زنان در میدان نبرد؛ فراتر از روایت‌های جنسیت‌زده

نویسنده: فرزانه پناهی

فارغ از مباحث اخلاقی درباره‌ی خوب یا بد بودن جنگ، این فرضیه که جنگ را پدیده‌یی ذاتاً مردانه می‌داند و چهره‌ی آن را از زنان خالی تصور می‌کند، تصویری ناقص، ساده‌انگارانه و تا حدی ایدئولوژیک یکی از پیچیده‌ترین پدیده‌های تاریخ انسانی ارائه می‌دهد. این دیدگاه عمدتاً از بسترهای فکری خاصی هم‌چون فمینیسم صلح‌گرا یا نظریه‌های اخلاق‌گرایانه در علوم اجتماعی برآمده که با تأکید بر نقش تاریخی مردان در خشونت و سلطه، زنان را در موضع انفعالی و قربانی صرف قرار می‌دهد؛ اما شواهد تاریخی و واقعیت‌های معاصر نشان می‌دهند که زنان، در بسیاری از بزنگاه‌های تاریخی، در قلب تصمیم‌گیری‌ها، میدان‌های نبرد، راهبردسازی و حتا شروع و تداوم جنگ‌ها نقش ایفا کرده‌اند. این حضور در متن تاریخ جنگ‌ها قابل ردیابی است.

در تاریخ کلاسیک و پیشامدرن، زنان بسیاری هستند که نه‌تنها در میدان جنگ شمشیر زدند، بلکه قدرت سیاسی و نظامی را برای جنگیدن یا کشورگشایی به کار گرفتند. در روسیه، امپراتور کاترین کبیر نه تنها ساختار نظامی کشورش را مدرن کرد، بلکه برای توسعه‌ی سرزمینش، جنگ‌های گسترده‌یی علیه عثمانی‌ها و لهستان به راه انداخت. هدف او از این جنگ‌ها، تثبیت جایگاه روسیه به‌عنوان یک قدرت بزرگ در اروپا و دست‌رسی به آب‌های آزاد بود. این تصمیمات نظامی در راستای منافع ملی و جاه‌طلبی‌های سیاسی او اتخاذ شد.

در بریتانیا، ملکه الیزابت اول در برابر تهدید اسپانیا فرماندهی سیاسی کشور را در دوران بحرانی به دست گرفت و با حمایت مالی و سیاسی از ناوگان دریایی، نقش کلیدی در پیروزی انگلیس بر «ناوگان شکست‌ناپذیر» اسپانیا داشت. سال‌ها بعد، ملکه ویکتوریا در دوران اوج امپراتوری بریتانیا، با گسترش سلطه‌ی استعماری در آسیا و آفریقا، چهره‌یی از جنگ و توسعه‌طلبی را نمایندگی کرد که با سیاست‌های اقتصادی همراه بود. جنگ‌های استعماری دوران ویکتوریا به قصد غارت و سلطه که با توجیه تمدن‌سازی و مأموریت فرهنگی پیش برده می‌شد.

در دوران مدرن، چهره‌ی زنانه‌ی جنگ نه تنها از بین نرفته، بلکه به دلایلی هم‌چون نهادینه‌شدن ارتش‌های حرفه‌یی و گسترش برابری جنسیتی در نهادهای نظامی، حتا پررنگ‌تر شده است. در جنگ جهانی دوم، اتحاد جماهیر شوروی از زنان به طور گسترده در یگان‌های رزمی استفاده کرد. زنان در ارتش‌های مدرن، حتا در سطوح عالی فرماندهی، پروازهای جنگی، عملیات‌های ویژه و پست‌های استراتژیک فعالیت می‌کنند. در ارتش ایالات متحده، زنان به‌عنوان خلبانان جنگنده، فرماندهان یگان، افسران اطلاعاتی و تحلیل‌گران نظامی فعالیت می‌کنند. در جنگ‌های اخیر، از افغانستان و عراق گرفته تا درگیری‌های نیابتی خاورمیانه، زنان آمریکایی و اسرائیلی در خط مقدم عملیات حاضر بوده‌اند. در جنگ‌های فعلی میان ایران و اسرائیل و آمریکا، گزارش‌های مستندی از مشارکت زنان در عملیات‌های هوایی وجود دارد. از جمله خلبان زن آمریکایی که با بمب‌افکن B2 در حمله به تأسیسات هسته‌یی فردو شرکت داشت، بخشی از واقعیت ساختار نظامی مدرن است که دیگر جنسیت را مانع ورود به میدان جنگ نمی‌داند. در ارتش اسرائیل نیز، زنان در تمام بخش‌های ارتش؛ در یگان‌های رزمی، اطلاعاتی، سایبری و هوایی نقش تعیین‌کننده‌ دارند. در کشورهای دیگر از جمله بریتانیا، فرانسه، هند و حتا چین، ارتش‌ها به طور رسمی زنان را در تمامی سطوح نظامی می‌پذیرند و آموزش می‌دهند.

از سوی دیگر، تصور اینکه زنان به طور ذاتی صلح‌طلب‌تر یا ضد جنگ هستند، نه تنها رومانتیک و ساده‌انگارانه است، بلکه با واقعیت تاریخی ناسازگار است. اگرچه ممکن است برخی از زنان به دلایل فرهنگی، اجتماعی یا فردی، جنگ‌گریز باشند، اما هنگامی که پای منافع ملی، اقتصادی، قومی یا ایدئولوژی در میان است، زنان نیز همانند مردان تصمیم به جنگ می‌گیرند یا آن را حمایت می‌کنند.

باید اضافه کرد که برخی جوامع ایدئولوژیک یا مذهبی، حضور زنان در نهادهای نظامی را به‌عنوان امری ضد اخلاقی یا غیرقابل قبول می‌دانند. چنان‌که در جمهوری اسلامی ایران، ساختار ایدئولوژی حکومت حکم می‌کند که زنان در ارتش رسمی و نیروهای مسلح حضور نداشته باشند، مگر در نقش نمادین و تبلیغاتی. در افغانستان تحت تسلط طالبان نیز، زنان موجودات ناتوان و «ناقص‌العقل» تعریف می‌شوند که جایگاه آنان در کنج چهاردیواری خانه‌هاست. در این جوامع، حذف زنان از معادلات نظامی، بخشی از پروژه‌ی گسترده‌تری است برای حذف آنان از عرصه‌های عمومی و سیاسی.

در نهایت، تحلیل جنگ بدون در نظر گرفتن نقش زنان، نوعی حذف تاریخی و تحریف واقعیت است. جنگ، چه بخواهیم چه نخواهیم، پدیده‌یی انسانی است؛ نه مردانه و نه زنانه به‌طور مطلق. زنان، در صورتی که شرایط اجتماعی، سیاسی یا فردی اقتضا کند، به اندازه‌ی مردان می‌توانند جنگ‌طلب، استراتژیست، مدافع، مهاجم یا حتا عامل خشونت باشند. البته این بدان معنا نیست که همه‌ی زنان جنگ‌طلب‌اند، همان‌طور که همه‌ی مردان نیز چنین نیستند. اما نسبت‌دادن ذات جنگ به جنسیت، تحلیلی نادرست و غیرعلمی است. جنگ از بسترهای ساختاری، تاریخی، اقتصادی و روان‌شناختی برمی‌خیزد و جنسیت تنها یکی از ابعاد آن است، نه عامل تعیین‌کننده یا انحصاری.

پی‌نوشت: عکس از انترنت

به اشتراک بگذارید: