پروندهی داستاننویسان زن افغانستان-۱۰
(شروع داستاننویسی حرفهای زنان داستاننویس افغانستان)
پژوهشگر: قدم شاهی
زنان نویسندهی افغانستانی، صداهای همهی زنان بینامی هستند که از گلوهای بستهی تاریخ افغانستان برخاستهاند؛ زنان نویسندهای که بناهای زمخت سنتها را شکستاندهاند. آتش زدهاند به خرمن تابوها، و هستی بنیادهای فرسودهی جامعه را واژه واژه از نو ساختهاند. زنان نویسندهای که دنیایی را آفریدهاند و دنیای آفریده شده را ترسیم کردهاند.
«مریم محبوب» یکی از همین صداهای زنان بینامی هستند که سویههای زندگی جامعهی خود را روایت کرده است. نویسندهای که چندین دهه مسئولانه و رسالتمندانه نوشته است. مریم محبوب، «چهرهی زن افغانستانی» است و مهاجری که همیشه و همواره در فضای افغانستان نفس کشیده است و میکشد.
نویسندگی
مریم محبوب، داستاننویس و روزنامهنگار، از نسل دههی ۳۰ خورشیدی. به گفتهی خودش «کابلی» است. خانوادهاش از وزیرآباد کابل بوده، ولی خودش زادهی ۱۳۳۴ خورشیدی در شهر میمنهی ولایت فاریاب. پدرش کارمند حکومت بوده و مادرش، بلقیس محبوب، خانهدار. بنا به اقتضائات وظیفهی پدر، شهر به شهر و ولایت به ولایت زندگی را تجربه کرده است. بدین جهت، مریم محبوب دورههایی از زندگی کودکی را در جاهای مختلف کشور سپری کرد و از هر جایی و هر فرهنگی اندوخت و رهتوشهی نویسندگی خود کرد.
وی از نظر سلسلهی مقاطع تاریخی، دهمین داستاننویس زن افغانستان به شمار میرود؛ ولی در واقع، او نخستین زن داستاننویس حرفهای افغانستان است. تمرکز وی در زندگی بیشتر از همه چیز روی داستاننویسی بوده و همچنان هست. به سخن دیگر، از نظر انتقادی، از بین نُه داستاننویس زن پیش از مریم محبوب، که در سلسله نوشتار پیشین آمده است، تنها مریم محبوب، کسی است که داستان مدرن به معنای واقعی کلمه را نوشته است و آن را وارد بدنهی جریان داستاننویسی زنان افغانستان کرده است.
مریم محبوب با داستان زندگی کرده و نفس کشیده است. نوشتن داستان را از نوجوانی شروع کرد. زمانی که وی دانشآموز لیسهی عایشهی درانی در کابل بود، با نوشتن داستان برای هفتهنامهی «کَمکیانِو انیس» (انیس کوچک) نویسندگی را آغاز کرد.
سپس داستانهایش در مجلهی «ژوندون» و دیگر نشریات پایتخت، مانند «پشتون ژغ»، «انیس» و برنامههای رادیویی، به طور گسترده منتشر شد.
تا این تاریخ (عقرب ۱۴۰۴ خورشیدی)، از او مجموعه داستانهای «درختها کارتوس گل میکنند» (پاکستان، پشاور، ۱۳۶۱ خورشیدی)، «خانهی دلگیر» (کابل، ۱۳۶۹ خورشیدی، نشر انجمن نویسندگان افغانستان)، «گُم» (کانادا، ۱۳۷۸ خورشیدی، نشر زرنگار)، «خانم جورج» (کانادا، ۱۳۸۲ خورشیدی، نشر زرنگار) و «لنگوتهی آدمخان» (کانادا، پگاه، ۱۴۰۴ خورشیدی) منتشر شدهاند.
بنابراین، او از مهمترین و پیشگامترین داستاننویسان زن افغانستان است و اکنون نیز بیشترین دلمشغولیاش داستاننویسی است؛ همانگونه که «لنگوتهی آدمخان» را نیز در همین سال منتشر کرده است.
خوشتر آن باشد که سر دلبران
گفته آید در حدیث دیگران
بهتر است تا نگاهی به ارزش و جایگاه کار داستانی مریم محبوب از منظر دید نویسندگان و منتقدین بیندازیم. روانشاد علی رضوی که کتاب «سی قصه» را در سال ۱۳۵۷ در تهران چاپ کرد، یک داستان از مریم محبوب را در کنار آثار داستاننویسان مطرح افغانستان قرار داد و از مریم محبوب، که آن زمان دانشجوی دانشگاه تهران بود، بهعنوان یکی از داستاننویسان مطرح آن دوره یاد کرد.
استاد پرخاش ولی احمدی که نام معتبری در حوزهی نقد ادبی است، دربارهی کارهای داستاننویسی مریم محبوب چنین نوشته است: «مریم محبوب سالهاست که قصه مینویسد. و کارنامهی داستانپردازیاش از درخشانترین و پربارترین برگهای ادب معاصر افغانستان شناخته میشود. مریم محبوب با چیرگی فراوانی که در عرصهی قصهپردازی و داستاننویسی دارد و با مهارت عظیمی که در ترسیم و توصیف صحنهها، پیرنگ، و کاراکترهای داستانی به کار میگیرد، میتواند رماننویس برجستهای نیز باشد؛ اما، مریم، شاید آگاهانه، از نگاشتن رمان تا کنون پرهیز کرده است. هرچند مایههای فراوانی از رمان و داستان بلند را در داستانهای کوتاهش میپروراند، هرچه مینویسد و تا کنون نوشته است، در قالب داستان کوتاه بوده است. امروزه کمتر نویسندهی هممیهن را مییابیم که همچون مریم در نگارش این نوع روایت داد سخن داده باشد».
روانشاد دکتر اکرم عثمان که یکی از پرآوازهترینهاست، دربارهی آثار داستانی مریم محبوب چنین اظهار نظر کرده است: «مریم محبوب داستاننویسی است کمنظیر و تا حال چندین مجموعهی دلپذیر داستان میانه و داستان کوتاه به جامعهی هنری و ادبی ما تقدیم کرده است که هر یک در ردیف آثار منتشر شده در این ژانر بدیعی از ارج و منزلت زیادی برخوردار میباشد.»
دکتر لطیف ناظمی نوشته است که «بیش از سی سال است که این بانوی قصه را میشناسم؛ از روزگاری که در روزنامهی انیس و ماهنامهی “ژوندون” قلم میزد. در آن سالها از بانوان سرزمینم جز او و سپوژمی رؤف که سپس نامش را به زریاب بدل کرد، کسی را نمیشناختم که نثر پارسی دری را به آن شیوایی و شورانگیزی بنویسد.»
همچنین دکتر صبورالله سیاهسنگ دربارهی آثار داستانی مریم محبوب نوشته است: «محبوب از آن دسته نویسندگانی است که با زبانی ساده اما چند لایه خواننده را ناچار میکند به عقب برگردد و دوباره بخواند و حتی وقتی میاندیشد که به مطلب رسیده است، شک میکند.»
نعمت حسینی از جمله نویسندگان معاصر افغانستان دربارهی آثار مریم محبوب نوشته است: «مریم محبوب، توانسته هنرمندانه به تصویرها و چهرهها روح ببخشد و جان بدهد و از ورای تصویرهای گویا حرف بزند».
روی همین ملاحظات است که اگر مریم محبوب را از پهنهی داستاننویسی زنان افغانستان برداریم، خلاء ایجاد خواهد شد؛ زیرا کارهای درخشان و درخور توجه ایشان بخشی از جریان داستاننویسی مدرن افغانستان به شمار میرود. پس او صدای رسای زنان افغانستان است در پهنهی آفرینشهای ادبی. همچنین وی، از آخرین سلسله یا نسل دههی ۳۰ خورشیدی است که پس از آن از نظر تقویم زمانی به دههی ۴۰ خورشیدی میرسیم تا برسیم به نویسندگان زن دههی ۴۰ خورشیدی و پس از آن.
آموزش
مریم محبوب از جزء زنان تحصیلکرده با تحصیلات دانشگاهی است. تجربهی دورههای آموزشی افغانستان و ایران را در کارنامهی تحصیلی خودش دارد. آموزش الفبا را در مکبتخانهی ابتدایی «ملکه جلالی» هرات آغاز کرد. به خاطر کوچ کردن خانواده از هرات به کابل، وی وارد مکتب متوسطه «سوریا» شد. سپس لیسهی عایشهی درانی را به پایان برد. وی در سال ۱۳۵۴ خورشیدی برای تحصیلات عالی به ایران- تهران رفت. در پای درس استادان بزرگ زبان و ادبیات فارسی چون روانشاد عبدالحسین زرینکوب (مضمون حافظشناسی)، استاد محمدرضا شفیعی کدکنی (مضمون نقد) و استاد محمدعلی اسلامی ندوشن (مضمون متون کلاسیک فارسی) نشست و آموخت. در سال ۱۳۵۸ با پایان یافتن تحصیلات عالی به وطن برگشت.
کارنامهی رسانهای
مریم محبوب علاوه بر داستاننویسی کارنامهی مطبوعاتی پرباری نیز دارد؛ به طور مثال از سال ۱۳۵۳ که از لیسهی عالی عایشهی درانی فارغ گشت، کار مطبوعاتی را در روزنامهی انیس و بعد مجلهی ژوندون آغاز کرد؛ تا اکنون که همچنان در این حوزه فعالیت میکند. زنی است خستگیناپذیر با آرمانهای انسانی و مترقی که روحیهی «انسان نو افغانستانی» در وجودش جاری است.
او، که بهعنوان یک روزنامهنگار در دو نشریهی مهم پایتخت یعنی ژوندون و انیس، کارش را شروع کرد و به مدت دو سال ادامه یافت، فعالیت در این حوزهی فرهنگی را از دست نداد. با این شرح که در سال ۱۳۶۰ خورشیدی که میهن را رها کرد، فعالیت روزنامهنگاری را از دست نداد. وی چندگاهی را در پاکستان ماند، سپس به هند رفت. در دهلی با چند تن از همفکران خود مجلهی «گاهنامه» را راهاندازی کرد و مطالب و مضامین پیشروانه را علیه رژیم وقت که به کمک اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان حاکم بود و علیه افکار متحجرانه و احزاب نیروهای جهادی نوشت و منتشر کرد. سپس در سال ۱۳۶۲ که در تورنتوی کانادا کوچید، آنجا نیز دست از فعالیت مطبوعاتی برنداشت. در آنجا ماهنامهی «واژه» و سپس دوهفتهنامهی «زرنگار» را به نشر سپرد که فعالیت مطبوعاتی وی را چند دهه دربر میگیرد و همچنان پابرجاست.
[*]
نمونهای از نثر خانم محبوب:
این سطور را که مینویسم به یاد کودکی خودم میافتم که خواهر کوچکتر از خودم را به شانه میکشیدم و با دخترکان کوچههای خاکآلود (بازار خشک هرات)، در کوچهها گم بودیم. با خاک بازی میکردیم و برای گدیهای تکهیی که مادرکلان برای ما دوخته بود، خانهی خاکی میساختیم و به مهمانی خانههای خاکی میرفتیم.
مادر صدایش از پشت دروازهی حویلی در ته کوچه پاش میشد:
کجا گم شدید؟
و ما مهمانی را رها میکردیم و به سوی صدای مادر، میدویدیم. باد، خاک را در پی ما میپراگند و ما با خاک و باد، از ته کوچه به خانه پرتاب میشدیم.
این رنج ملیونها کودکی است که در شرایط ناگوار اقتصادی، در گم شدن در کوچه پسکوچههای خاکآلود و بینام و نشان، محروم از ابتداییترین نیازهای روزمره، بزرگ شدند و در حسرت و تنگدستی، نه به آرمانی رسیدند و نه هم به آرزوی انسانی که در سر داشتند. جامهی عمل پوشانیده شد.









