منابع محلی در ولسوالی میرامور ولایت دایکندی تأیید میکنند که بینظیر احمدی، دختر ۱۹ ساله، در پی فشار برای ازدواج اجباری، با خوردن مرگموش به زندگی خود پایان داده است. این رویداد چند روز پیش از برگزاری مراسم عروسیای رخ داده که بدون رضایت او از سوی خانواده تدارک دیده شده بود.
بینظیر احمدی باشندۀ منطقۀ سرسنگ راباط ولسوالی میرامور بود و تا صنف نهم در لیسۀ دخترانۀ «سرخجوی» راباط درس خوانده بود. به گفتۀ آموزگارانش، او از شاگردان ممتاز، منظم و باانگیزه مکتب به شمار میرفت و آموزش برایش نهتنها مسیر آینده، بلکه تنها امید زندگی بود.
پدر بینظیر، محمدنعیم احمدی، از مدیران پیشین لیسۀ ذکور راباط در دوران جمهوریت بود. همکاران او را شخصیتی مسئولیتپذیر، منضبط و دلسوز توصیف میکنند. یکی از استادان بینظیر میگوید:
«پدرش هر روز شخصاً او را تا مکتب میرساند و هنگام رخصتی دوباره برای بردنش میآمد. این حساسیت نسبت به آموزش دخترش، برای ما بسیار معنادار بود.»
اما این ثبات خانوادگی با یک سلسله رویدادهای تلخ از هم پاشید. پدر بینظیر در یک حادثۀ ترافیکی جان باخت. پس از آن، مادرش با فرد دیگری در قریۀ اسکان ولسوالی میرامور ازدواج کرد و دخترش را ترک گفت. بینظیر زیر سرپرستی مادرکلان و کاکایش باقی ماند؛ سرپرستیای که به گفتۀ نزدیکان، با سختگیری شدید و فقدان حمایت عاطفی همراه بود.
یکی از آموزگاران او دربارۀ این دوره میگوید:
«پس از مرگ پدر و ترک مادر، تغییر رفتار بینظیر کاملاً محسوس بود. منزوی شده بود، اما هنوز با سماجت به درس چنگ میزد؛ گویی آموزش آخرین ریسمان نجاتش بود.»
با بستهشدن دروازههای مکاتب دخترانه، این ریسمان نیز گسسته شد. محرومیت از آموزش، بینظیر را در وضعیتی قرار داد که نه امکان تحصیل داشت و نه چشماندازی روشن برای آینده.
در همین شرایط، مادرکلان بینظیر بدون رضایت او، تصمیم به ازدواجش با مردی به نام داود گرفت. به گفتۀ منابع محلی، این مرد از نظر سنی تفاوت قابلتوجهی با بینظیر داشت و به شغل مستریگری مشغول بود. بینظیر بارها مخالفت خود را با این ازدواج ابراز کرده و تلاش کرده بود مادرکلان و دیگر بزرگان خانواده را از این تصمیم منصرف کند.
اما مخالفت او از سوی خانواده نه بهعنوان «حق انتخاب»، بلکه بهمثابۀ «سرپیچی از عرف و ارزشهای قبیلهای» تعبیر شد. مادرکلانش در گفتوگو با زنان همسایه گفته بود: «درس و مکتب، از او یک دختر چشمسفید ساخته است.»
این نگاه، عملاً هرگونه امکان گفتوگو و مصالحه را از میان برد. فشار روانی، انزوای اجتماعی، محرومیت از آموزش و بیپناهی خانوادگی، بینظیر را به مرحلۀ فروپاشی روانی کشاند. نزدیکانش میگویند که او در هفتههای پایانی زندگیاش دچار افسردگی شدید و ناامیدی مطلق شده بود.
سرانجام، بینظیر احمدی در ماه جوزای سال روان، چند روز پیش از مراسم عروسیای که بهاجبار برایش تدارک دیده شده بود، با خوردن مرگموش به زندگی خود پایان داد. پیکر او در ۱۹ سالگی به خاک سپرده شد؛ درحالیکه این مرگ، بار دیگر پیوند میان ازدواج اجباری، محرومیت آموزشی و خشونت ساختاری علیه دختران را در افغانستان برجسته میسازد.









