سیستم دینی و ناکامی منطق حذف اجتماعی زنان

نویسنده: فرزانه پناهی

مسأله‌ی زن در جوامع اسلامی، دیگر صرفاً محل اختلاف نظر فقهی یا تفسیر دینی نیست؛ بلکه مساله‌یی است سیاسی، اخلاقی و اجتماعی که به وضوح نشان می‌دهد چگونه ساختار قدرت با توجیهات مذهبی، یک جنس را به طور سیستماتیک به حاشیه رانده و جنس دیگر را در موقعیت سلطه و کنترل تثبیت می‌کند. در این نوشته نمونه‌های عینی و انکارناپذیر از این واقعیت‌ بحث شده است؛ نه تئوری، یا فرضیه، بلکه واقعیت جاری و زنده‌یی که هر روز در خیابان، مدرسه، مسجد و شبکه‌های اجتماعی خود را تکرار می‌کند.

در نوار تصویریی که در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود، مردی با ظاهر طالبانی، در گذر از کنار زنانی با پوشش کامل، اقدام به لمس بدن یکی از آن‌ها می‌کند، همه‌چیز فرو می‌ریزد؛ تمام آن دستگاه عظیم تبلیغاتی که حجاب را «سپر عفاف» معرفی می‌کند، تمام آن خطبه‌هایی که زن را به پنهان بودن دعوت می‌کنند، تمام آن تهدیدهایی که زن را عامل فتنه می‌دانند. این زن، کاملاً محجبه بود، با چادر بزرگ و سیاه و در معیت همراه، در خیابانی عمومی حضور داشت نه در مکان نامناسبی، نه در شرایطی خلاف عرف یا شرع. او دقیقاً همان چیزی بود که ایدئولوژی طالبانی از زن می‌خواهد: پنهان، ساکت، بی‌اثرشده؛ اما همین کافی نبود. چرا؟ چون مسأله، پوشش زن نیست، نگاه مرد است. مسأله، نه جنسیت زن، بلکه جنس‌انگاری اوست. مردی که آموخته زن موجودی برای لذت است، حتا از روی چادر هم او را ابژه‌ی جنسی می‌بیند.

همین ایدئولوژی، وقتی شکل «نوحه‌خوانی دو دختر» را می‌بیند، در برابر صدای زن هم اعلام خطر می‌کند؛ نه به دلیل محتوای نوحه، بلکه صرفاً به خاطر اینکه زن است و دارد می‌خواند. در ویدیوی دیگری که بسیار بحث‌برانگیزی شده، دو دختر در یکی از مساجد، در ایام محرم، نوحه می‌خوانند. این دو دختر، در حال خواندن اشعار مذهبی بودند؛ اما چون صدای‌شان توسط مردان نامحرم شنیده شده، مورد نکوهش، توهین و تهدید قرار گرفتند. چون زن، حتا در اعمال مذهبی نیز مختار نیست. یعنی حتا در مرثیه‌خوانی هم باید حذف شود. اینجا با یک ماشین سانسور جنسی روبه‌رو هستیم که هر ظهور زنانه‌یی را تهدید تلقی می‌کند. چون هر صدایی از زن، هر کلمه‌یی، هر نَفَس، یادآور این است که زن وجود دارد، زن هست، زن نفس می‌کشد.

اگر دیده شد، متهم می‌شود؛ اگر شنیده شد، تحقیر می‌شود؛ اگر قدم برداشت، گناهکار شمرده می‌شود. سیستم، به طور کامل بر کنترل زن بنا شده، نه اصلاح مرد. به پسران، از کودکی آزادی بی‌چون‌وچرا اعطا می‌شود، به دختران گفته می‌شود که خود را بپوشانند، نامرئی کنند، تا مردان تحریک نشوند. این یعنی تقلیل مرد به حیوان و زن به طعمه. یعنی فروپاشی کامل اخلاق و مسئولیت انسانی.

هیچ‌کس در این سیستم از زن نمی‌پرسد که چه می‌خواهد، چه احساسی دارد، چرا نباید در مسجد بخواند، چرا نباید در خیابان احساس امنیت کند. همه‌چیز از زاویه‌ی «غرایز مردانه» طراحی شده، و زن فقط باید خود را با این ساختار تطبیق دهد. اگر نه، متهم است به بی‌عفتی، به بی‌دینی، به فتنه‌گری.

ادعای کرامت زن در اسلام، در عمل کاملاً نقض می‌شود. اگر زن در احکام اسلامی دارای حق انسانی است، در جامعه‌ چرا نباید صدایش شنیده شود؟ چرا با تفسیرهایی که فقط در خدمت تثبیت سلطه‌ی مردانه است، حق زن به سکوت و حذف فروکاسته شده؟ چرا هیچ‌گاه از مردان خواسته نمی‌شود غرایز خود را کنترل کنند، نگاه خود را تربیت کنند، نه اینکه فقط زن را ناپدید کنند؟

این تناقضات، در دل چنین دین و مذهبی ممکن و توجیه‌پذیرند؛ دینی که مرد را موجودی تابع «غریزه‌» می‌داند، و زن را منبع فتنه. دینی که می‌پذیرد مرد، چون «طبیعتش» چنین است، ممکن است ناتوان از کنترل نگاه و رفتارش باشد، اما زن، حتا اگر ساکت، محجبه، و بی‌حرکت باشد، باز هم مقصر است. چون زن است. چون حضور دارد. در این منطق، زن بودن، خود گناه است. در چنین اعتقادی، مردی که تعرض می‌کند، چشم‌چرانی می‌کند، یا حتی دست‌درازی می‌کند، از سر غریزه عمل کرده و بنابراین «درک می‌شود»؛ اما زنی که فقط حضور دارد، تحریک‌کننده است. زنی که دیده می‌شود، ولو با حجاب، فتنه‌گر است. در این دستگاه فکری، زن نه‌تنها باید پوشیده باشد، بلکه باید ناپدید شود، تا مبادا مردی، مردانگی‌اش را بهانه‌ی تجاوز کند.

مادامی که زن مسئول تحریک‌پذیری مرد باشد، مرد از مسئولیت اخلاقی خود معاف است. مادامی که پوشش زن تنها راه امنیت او باشد، مرد می‌تواند آزادانه تجاوز کند و باز هم مقصر، زن باشد. تا زمانی که زن را نه به‌عنوان شخص، بلکه به‌عنوان جنس ببینیم، نه عدالت، نه امنیتی ممکن نیست. نه در اخلاق و نه در عقل و منطق انسانی زن نه با چادر مقدس می‌شود، نه با صدا گناهکار. زن انسان است. تمام ماجرا همین است.

پی‌نوشت: عکس از انترنت

به اشتراک بگذارید: