روایتهای عصر ظلمت (۷۲)
مراد ما از استعارهی «عصر ظلمت»، اشارهیی به مصیبتهای سیاسی، فاجعههای اخلاقی و گسترش خیرهکنندهی خشونت، ستم، آشوب و قتلعامهایی است که در قلمرو فضای حاکم در افغانستان صورت میگیرد. «روایتهای عصر ظلمت»، کنشگریهای زنان را نسبت به این فضای حاکم نشان میدهد. آنچه در این سلسله روایتها میآید، یک صدا است؛ یک ندای زنانه که از نگرانیهای زندگی و زمانه میگوید و به امید فردای روشن، شب ظلمانیِ وضعیت موجود را نقد میکند و معترض است. در مجموعهی روایتهای عصر ظلمت، از رنجهای آوارگی و از تأثیر مصیبتهای سیاسی بر زندگی زنان پرسیده میشود.
گفتوگو کننده: عارف قربانی
این روایت، داستان زندگی جمیله است؛ زن ۲۶ سالهیی که یک سال و هشت ماه میشود به ایران آمده است. یک سال و هشت ماه است که روزانه ۱۲ ساعت با دستمزد ۲۶۰ هزار تومان (معادل ۳ دالر امریکا) کشاورزی و میوهچینی میکند. در این مدت، روزی نبوده که کار نکرده باشد، اما دستمایهی زحماتش کفاف خرج و مخارج زندگیاش را نمیدهد. او در پردیستانِ قم، در یک باغ با دو فرزند و همسرش زندگی میکند و زندگی را به سختی میگذراند.
میگوید: «این اواخر، به دلیل رفتارهای بدی که مردم و مأموران با ما دارند، نمیتوانیم بیرون برویم. به صاحب باغ پول میدهیم، او نان خشک و خرج روزانهی ما را میآورد.»
جمیله پاسپورت دارد، اما اقامتش را دولت ایران تمدید نکرده و شوهرش برگهی سرشماری دارد. با آنکه همسرش نظامی پیشین بوده، اما هر دو در معرض اخراجاند. دیروز با جمیله صحبت کردم. میگفت: «مجبوریم به افغانستان برگردیم. آنجا هیچ کاری نیست، نمیدانم آنجا زندگی را چگونه بگذرانیم؟» نگران بود. نگران آیندهی فرزندانش که در افغانستان تباه میشود و نگران همسرش که طالبان با او چگونه برخورد خواهند کرد.
آنچه در زیر میآید، گفتوگوی کوتاه من با جمیله است:
خانم جمیله، چقدر تحصیلات دارید؟ از کجای افغانستان هستید؟
من در سال ۱۳۷۷ در ولایت دایکندی به دنیا آمدم. در سال ۱۳۹۵ مکتب را تمام کردم و تابستان سال ۱۳۹۸ از تربیهی معلم فارغالتحصیل شدم.
چرا مهاجرت کردید؟
به خاطر فقر و ناامنی که بعد از سقوط نظام جمهوری پدید آمده بود، پاسپورت و ویزا گرفتیم و با دو دخترم از مرز هرات به صورت قانونی به ایران آمدیم. همسرم پیش از ما به ایران آمده بود. به خاطر سختگیریهای طالبان، بسیار نگران بودم که مبادا بگویند چرا همراه ندارید؟ دو ساعتی که در مرز بودیم، از ترس و نگرانی گوشت بدنم آب شد. بالاخره گذشتیم و خیالم راحت شد. دخترانم کوچکاند و از کابل که راه افتادیم تا به قم برسیم، سه روز طول کشید و در این سه روز، از نگرانی بارها مُردم و زنده شدم.
به قم که رسیدیم، شوهرم در یک باغ کار میکرد. دو اتاق از صاحب باغ بود و ما همانجا ساکن شدیم. وسایل مورد نیاز خانه را کمکم و نیمهنصفه با پول قرض خریدیم.
شما کار هم میکنید؟
اری، همراه شوهرم در باغ کار میکنم و گاهی هم بیرون کار میکنم. اولین روز کاریام با میوهچینی در باغ شروع شد. روز اول بسیار سخت بود. قبلاً کار کرده بودم، اما ۱۲ ساعت کار بدون وقفه واقعاً سخت بود. شب، چنان دست و پایم درد گرفته بود که تا صبح نتوانستم بخوابم. به مرور، از سختی کار کم نشد، اما دیگر عادت کرده بودم.
دستمزد ۱۲ ساعت کارتان چقدر است؟
من و شوهرم باهم کار میکنیم، ماهانه ۸ میلیون تومان مزد میدهد. در مقایسه با کاری که میکنیم، بسیار مزدی کم است. راستش، مصارف و نیازهای اولیهی زندگیمان را به سختی تأمین میکنیم.
چه مدارک اقامتی دارید؟
پاسپورت داشتیم و اکنون وقت اقامتش تمام شده، دوباره تمدید نکردند. دیگر هیچ مدرک اقامتی نداریم.
وقتی بیرون میروید، برخورد مردم ایران با شما چگونه است؟
نوع نگاه مردم ایران همیشه از بالا به پایین است. همواره خودشان را برتر میبینند و ما را پستتر. در این یک ماه اخیر که اوضاع اصلاً دگرگون شده، ما را که میبینند انگار دشمنان قسمخوردهیشان را دیدهاند. بد میگویند، فحش میدهند و توهین میکنند.
برخورد مأموران و نیروی انتظامی چگونه است؟
بعد از جنگ، میترسم بیرون بروم. طبق شنیدهها، برخورد بسیار بدی با افغانستانیها دارند. بچههای مردم را از سرِ کار میگیرند، لتوکوب میکنند، به اردوگاهها میبرند، پولشان را میگیرند، آب و غذا نمیدهند و گرسنه و تشنه رد مرزشان میکنند. وقتی این چیزها را میشنوم، دلم میگیرد و گریه میکنم.
بهعنوان یک مهاجر افغانستانی، وضعیت زندگیتان چگونه است؟
زندگی خیلی سخت میگذرد. تمام روز کار میکنیم، اما سرانجام به خرج و مخارج اولیهی زندگیمان درمیمانیم. به نظر شما، با ۸ میلیون تومان در ماه چگونه زندگی داشته باشیم؟
چه آرزویی دارید؟
آرزوی آرامی برای وطن و درس برای دخترانم را دارم. آرزو دارم فرزندانم بتوانند درس بخوانند. فقط همین.
…………………
نام مصاحبهشوندهی ما مستعار است. به دلایل امنیتی، از انتشار عکس و هرگونه جزئیات در مورد زندگی او خودداری کردیم.
پینوشت: عکس از انترنت









