«خشونت زن علیه زن»، چیست؟

نویسنده: سائمه سلطانی

این روزها جملاتی مانند «خشونت زن علیه زن» و «زنان زن‌ستیز» به‌وفور در پست‌ها و متن‌های مختلف دیده می‌شود، به‌ویژه در نوشته‌های برخی مردان روشنفکر و گروهی از زنان. این جملات چرا و چگونه قابل نقد هستند؟

برای درک بهتر، نخست باید زن‌ستیزی و خشونت علیه زنان را تعریف کنیم. زن‌ستیزی و خشونت علیه زنان نظامی درهم‌پیچیده است که زنان را صرفاً به خاطر جنسیت‌شان به شکل ساختاری و زنجیره‌ای مورد تبعیض و تحقیر قرار می‌دهد و از فرصت‌ها، آزادی‌ها، حقوق فردی و اجتماعی مانند پوشش، ازدواج خودخواسته، رابطه‌ی عاشقانه، رابطه‌ی جنسی خارج از ازدواج، روابط اجتماعی، کنترل بر بدن و بالاخره حق عاملیت و فاعلیت محروم می‌سازد.

شاید برای برخی این پرسش پیش بیاید که جنسیت چیست؟ جنسیت مجموعه‌ای از نقش‌ها، وظایف، انتظارات و مسئولیت‌های اجتماعی است که نظم مردسالار حاکم برای دو گروه «زن» و «مرد» هویت‌سازی می‌کند؛ برای مثال، نقش و انتظار جنسیتی از زن در نظام اسلامی شامل محجبه بودن، کودک‌آوری و مادری، خانه‌نشینی، تابعیت از مردان محرم و محدودیت در رابطه با مردان است. در مقابل، نقش و توقع جنسیتی از مردان شامل نفقه‌آوری، سرپرستی خانواده و جامعه، کنترل و نظارت بر بدن، پوشش و رفت‌وآمد زنان، جهاد و حفاظت از دین و قلمرو اسلامی است.

لازم به ذکر است که مردسالاری شکل تاریخی سازمان‌دهی و سیاسی‌سازی جنسیت است، نه شرط وجودی آن؛ یعنی جنسیت فارغ از تعریف نظام مردسالاری نیز وجود دارد و در آن حالت، جنسیت غیرسیاسی و برخاسته از تجربه‌ی زیسته، گرایش درونی و منحصر به فرد افراد است که می‌تواند متفاوت باشد.

حالا برگردیم به محور بحث: زن‌ستیزی و خشونت علیه زنان. با توجه به اینکه زن‌ستیزی یک نظام فکری، سیاسی و اقتصادی است، مفهوم «خشونت زن علیه زن» به‌طور مجزا قابل درک و منطقی نیست؛ زیرا زن‌ستیزی نظام حاکم است و افراد جامعه، صرف‌نظر از جنسیت و سن، می‌توانند مجری نظم حاکم باشند.

به عبارتی، زن‌ستیزی نه رفتار فردی، بلکه یک نظم سیاسی و اقتصادی است که اجراکننده و عامل آن می‌تواند هر فردی باشد. اما تفاوت در این است که مجریان اصلی و عاملان اساسی خشونت علیه زنان، مردان جامعه‌اند که منفعت‌شان در اعمال این خشونت است.

بنابراین، هرگاه سخن از «خشونت زن علیه زن» به میان می‌آید، بیشتر تلاش برای انحراف از محور اصلی معضل یعنی سیستم مردسالار است. مطرح‌کنندگان این بحث با زنانه‌سازی و ذات‌گرایانه نشان دادن خشونت علیه زنان، می‌خواهند نظام‌مند بودن آن را انکار کنند و مجریان اصلی، یعنی مردان، را برائت دهند.

از سوی دیگر، این بحث مناسبات قدرت را نادیده می‌گیرد. مناسبات قدرت به توزیع سلسله‌مراتبی قدرت اشاره دارد که ابزارها و روش‌های کنترل را در اختیار یک گروه انسانی قرار می‌دهد تا سلطه خود را حفظ و بازتولید کند. این گروه انسانی می‌تواند مبتنی بر جنسیت، قوم، ثروت، مذهب، زبان، ملیت، نژاد یا طبقه باشد؛ مثلاً قرار گرفتن منابع قدرت در دست مردان سبب سلطه زنجیره‌ای آنان در جامعه می‌شود.

در نتیجه، زن‌ستیزی سازوکار قدرت است که مردان به عنوان گروه در دسترس منابع قدرت، مقام و جایگاه زن را در جامعه در شکل تحقیرشده و فرودست تعریف می‌کنند و از آنان انسان‌زدایی می‌نمایند. این تعریف به‌عنوان هویت رسمی و طبیعی زنان به جامعه و حتی خود زنان معرفی می‌شود، به طوری که خشونت علیه زنان عادی جلوه می‌کند.

در چنین حالتی، مجری خشونت علیه زن هر فردی از جامعه، حتی خود زنان، می‌تواند باشد. اما باید پرسید زن خشونت علیه خود و زن دیگر را از کجا آموخته؟ پاسخ واضح است: از نظام مردسالاری که جایگاه زن را در فروع و پستی تعریف کرده و بنابراین، منبع اصلی آموزش خشونت علیه زن برای زنان، نظامی است که توسط مردان ساخته شده است. زنان ذاتاً از خود و از یکدیگر نفرت ندارند، بلکه این نفرت، باوری نهادینه‌شده و نسل‌به‌نسل انتقال‌یافته است که نظام مردسالار، چگونگی برخورد با زن را بر اساس آن تعریف کرده است.

اما مسأله‌‌ی اساسی هم‌چنان این است که خشونت اصلی علیه زنان، از نظر کمیت و کیفیت، به‌صورت ساختاری، فزیکی و نمادین، عمدتاً از سوی مردان اعمال می‌شود. طبق گزارش بخش زنان سازمان ملل متحد در نوامبر ۲۰۲۵، هر ده دقیقه یک زن توسط شوهر، دوست‌پسر یا مردان خانواده به قتل می‌رسد؛ آماری که به‌طور تقریبی سالانه به زن‌کشی بیش از پنجاه هزار زن توسط مردان می‌انجامد. این رقم به‌شدت تکان‌دهنده و ترسناک است، زیرا همه‌ی قاتلان یا زن‌کشان، مردان‌اند.

از سوی دیگر، دولت‌ها، سازمان‌ها و اقتصاد جهانی، که بنیان محاصره‌ی قدرت و سلطه‌اند، عمدتاً در اختیار مردان قرار دارد. مردان از موضع این قدرت، نظم فعلی جهان را تعریف می‌کنند؛ نظمی که در آن زنان به صورت ساختاری با تبعیض، تحقیر و محرومیت از آموزش، تحصیل، کار، خدمات صحی، حق کنترل بر بدن، تفکر، پوشش، میل و رابطه‌ی جنسی، روابط اجتماعی، کنترل بر زایش و پرورش، و حق سرپرستی فرزند مواجه می‌شوند. این تبعیض‌ها، محدودیت‌ها و محرومیت‌ها، خود شکلی از خشونت‌اند که از آدرس نظام مردسالار علیه زنان اعمال می‌شود.

بنابراین، مردان در حالی که قاتلان اصلی زنان‌اند، خشونت علیه زن را در بسترهای نهادیِ اقتصاد، آموزش، کار، صحت، حقوق و آزادی نیز اعمال می‌کنند. با این‌همه، تلاش می‌شود رفتارهای زنان در جوامع سنتی نسبت به یکدیگر، به‌عنوان دایره‌ی اصلی خشونت علیه زن معرفی شود؛ رفتارهایی که خود بازتاب نظمی ضدزن است که توسط مردان ساخته و اعمال شده است.

پی‌نوشت: عکس از انترنت

به اشتراک بگذارید: