نویسنده: فرزانه پناهی
در افغانستان، تبعیض علیه زنان پدیدهای محدود به روستاها نیست؛ در شهرها نیز قوانین و سیاستهای طالبان بهگونهای نظاممند، مشارکت زنان در زندگی عمومی را محدود کرده است.
اما تفاوت در میزان آسیبپذیری زنان روستایی است؛ فقر گسترده، سطح پایین سواد، نبود امکانات درمانی و بهداشتی، کمبود فرصتهای اقتصادی و فقدان نهادهای حمایتی، سبب شده زنان روستایی عملاً در موقعیتی چندبرابر دشوارتر از زنان شهرنشین قرار گیرند.
در این مناطق، تبعیض جنسیتی تنها یک مسئلهی فرهنگی نیست، بلکه تهدیدی مستقیم برای بقا و زندگی آنان است.
پس از بازگشت طالبان به قدرت، سیاست حذف سازمانیافتهی زنان از عرصهی عمومی، بهویژه از بخشهای آموزش، اشتغال و سلامت، پیامدهای مستقیمی بر زندگی روستاییان گذاشته است.
ممنوعیت تحصیل دختران باعث شده نسلی از زنان روستا، که پیشتر با برنامههای سوادآموزی و مدارس محلی در مسیر آموزش قرار گرفته بودند، دوباره به وضعیت اسفبار قبلی بازگردند. در حال حاضر، دختران در شهرها به آموزش غیررسمی و آنلاین دسترسی دارند، اما در بسیاری از مناطق روستایی حتی در سطح ابتدایی از حق آموزش نیز محروماند. ممنوعیت آموزش واشتغال زنان، عملاً زنجیرهای از آسیبهای ثانویه را فعال کرده است؛ نرخ بالای ازدواج زودهنگام و اجباری، کمشدن درآمد خانواده، و وابستگی اقتصادی کامل به مردان خانواده. در بسیاری از مناطق، دختران جوان پیش از ۱۸ سالگی ازدواج میکنند؛ بیشتر بهعنوان راهی برای کاهش فشار مالی خانواده. این ازدواجهای اجباری و کودکهمسری آنان را در معرض خشونت خانگی و محرومیت از خدمات بهداشتی قرار میدهد.
از سویی، طالبان با محدودکردن فعالیت بیرون از منزل زنان به شمول کار زنان پزشک در مراکز صحی، شرایط را برای زنان باردار و بیماران زن به شدت بحرانی کردهاند. پیش از این، نهادهای بینالمللی و داخلی با اعزام قابلهها، پرستاران و داکتران زن به مناطق دوردست، بخشی از خلأ سیستم درمانی کشور را جبران میکردند. اکنون این امکان وجود ندارد؛ طالبان با ممنوعکردن سفر زنان بدون همراه مرد، کار زنان در بخش صحی را به مراکز محدود و شهری منحصر کردهاند و مراجعهی زنان به داکتران مرد نیز محدودیت بسیار دارد.
در نتیجه، زنان روستایی هنگام زایمان یا بیماری اغلب مجبور به درمان سنتی یا زایمان در خانه هستند؛ روشی که خطر مرگ مادر و نوزاد در آن بیشتر است. گزارشهای میدانی از ولایتهایی مانند غور، ارزگان، سمنگان، تخار و بدخشان نشان میدهد که مرگومیر مادران هنگام زایمان طی چهار سال گذشته رشد چشمگیری داشته است. علاوه بر آن، سیاست طالبان در تخصیص بودجهی صحی نیز در این زمینه نقش داشته است. کاهش بودجه برای کلینیکهای محلی مستقیماً به توقف فعالیت آنها در نواحی روستایی انجامیده است. در چنین شرایطی، دسترسی زنان به دارو و معالجهی حیاتی عملاً از بین رفته است.
خشکسالی، فقر و بار معیشت بر دوش زنان
در کنار تبعیض دولتی، خشکسالی بحران دیگری که در وخیمتر شدن اوضاع زندگی زنان روستا نقش پررنگی داشته است. در سالهای اخیر، خشکسالی مداوم و کاهش سطح آبهای زیرزمینی در اقتصاد روستاها ضربهی مهلک وارد کرده است؛ زمینهای کشاورزی بیحاصل مانده، دامداری آسیب دیده و منابع آبی به سرعت تحلیل رفته است.
فروپاشی اقتصاد مرتبط با درآمد کشاورزی، باعث مهاجرت بخش بزرگی از مردان روستاها برای جستوجوی کار به ایران و پاکستان شده است. این مهاجرت کارگری موقت، بار کامل مسئولیتهای خانوادگی را بر دوش زنان گذاشته است؛ نگهداری از خانه، کار و مدیریت مزرعه، مراقبت و نگهداری از دامها و مراقبت از سالمندان و تربیت کودکان. اما در جامعهای که زنان وارث و مالک زمین نیستند، افزایش کار به معنای افزایش قدرت اقتصادی نیست. تعداد ساعات کار روزانهی زنان روستایی بیشتر شده، ولی صلاحیتشان در تصمیمگیریهای خانه و نقش اجتماعیشان تغییری نکرده است. خشکسالی همچنین، بار فیزیکی دشواری را بر زنان گذاشته است. در بسیاری از مناطق روستایی، خشک شدن چاهها و چشمهها سبب شده تا زنان برای آوردن آب روزانه مسافتهای طولانی را پیادهروی کنند. در کنار دیگر مسئولیتهای طاقتفرسا، این فعالیت روزانه، تأثیری مستقیم بر سلامت جسمی و روانی آنان گذاشته است؛ بهویژه در خانوادههایی که زنان باردار یا سالخورده نیز درگیر این وظیفهاند.
از طرف دیگر، فروپاشی اقتصاد روستایی و نبود منابع پایدار معیشتی، ازدواج زودهنگام و فروش دختران در برابر بدهی و قرض را افزایش داده است. اگر چه این امر فقط ناشی از فقر نیست، بلکه نتیجهی بیاثر شدن شبکههای حمایتی پیشین است که قبلاً توسط نهادهای امدادی یا ساختارهای آموزشی محلی اداره میشدند.
دو بحران تبعیض جنسیتی و معضل خشکسالی یکدیگر را تقویت میکنند. محرومیت از آموزش و اشتغال رسمی-اداری توان زنان در مقابل خشونت و زورگویی را کاهش داده است، و در دیگر سو، فقر و خشکسالی با اینکه سنگینی کار را بیشتر روی دوش زنان مینهد، به دلیل ناچیز بودن محصولات و البته فرهنگ و رسومات حاکم، میزان وابستگی اقتصادی زنان را به مردان بیشتر کرده است.
در نتیجه، زنان روستایی امروز در افغانستان در وضعیت «بیدفاع مطلق» قرار دارند. نه امکان آموزشی دارند، نه درآمد پایدار، نه دسترسی به خدمات درمانی و بهداشتی. اگر تبعیض جنسیتی در شهرها جنبهی محدودکنندهی اجتماعی دارد، در روستاها این تبعیض ماهیت حیاتی پیدا کرده است. زنان در آنجا نه فقط از حقوق اجتماعی محروم میشوند، بلکه از حق زندهماندنِ ایمن نیز محروماند.
روستاها در حال تبدیلشدن به فضاهایی هستند که در آن زنان، با وجود نقش محوری در اقتصاد خانواده، بیاختیارترین قشر جامعهاند؛ و همین نابرابری، شکاف جنسیتی کشور را به بحرانی انسانی تبدیل کرده است.
پینوشت: عکس از انترنت









