نویسنده: فرزانه پناهی
ریشهی اختلافات کنونی میان افغانستان و دولت پاکستان را باید در ترسیم «خط دیورند» در سال ۱۸۹۳ جستوجو کرد؛ مرزی که توسط امپراتوری بریتانیا تعیین شد و جمعیت وسیعی از قوم پشتون را ازهم جدا ساخت. این خط مرزی از همان ابتدا منبع منازعهی سیاسی و هویتی میان دو کشور شد. پس از تشکیل پاکستان در سال ۱۹۴۷، تمام حکومتهای افغانستان، از سلطنت ظاهرشاه تا جمهوری داوودخان، حکومت حزب دموکراتیک خلق، دور اول طالبان و سپس دولتهای حامد کرزی و اشرف غنی، هر یک با مواضع متفاوتی، این خط را مشروع ندانستند و آن را میراث استعمار قلمداد کردند.
پس از تشکیل پاکستان، ظاهرشاه و صدراعظمهایش در آغاز سکوت اختیار کردند، اما با پیدایش دعوای پشتونستان، روابط کابل و اسلامآباد به خصومت گرایید. در سال ۱۹۴۹ شورای ملی افغانستان تمامی معاهدههای مرزی با بریتانیا و پاکستان را ملغی اعلام کرد؛ امری که آغازگر تنشهای چند دههای شد. در دوران صدارت داوود خان، تنشها میان افغانستان و پاکستان به اوج خود رسید و روابط دو کشور برای چند سال قطع شد. بعدها در جمهوری داوود نیز اگرچه تلاشهایی برای مصالحه با اسلامآباد صورت گرفت، اختلاف بر سر دیورند همواره پابرجا ماند. دوران حزب دموکراتیک خلق و پرچم نیز شاهد مواضع ضداستعماری مشابهی بود؛ رهبران آن مرز دیورند را «تحمیلی» میدانستند و از جنبش پشتونستان حمایت میکردند.
پس از مجاهدین و ظهور طالبان، پاکستان سه بار از رژیم طالبان خواست تا مرز دیورند را به رسمیت بشناسد، اما طالبان این درخواست را رد کردند. دولت حامد کرزی بارها بر تحمیلی بودن خط دیورند اشاره کرده و از گفتن «مرز» خوداری کرد. اشرف غنی نیز بیان داشت که مسألهی دیورند خارج از صلاحیت رئیسجمهور است. اکنون در دورهی دوم طالبان، هرچند حاکمان جدید روابط تاریخی خود با پاکستان را حفظ کردهاند، حملات متقابل و تنشهای مرزی نشان میدهد که مسألهی دیورند هنوز هم بهعنوان زخمی باز در روابط دو کشور مانده است.
این اختلافات سرزمینی در گذر زمان با عواملی ژئوپلیتیکی جدید، از جمله حمایت متقابل از گروههای شورشی، رقابت بر سر نفوذ منطقهای و نقش قدرتهای خارجی، پیچیدهتر شده است. سیاست حکومتهای پشتونتبار در کابل، بهویژه طالبان، همواره بر نوعی همدلی و حمایت از پشتونهای آنسوی مرز استوار بوده و این امر سبب شده است افغانستان بارها پناهگاه نیروهای شورشی پشتونتبار پاکستانی شود. شواهد فراوان نشان میدهد که در دو دههی گذشته هزاران جنگجوی پاکستانی در قالب گروههای تروریستی از جمله طالبان و تحریک طالبان پاکستان (TTP) در جنگ علیه مردم افغانستان مشارکت کردند؛ از عملیاتهای انتحاری و بمبگذاری تا نبردهای مستقیم.
اکنون که طالبان در کابل حاکماند، همان نیروهایی که زمانی دوشادوش آنان جنگیده بودند، پاداش خود را میگیرند و در خاک افغانستان اسکان داده میشوند.
در مقابل، پاکستان که طی سه دهه میزبان، پشتیبان و تجهیزکنندهی طالبان افغانستان بود، اکنون خود را با پیامدهای سیاست قومی و فرامرزی پشتونها روبهرو میبیند. اسلامآباد روزگاری تصور میکرد طالبان ابزاری برای تأمین منافع سیاسی و نفوذ منطقهای آن کشور خواهند بود، اما امروز همان پشتونهای تندرو که دستگاه سیاست قومی طالبان را در دست دارند، به تهدید بزرگی علیه حاکمیت و منافع پاکستان بدل شدهاند. تحریک طالبان پاکستان، حملات خونبار علیه ارتش و غیرنظامیان پاکستانی انجام میدهد. از نظر اسلامآباد، طالبان افغانستان در قبال حضور و فعالیت گروه تیتیپی در خاک خود سیاستی دوگانه در پیش گرفته است؛ در حالیکه رهبران طالبان افغانستان در ظاهر ادعا میکنند هیچ دخالتی در امور داخلی پاکستان ندارند، اما حکومت پاکستان مدعی است که بخش قابل توجهی از اعضای تحریک طالبان پاکستان در مناطق مرزی شرقی افغانستان مستقر هستند. پاکستان برای مهار این خطر در هفتههای اخیر حملات هوایی گستردهای بر خاک افغانستان انجام داده است. دو حملهی هوایی در کابل، پایتخت افغانستان، حمله بر در ولایت قندهار و نیز نقاط مرزی چون پکتیکا که غیرنظامیان را قربانی کرد. این حملات واکنش شدید طالبان را در پی داشت و سبب درگیری شدید میان نیروهای مرزی دو طرف شد.
از طرف دیگر، سیاست خارجی طالبان نیز شکلی جدید به خود گرفته است. سفر امیرخان متقی، وزیر خارجهی طالبان به هند، بازتاب تحول و چرخش در جهتگیری سیاست خارجی طالبان است. طالبان که تا پیش از این در مدار وابستگی سیاسی و اقتصادی به پاکستان عمل میکرد، اکنون به دنبال استقلال بیشتر و ایجاد روابط متوازنتر با سایر بازیگران منطقهای، بهویژه هند، است.
هند، رقیب دیرینهی پاکستان، با هوشمندی در پی استفاده از این فرصت برای کاهش نفوذ اسلامآباد در افغانستان است.
در عمق درگیریهای اخیر، پیوند قومی و ایدئولوژیک طالبان افغانستان و طالبان پاکستان نهفته است. هر دو از بستر اجتماعی و مذهبی مشابهی برخاستهاند و به سنت قبیلهای پشتونوالی، ساختار شریعتمحور و ارزشهای قبیلهای باورمندند. این اشتراک قومی، پیوند ایدئولوژیک و منافع مشترک قومیشان را تقویت میکند. بنابراین، طالبان افغانستان از منظر قومی خود را ناگزیر از حمایت از طالبان پاکستانی میدانند؛ زیرا در صورت حمایت نکردن از پشتونهای آن سوی مرز، انسجام و اتحاد قومی پشتونها از هم خواهد گسست و شکاف دیورند عمیقتر خواهد شد.
بنابراین، طالبان میان دو گزینهی دشوار گیر کردهاند: یا از تحریک طالبان پاکستان پشتیبانی میکنند و در نتیجه وارد تقابل مستقیم با دولت پاکستان میشوند، یا برای جلب رضایت اسلامآباد پشتونهای آن سوی مرز را رها میکنند و در این صورت متهم به خیانت قومی خواهند شد.
رفتار طالبان در این چهارسال حاکمیت نشان داد که برای طالبان، منافع قومی پشتونها بر منافع ملی افغانستان ارجحیت دارد و دقیقاً همین مسأله باعث شده مرز دیورند به هستهی بحران کنونی برای حاکمان طالبان بدل شود.
از سوی دیگر، پاکستان اکنون تاوان همان سیاستی را میپردازد که دههها مشوق آن بود؛ سیاستی که بر ترویج تندروی مذهبی و تقویت طالبان برای نفوذ در افغانستان استوار بود. مدارس دینی، مراکز انتحاری و پناهگاههای امنی که اسلامآباد برای طالبان فراهم کرده بود، امروز به میدان نبردی علیه خودش تبدیل شدهاند. طالبان، زاده و پروردهی پاکستان، اکنون استقلال سیاسی خود را در تقابل با همان کشور تعریف میکند.
در درون افغانستان اما جنگ میان طالبان و پاکستان از نگاه مخالفان سیاسی، نه جنگی برای منافع ملی بلکه نزاعی بر سر منافع قومی پشتونها تفسیر میشود. مردم افغانستان، بهویژه اقوام غیرپشتون، این درگیری را جدالی میان طالبان و حامی پیشینشان میدانند که هیچ نفعی برای ثبات سیاسی و اجتماعی کشور ندارد. از دید آنان طالبان با اتکا بر هویت قومی و ایدئولوژیک پشتونی، منافع ملی را قربانی اتحاد قومی خود ساختهاند.
در نتیجه اگر وضعیت کنونی مهار نشود و درگیریها میتواند وارد مرحلهی تازهتر شود؛ چنان که حملات کابل نشان داد، شعلههایش تا خانههای مسکونی خواهد رسید و جان غیرنظامیان را قربانی خواهد کرد.
پینوشت: عکس از انترنت









