بیمارستان انصاری نارمک تهران پیکر یک زن افغانستانی را به گروگان گرفته است

نویسنده: محمد رجا

در سردخانه‌ی بیمارستان انصاری نارمک تهران، پیکر زن افغانستانی به گروگان گرفته شده است و خانواده‌اش از دو هفته به این سو فرصت وداع با او را نیافته‌اند. شوهرش که با مدارک قانونی اقامت ایران را دارد، امروز میان تخت بیمارستان دیگری و ایستگاه‌های پلیس سرگردان است؛ زخمی از کتک‌کاری رئیس بیمارستان و زخمی‌تر از گروگان‌گیری پیکر همسرش.

او می‌گوید: «همسرم بیماری سرطان داشت و برای تداوی به بیمارستان امیراعلم تهران مراجعه کردم. مسئول بخش پذیرش به من گفت هزینه تداوی و بستری ۱۷ روز، حدود پنجصد و چهل میلیون تومان می‌شود. این موضوع را با پزشک معالج مطرح کردم و او تأیید کرد که هزینه در آن بیمارستان بالاست و پیشنهاد کرد اگر بیمارتان حدود ۱۷ تا ۱۸ روز در بیمارستان انصاری بستری شود، هم احتمال بهبودی وجود دارد و هم هزینه بسیار کمتر است؛ حدود ۳۵۰ تا ۳۷۰ میلیون تومان. با شرط غیررسمی هم گفت باید صد میلیون تومان هم به دستیارش بدهید.»

مرد، مستأصل و امیدوار به نجات همسر، پذیرفت. با مراجعه به بیمارستان انصاری نارمک و پرداخت ده میلیون تومان، زن بیمار پذیرش شد. اما همه‌چیز خیلی زود دگرگون شد؛ پس از یک عمل جراحی و تنها چهار روز بستری، زن جان باخت.

از همان لحظه، رنج تازه‌یی آغاز شد: بیمارستان به همسر داغدار اعلام کرد که برای تحویل جسد همسرش باید ۳۵۰ میلیون تومان پرداخت کند. او اعتراض کرد که برای سه شب بستری در آی‌سی‌یو و یک شب بستری در بخش نباید چنین عددی دریافت شود، زیرا این هزینه برای ۱۸ تا ۱۹ شبانه‌روز بستری بود. بیمارستان نیز پاسخ داد که اگر آن تعداد روز بستری می‌ماند، باید یک میلیارد و پنجصد میلیون و خورده‌یی پرداخت می‌شد و این مبلغ با تخفیف است. تا این مبلغ پرداخت نشود، پیکر تحویل داده نخواهد شد.

همسر آن زن به رئیس بیمارستان مراجعه کرد، اما پس از بحث، رئیس بیمارستان او را زیر مشت و لگد گرفت. وقتی پلیس به بیمارستان آمد، رئیس بیمارستان به پلیس گفت که این فرد خودزنی کرده و دنبال مظلوم‌نمایی است.

اکنون، در سردخانه‌ی بیمارستان، پیکر زنی افغانستانی به گروگان گرفته شده است؛ نه به خاطر قانون یا انسانیت، بلکه بوی تجارت می‌دهد. شوهر او در بیمارستانی دیگر تحت درمان است و فرزندانش حیران مانده‌اند: چگونه ممکن است در کشوری که خود را «ام‌القرای اسلام» می‌نامد، پیکر یک انسان گروگان گرفته شود؟

این قصه، قصه یک خانواده افغانستانی است؛ اما فراتر از آن، آزمونی است برای وجدان عمومی، که بوی تجارت می‌دهد.

به اشتراک بگذارید: