قطع کمک‌های بشردوستانه‌ی امریکا و افزایش مرگ‌ومیر کودکان و مادارن در دایکندی

نویسنده: محمد رجا

مجله‌ی تایم انگلیسی‌زبان در شماره‌ی جدیدش گزارشی بلند از وضعیت خدمات صحی در ولایت دایکندی پس از قطع کمک‌های بشردوستانه‌ی ایالات متحده‌ی امریکا و تأثیرات آن بر عرضه‌ی خدمات صحی در این ولایت منتشر کرده است. از ماه اوت امسال، کاهش بودجه سبب تعلیق کار یا تعطیلی ۴۲۲ مرکز درمانی در افغانستان شده است.

تنها در ولایت دایکندی ۲۱ کلینیک سلامت خانواده تعطیل شده‌اند.

بر اساس گزارش سازمان جهانی صحت (WHO)، میزان مرگ‌ومیر مادران در جهان بین سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۳ حدود ۴۰ درصد کاهش یافته است. قطع کمک‌های بشردوستانه می‌تواند افغانستان را، که همین اکنون هم از بالاترین نرخ‌های مرگ‌ومیر مادران رنج می‌برد، به عقب برگرداند. طبق گزارش سازمان صحی جهان، نزدیک به دوسوم مرگ‌ومیر مادران جهان در کشورهایی مانند افغانستان رخ می‌دهد که دچار ناامنی و منازعه هستند.

با بسته‌شدن ده‌ها کلینیک کوچک صحی که برای صدها هزار طفل و مادر در دایکندی خدمات بهداشتی و درمانی ارائه می‌کردند، به دلیل کاهش کمک‌های بشردوستانه‌ی امریکا، مادران باردار و کودکان این ولایت دورافتاده و کوهستانی در میان بیم و امید به سر می‌برند. از قراین پیداست که این امید به زودی محقق نخواهد شد. روایت‌های تلخ از مرگ زنان و نوزادان در راه رسیدن به مراکز صحی، چهره‌ی انسانی بحران را به شکلی غم‌انگیز آشکار می‌سازد.

در مل‌ماستوک، روستای دورافتاده‌یی در ولسوالی میرامور دایکندی، کلینیکی کوچک سال‌ها تنها امید مادران و کودکان بود. با خدمات اولیه و سرپایی، جان صدها کودک و مادر از مرگ حتمی نجات یافته بود. این مرکز صحی مدتی است که دروازه‌اش بسته و تعمیر متروکه شده است. عاطفه، قابله‌ی ۳۴ ساله‌یی که بیش از یک دهه با امکانات محدود جان صدها کودک و مادر را نجات می‌داد، امروز پشت درهای بسته‌یی ایستاده است که دیگر باز نخواهد شد. او می‌گوید: «اگر وضعیت این‌گونه پیش برود، مادران و کودکان بسیاری خواهند مرد.»

این کلینیک همراه با ۲۱ مرکز مشابه در دایکندی، در پی کاهش گسترده‌ی کمک‌های بشردوستانه‌ی امریکا تعطیل شده است. پیشتر این «خانه‌های صحی خانواده» تنها نقطه‌ی امید و اتکای هزاران زن بودند که کیلومترها از شفاخانه فاصله داشتند. اکنون با بسته‌شدن این مراکز، داستان‌های غم‌انگیز و تراژیک برای این ولایت محروم از امکانات، مغضوب طبیعت و حاکمیت، در حال رقم‌خوردن است.

علی حسن، ساکن تی‌کوه‌برگرِ میرامور، قصه می‌کند:
«همسر باردارم، مریم، در اپریل گذشته دچار درد زایمان شد. او را به کلینیک بردیم، اما بعد از ساعت‌ها انتظار دریافتیم که دروازه‌ی آن بسته است. ناچار راهی شفاخانه‌ی ولسوالی شدیم که پنج ساعت فاصله داشت. مریم و نوزادش هرگز نه زنده به کلینیک رسیدند و نه زنده به خانه؛ از مسیر مستقیم راهی سینه‌ی قبرستان شدند.»
قابله‌ی شفاخانه با حسرت گفت: «اگر کلینیک آن‌جا باز می‌بود، دست‌کم مادر را نجات می‌دادیم.»

در دره‌ی ده‌عروس، گل‌چمن، قابله‌ی دیگری بی‌معاش و بی‌امکانات نشسته است. او می‌گوید: «هر روز ضعیف‌تر می‌شوم. نمی‌دانم وقتی پس‌اندازم تمام شود، چه بر سر من و فرزندانم خواهد آمد.»

نسیبه، زن چهل‌ساله‌یی که کودک دوونیم‌ساله‌اش را در آغوش دارد، با چهره‌یی آفتاب‌سوخته و تکیده از فقر می‌گوید: «ما مردم فقیر هستیم. کلینیک برای ما داد خدا بود. اگر بسته شود، برای ما فاجعه خواهد بود.»

بحران عدم دسترسی به مراکز صحی و بسته‌شدن آن‌ها تنها مادران را هدف نگرفته؛ کودکان نیز در ردیف قربانیان خاموش آن هستند.

مریم، مادر ۲۴ ساله، سال گذشته نوزاد پنج‌ماهه‌اش را در راه کلینیک از دست داد، زیرا توان کرایه‌ی موتر نداشت و پیاده راه افتاد، اگرچه فاصله‌ی خانه‌اش تا کلینیک چندان دور نبود. ماه‌ها از بسته‌شدن آن کلینیک می‌گذرد؛ اکنون نزدیک‌ترین مرکز صحی برای او چهار برابر دورتر شده است. او می‌گوید: «زمستان‌ها که برف همه‌جا را می‌گیرد، گذر کردن از این کوتل‌ها و دره‌ها قیامت کبراست. باید این‌جا باشید تا به چشم سر ببینید که چقدر ترسناک می‌شود.»

در میان این روایت‌ها که حاکی از بیم و ناامیدی است، صدها خواهش و التماس نیز بلند است. مهوش، مادری ۳۰ ساله که کودک خود را در ماه جون از دست داد، در کنار قبر نوزادش می‌گوید: «این کلینیک‌ها روزنه‌ی امید برای بسیاری از زنان و کودکان‌شان بود. با بسته‌شدن‌شان، ما امیدمان را از دست خواهیم داد. خواهش من از مردم و دولت امریکا این است: لطفاً کلینیک‌ها را دوباره باز کنید. نگذارید مردم ما شاهد مرگ نا‌به‌هنگام زنان و کودکان‌شان باشند.»

محمد نادر شریفی، ریش‌سفید قریه‌ی تی‌کوه‌برگر میرامور، نامه‌یی در دست دارد که ده‌ها تن از اهالی قریه آن را امضا کرده‌اند. او می‌خواهد این نامه را به یکی از مؤسساتی که هنوز در بخش‌هایی از دایکندی خدمات صحی ارائه می‌کند، پیش‌کش کند: تقاضا برای بازگشایی مرکز صحی قریه‌‌ی‌شان. او هشدار می‌دهد: «هر روز تأخیر، جان دیگری را می‌گیرد.»

عاطفه، قابله‌ی مل‌ماستوک، با نگرانی می‌گوید: «همه‌چیز دوباره مثل قبل می‌شود؛ زن‌ها در خانه زایمان می‌کنند یا نوزادان در راه شفاخانه جان می‌دهند.»

پی‌نوشت: عکس از انترنت

به اشتراک بگذارید: