گیرد. این وضعیت یک پرسش فمینیستی مهم ایجاد می‌کند:
اگر زن برای حضور در فضای عمومی و رشد زندگی حرفه‌ای مجبور باشد از جایگاه «زن محترم خانه‌دار» خارج شود، مشکل واقعاً در خود زن است یا در ساختاری که احترام زن را با خانه‌نشینی او پیوند زده است؟

این پرسش فقط درباره‌ی آتن باستان نیست. این پرسش درباره‌ی سازوکاری است که در بسیاری از جوامع به خصوص جامعه‌ی افغانستان، میان «زن خوب» و «زن حاضر در اجتماع» مرزی ایجاد می‌کند.

خروج از خانواده؛ گامی در مسیر دگرگونی موقعیت اجتماعی
در جامعه‌ای که جایگاه زن اساساً در چارچوب خانواده تعریف می‌شود، الگوی «زن شایسته و خوب » همواره با نقش‌هایی چون همسر، مادر و زن خانه‌دار گره خورده است. این نقش‌ها گرچه امنیت سنتی می‌آفرینند، اما هم‌زمان مرزهای حضور و رشد زن را به شدت محدود می‌کنند. زن آتنی متأهل در چارچوب خانه جایگاهی تعریف‌شده داشت، اما همین چارچوب او را از حضور در عرصه‌های عمومی محروم می‌ساخت.

در مقابل، خروج از این ساختار یا آمدن از جامعه‌ای فاقد قوانین صلب، امکان متفاوتی پیش روی زن می‌گذاشت. فرارفتن از مرزهای خانواده گرچه با از دست‌رفتن حمایت سنتی همراه بود، اما چشم‌اندازهای تازه‌ای می‌گشود: استقلال اقتصادی، ارتباطات اجتماعی گسترده، دسترسی به دانش، حضور در محافل فرهنگی و کنشگری مستقیم.

از این رو، خروج از چارچوب خانواده را نباید صرفاً بی‌حفاظ‌شدن زن دانست؛ بلکه این رخداد، جابه‌جایی بنیادی در موقعیت اجتماعی اوست. زن در این حالت دیگر تعریف‌شده ذیل نام همسرش نیست، بلکه بر پایه توانمندی فکری، استقلال مالی و ظرفیت فردی خود هویت می‌یابد. اهمیت تاریخی آسپاسیا دقیقاً در همین نقطه آشکار می‌شود.

آسپاسیا؛ عبور از مرزهای نقش سنتی
آسپاسیا، زنی اهل میلتوس، در قرن پنجم پیش از میلاد در آتن می‌زیست. او زنی آموزش‌دیده و برخوردار از تمکن مالی و پایگاه اقتصادی والا بود که به سبب توانمندی‌های فکری خویش، شریک زندگی پریکلس، برجسته‌ترین سیاست‌مدار آتن شد. بیگانه بودن او در آتن، موقعیت حقوقی متفاوتی برایش پدید می‌آورد؛ اما اهمیتش تنها در پیوند با یک مرد مقتدر خلاصه نمی‌شد. مسأله‌ی اصلی، نحوه حضور و تثبیت او در فضای فکری و اجتماعی آتن بود.

منابع باستانی، با وجود تمامی سوگیری‌ها و حملات سیاسی، او را با سخنوری، فرهنگ و حلقه‌های اندیشه مرتبط دانسته‌اند. این تصویر نشان می‌دهد که آسپاسیا در روایت‌های تاریخی، هرگز یک زن خانه‌دار محصور در فضای خصوصی نبود. در اینجا منطق تعیین جایگاه زن دگرگون می‌شود: اگر زن خانه‌دار منزلت خود را از همسر و ساختار خانوادگی وام می‌گیرد، زنی چون آسپاسیا منزلتش را بر توانایی اندیشه، روابط اجتماعی و حضور در عرصه‌ی عمومی بنا می‌کند.

او بی‌آنکه صفات یک زن خانه‌نشین سنتی را داشته باشد، چنان اعتباری یافت که پریکلس او را به‌عنوان شریک زندگی خویش برگزید. آسپاسیا توانست در فضایی رشد کند که از محدودیت نقش‌های سنتی فراتر می‌رفت؛ نقطه‌ای که پیوند میان مناسبات اقتصادی، اجتماعی و رهایی زن کاملاً آشکار می‌گردد.

خروج از خانواده و دگرگونی موقعیت اجتماعی زن
در جامعه‌ای که جایگاه زن اساساً ذیل نهاد خانواده تعریف می‌شود، الگوی «زن شایسته و خوب» همواره با نقش‌هایی چون همسر و زن خانه‌دار گره خورده است. این نقش‌ها گرچه امکانی برای امنیت سنتی می‌آفرینند، اما هم‌زمان مرزهای حضور زن را به شدت محدود می‌سازند. زن آتنی متأهل در چارچوب خانه جایگاهی تعریف‌شده داشت، اما همین چارچوب او را از حضور در عرصه‌ی عمومی محروم می‌کرد.

در مقابل، فرارفتن از مرزهای خانواده، گرچه با از دست‌رفتن حمایت‌های سنتی همراه بود، چشم‌اندازهای تازه‌ای می‌گشود. اگر زن بتواند خارج از این ساختار به درآمد، آموزش، مهارت و سرمایه‌ی فرهنگی دست یابد، دیگر هویت خویش را از همسرش وام نمی‌گیرد، بلکه به‌عنوان کنشگری مستقل و اجتماعی شناخته می‌شود. خروج از چارچوب خانواده را نباید صرفاً بی‌حفاظ‌شدن زن دانست، بلکه این رخداد یک جابه‌جایی بنیادی در موقعیت اجتماعی اوست.

اهمیت تاریخی آسپاسیا دقیقاً در همین نقطه آشکار می‌شود. او زنی اهل میلتوس، آموزش‌دیده و برخوردار از تمکن مالی و پایگاه اقتصادی والا بود که در قرن پنجم پیش از میلاد در آتن می‌زیست. بیگانه‌بودن او در آتن موقعیت حقوقی متفاوتی برایش پدید می‌آورد، اما اهمیتش هرگز در پیوند با پریکلس خلاصه نمی‌شد. منابع باستانی، با وجود تمامی سوگیری‌ها، او را با سخنوری، فلسفه و محافل اندیشه مرتبط دانسته‌اند.

آسپاسیا توانست با اتکا به استقلال مالی و توانمندی فکری، به محافل عمومی راه یابد و با نخبگان سیاسی گفت‌وگو کند. حضور او دقیقاً این پرسش‌های بنیادی را پیش می‌کشد که چه موانعی جلوی رشد فکری، اقتصادی و سیاسی زنان را می‌گیرد؟ آیا قوانین صلب آتن ساختار مانع‌تراش اصلی بوده‌اند؟ و اگر بالندگی زن تنها خارج از مناسبات خانوادگی رخ می‌دهد، آیا خودِ نهاد خانواده به‌عنوان نهاد سرکوب‌گر، موضوع نقد نیست؟

پارادوکس حضور زن در عرصه عمومی
در این‌جا با تناقضی ساختاری مواجه می‌شویم: از یک سو، خروج از چارچوب خانواده امکان‌های تازه‌ای برای رشد و اثرگذاری زن می‌آفریند؛ از سوی دیگر، همین خروج او را از تعریف سنتی «زن شایسته» دور می‌سازد. در نتیجه، زن برای حضور مؤثر در اجتماع، گاه مجبور می‌شود از هویتی که فرهنگ مردسالار برای یک زن «محترم» مقدر کرده فاصله بگیرد.

این وضعیت همان پارادوکس هتایرا است: زن خانه‌دار یونانی در پناه قوانین پدرسالارانه از امنیت و اعتبار خانوادگی برخوردار است، اما حضورش در عرصه‌ی عمومی به شدت محدود می‌شود؛ در حالی که زن خارج از این ساختار، با فاصله‌گرفتن از تعاریف سنتی، به منابع اقتصادی، فکری و اجتماعی بیشتری دست می‌یابد.

این الگوی تاریخی نشان می‌دهد که موقعیت اجتماعی زن تنها با جنسیت او تعیین نمی‌شود، بلکه حاصل مناسبات پیچیده میان خانواده، اقتصاد، کار، آموزش و حضور در فضای عمومی است.

خانواده‌ی تک‌همسر؛ پیشرفت تاریخی و استقرار سلطه
تحلیل موقعیت آسپاسیا و هتایراها ما را دوباره به هسته‌ی اصلی استدلال انگلس درباره‌ی خانواده بازمی‌گرداند. انگلس پیدایش خانواده‌ی تک‌همسر را در روند تاریخی جامعه، یک «پیشرفت عظیم تاریخی» می‌داند؛ زیرا این تحول با تثبیت سازمان خانوادگی، اهمیت‌یافتن نسب پدری و انتقال نظام‌مند ارث همراه بود. اما همین تحول، روی دیگری نیز داشت: نهادینه‌شدن سلطه‌ی مطلق مرد بر زن.

بنابراین در دیالکتیک انگلس، «پیشرفت» مفهومی یک‌بعدی نیست. یک تحول تاریخی می‌تواند از یک سو دستاوردی برای سازمان‌دهی جامعه باشد و هم‌زمان از سوی دیگر، مناسبات نابرابر و ساختار سرکوب تازه‌ای را تثبیت کند. پیشرفت تاریخی هرگز به معنای پیشرفت برابر برای همگان نبوده است. این نکته برای تحلیل فمینیستی اهمیت بنیادی دارد؛ زیرا یادآور می‌شود که نباید تحولات اجتماعی را با معیارهای ساده‌انگارانه ارزیابی کرد، بلکه باید پرسید: چه ساختاری تغییر کرد؟ چه کسی از آن سود برد؟ چه کسانی محدود شدند؟ و مناسبات قدرت چگونه بازتنظیم گشتند؟

تک‌همسری و مسأله‌ی جایگاه زن؛ درس‌هایی از جامعه ژرمنی
اگر شکل خانواده‌ی تک‌همسر به تنهایی برای تبیین فرودستی یا رهایی زن کافی نیست، پس چه عواملی موقعیت واقعی او را تعیین می‌کنند؟ در این‌جا روایت انگلس درباره‌ی ژرمن‌ها اهمیت تحلیلی می‌یابد.

انگلس از یک سو سلطه‌ی مرد را ویژگی ذاتی خانواده‌ی تک‌همسر رومی و آتنی می‌داند؛ اما از سوی دیگر، با بررسی جامعه‌ی ژرمنی نشان می‌دهد که با وجود رواج خانواده‌ی تک‌همسر، زنان از احترام اجتماعی، استقلال و نفوذ عمومی قابل توجهی برخوردار بودند. این مثال تناقض‌نما، بحث را عمیق‌تر می‌سازد: اگر در جوامع گوناگون ساختار خانواده‌ی تک‌همسر وجود داشته باشد، اما موقعیت زن در آن‌ها یک‌سان نباشد، پس «شکل خانواده» به تنهایی نمی‌تواند تمام موقعیت اجتماعی زن را توضیح دهد.

در این‌جا باید به متغیرهای بنیادی‌تری روی آورد: ساختار اقتصادی جامعه و مناسبات مالکیت؛
نحوه‌ی تقسیم کار میان زنان و مردان؛
جایگاه واقعی زن در فرایند تولید و بازتولید اجتماعی؛
سازمان سیاسی جامعه و اشکال گوناگون اعمال قدرت.

به این ترتیب، تحلیل از مرزهای باریک «خانواده» فراتر می‌رود و به کل ساختار اجتماعی پیوند می‌خورد. چه مناسباتی این مرزها را تولید و بازتولید می‌کنند؟ زن با چه هویتی وارد اجتماع می‌شود؟ چه نوع حضوری برای او پذیرفته است؟ چه مرجعی مرز میان زن «محترم» و «نامحترم» را رسم می‌کند؟ و چه عواملی تعیین می‌کنند که جامعه حضور زن را به‌عنوان کنشگر مستقل به رسمیت بشناسد یا او را هم‌چنان از دریچه‌ی نقش‌های خانوادگی تعریف کند؟

نمونه‌ی تاریخی آسپاسیا از این رو اهمیت دارد که ما را به بازاندیشی وا می‌دارد: چرا وقتی زن از چارچوب سنتی خانواده خارج می‌شود و به فردی صاحب استقلال اقتصادی، فکری و اجتماعی بدل می‌گردد، کل مناسبات جامعه با او دگرگون می‌شود؟

جمع‌بندی؛ از نهاد خانواده تا مناسبات قدرت
مسیر تحلیلی این مقاله دقیقاً از همان نقطه‌ای آغاز شد که بحث پیشین به پایان رسیده بود: خانواده و جایگاه زن در تاریخ. در مقاله‌ی گذشته، زنان را در متن جنگ، غنیمت‌گیری و مناسبات آشکار قدرت در منظومه‌های ایلیاد و اودیسه دیدیم. در این مقاله به آتن رسیدیم؛ جایی که با پدیده‌ی هتایراها و الگوی آسپاسیا، مسأله‌‌ صورت‌بندی تازه‌ای یافت.

در این‌جا دیگر تنها با زنی که موضوع تصرف یا ازدواج است روبه‌رو نیستیم؛ بلکه با زنی مواجهیم که توان حضور در فضای فکری و اجتماعی را دارد، اما همین حضور او را در مرزهای پیچیده‌ای میان «زن خانه‌نشین»، «زن محترم»، «زن مستقل» و «زن حاضر در عرصه عمومی» قرار می‌دهد.

انگلس با بررسی نقش هتایراها و آسپاسیا، نه‌تنها قدرت سرکوب‌گر قوانین و آداب آتنی را برملا می‌سازد، بلکه با تحلیل خانواده‌ی تک‌همسر نشان می‌دهد که یک تحول تاریخی چگونه می‌تواند هم‌زمان با پیشرفت اجتماعی، فرم‌های تازه‌ای از سلطه را مستقر کند. از سوی دیگر، نمونه‌ی جامعه‌ی ژرمنی ما را یک گام فراتر می‌برد: اگر نوع خانواده به تنهایی تعیین‌کننده‌ی منزلت زن نیست، باید کل مناسبات اقتصادی، تولیدی و روابط قدرت را به‌عنوان زیربنا واکاوی کرد.

از این رو، هتایراها تنها موضوعی مربوط به یونان باستان نیستند؛ آنان دریچه‌ای برای طرح یک پرسش ساختاری بزرگ‌ترند: وقتی جامعه برای زن نقشی مقدر می‌کند، چه نیروهایی تعیین می‌کنند که او در خانه بماند یا به عرصه‌ی عمومی پا بگذارد؟ و او برای این حضور چه بهایی می‌پردازد؟

این همان نقطه‌ی عزیمت ما برای مقاله‌ی بعدی خواهد بود: رابطه میان خانواده، مالکیت خصوصی و ساختار دولت چگونه جایگاه نهایی زن را در جامعه شکل می‌دهد؟ فرآیندی که در ادامه‌ی خوانش و نقد کتاب منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت پی خواهیم گرفت.

به اشتراک بگذارید: