مقایسه‌ی قرآن و اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر

نویسنده: فریدون
بخش اول

طرح مسأله
از آن‌جایی که مبلغان دین اسلام همواره قرآن را سندی مقدس و رهایی‌بخش می‌دانند، باور دارند که کتابی است در پیِ نجات انسان‌ها. از نگاه قرآن، غیرِ قرآن به اصطلاح «ضالّه» و گمراه‌کننده است. آیا این ادعا راست و درست است؟ آیا تاکنون این ادعا را راستی‌آزمایی کرده‌ایم؟ آیا در افغانستان، کسی قرآن را به نقد و چالش کشانده است؟ در این‌جا سخن من معطوف به افغانستانی‌ها است؛ وگرنه دیگر جوامع، قرآن را نقدهای بسیار فرازمند و استواری کرده‌اند که بحث آن بماند.

پرسش اصلی این است که قرآن تا چه اندازه مفاهیم و ارزش‌های بنیادین حقوق بشر را تأمین و تضمین می‌کند، و بهبود می‌بخشد؟ آیا قرآن، به‌عنوان یک متن خدا‌فرستاده، پتانسیل و ظرفیت آن را دارد تا بشر در پناه آن به اصول جهان‌شمول دسترسی پیدا کند؟

برای درک این مطلب که آیا قرآن به سود انسان‌هاست یا سندی است ضد ارزش‌های بنیادین حقوق بشر، ما در پیِ این پرسش کلیدی، به سراغ اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر می‌رویم. بدون هیچ حب‌و‌بغضی، هر دو را پیش روی خود باز می‌کنیم. هر دو را با هم مقایسه می‌کنیم. و اینک آن‌چه از مقایسه‌ی این دو سند به دست می‌آید و از سر تأمل، تدبّر و پرسش ناشی می‌شود، با هم یکی‌یکی مرور می‌کنیم.

از نظر مبانی و مبادی

متولیان دین و مبلغان اسلام گفته‌اند و می‌گویند و به خورد توده‌ی مردم داده‌اند و می‌دهند که قرآن کتاب وحی از خداست. خدا، توسط موجودی فرازمینی، آن را به یک عرب بی‌سواد فرستاده است؛ و قرآن در تمام زمان‌ها چوکات سعادت و نیک‌بختی انسان‌ها را ترسیم کرده است.

از نظر مبانی و مبادی، یکی از کلیدی‌ترین پرسش‌ها این است: آیا به راستی چه دلایلی وجود دارند که خدا با محمد سخن گفته است؟ از کجا معلوم است که چنین چیزی راست باشد؟ مبلغان دینی چگونه می‌توانند آن را اثبات کنند؟ اگر گفته شود که زن محمد شهادت داده است، آیا مگر همین قرآن نمی‌گوید که شهادت یک زن بسنده نیست؟ پس، ادعای شهادت خدیجه پذیرفتنی نیست؛ زیرا خدیجه زن است و شهادتش ناپذیرفتنی. بنابراین، چه دلایل استوار و محکمی وجود دارد؟

بهتر است با مثالی پیش برویم: یکی می‌آید و می‌گوید که پشت فلان کوه، اژدهایی وجود دارد که هفتاد سر دارد. آیا این ادعا از نوع قصه‌های زردپری و سرخ‌پری یا قصه‌های پشت کوه قاف نیست؟ یا اگر گفته شود که محمد چنین گفته است و کتابش نیز چنین می‌گوید، پاسخ روشن و آشکار این است که این صرفاً یک ادعاست و کتابش نیز نمی‌تواند دلیل قانع‌کننده‌یی برای اثبات کلام خدا باشد؛ مثلاً کسی سخنی بگوید و دلیل آن هم همان سخن باشد، این شبیه به شوخی و جوک است.

بنابراین، پای استدلال مبلغان دینی در این زمینه «پای استدلالیان چوبین بود / پای چوبین سخت بی‌تمکین» و مصنوعی است. از کجا معلوم است که محمد، گفته‌ها، قصه‌ها و حکمت عوام آن زمان را با زبان خدا به مردم قالب نکرده باشد؟ که باز هم مشکل هم‌چنان پابرجاست.

در برابر ادعا و مدعای مبلغان دینی، اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر نه ادعایی دارد که خدا آن را از فضای فرازمینی فرستاده و در نهایت این سی ماده تدوین شده، بلکه شماری از افراد، بر اساس تجربیات تاریخی، به‌ویژه فجایع جنگ‌ها، و با اتکا به اصولی چون کرامت ذاتی انسانی، برابری، آزادی و عدالت، و با توجه به قواعدی که زندگی انسانی را به نحو درست مدیریت می‌کند، آمده‌اند و سی ماده‌ی اعلامیه را تدوین کرده‌اند.

در این اعلامیه نه قداستی نهفته است، نه افراد مقدسی آن را وضع کرده‌اند، نه نماینده یا نمایندگانی مقدس دارند، نه کفر و الحادی در آن نوشته شده است، بلکه انسان‌های خطاکار با پشتوانه‌های تجربیِ بشری، چنین متنی را وضع کرده‌اند و تحویل بشر داده‌اند.

از نظر اصول و معیارهای ذاتی و جهان‌شمول بشری

به هر روی، ما فرض را بر این می‌گیریم که قرآن کلام خداست و کلام خدا واقعیت دارد و در آن شکی نیست. با این فرض، اکنون بین قرآن، کتاب مقدس، و اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر، کتاب نامقدس و دست‌ساخته‌ی انسان امروزی، دست به سنجش و مقایسه می‌زنیم تا ببینیم کدام‌یک با اصول و معیارهای ذاتی و جهان‌شمول بشری مطابقت دارد.

اصل آزادی عقیده

قرآن در سوره‌ی بقره ادعا کرده است که «لا اکراه فی الدین»؛ یعنی در دین هیچ اجباری نیست، زیرا راه هدایت از گمراهی آشکار شده است. ولیکن همین قرآن، در سوره‌ی مائده و سوره‌ی محمد، مفهوم «لا اکراه فی الدین» را با مفهوم «ارتداد» مقید کرده است؛ یعنی کسی که از اسلام روی برگرداند، مورد نکوهش قرار گرفته است.

حتا در سوره‌ی بقره، مجازات مرتد در آخرت، حبط اعمال و عذاب جاودان دانسته شده است. منابع روایی مسلمانان، اعم از شیعه و سنی، نیز مبیّن و مؤید همین مسأله‌اند.

حتا در فقه شیعه، کسی که مرتد می‌شود، علاوه بر اعدام، مجازات و عقوبت‌هایی چون جدایی از همسر و تقسیم اموال بین ورثه در نظر گرفته شده است. در منابع فقهی اهل سنت نیز مجازات تعیین شده است؛ مثلاً مذهب حنفی می‌گوید که مرتد سه روز فرصت دارد که توبه کند. در این سه روز، وی در حبس به سر می‌برد. پس از سه روز، اگر توبه نکرد، مجازات می‌شود.

بر اساس فقه شافعی، قضیه خیلی داغ‌تر است. شافعی‌ها معتقدند که مرتد، در صورت امتناع از توبه، کشته خواهد شد. حنبلی‌ها و مالکی‌ها نیز همین دیدگاه را دارند.

حال، در برابر قرآن، این سند به اصطلاح مقدس و رهایی‌بخش آسمانی که از نظر مبلغان دینی کامل‌ترین راه برای بشر است، اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر درباره‌ی رعایت اصل آزادی بیان و عقیده، در ماده‌ی هجدهم تأکید دارد که: «هر کس حق دارد که از آزادی فکر، وجدان و مذهب بهره‌مند شود. این حق متضمن تغییر مذهب یا عقیده، و هم‌چنین متضمن آزادی اظهار عقیده و ایمان می‌باشد؛ و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است.»

مقایسه‌ی این کتاب به اصطلاح آسمانی با سند زمینی نشان می‌دهد که قرآن منبع سانسور، سرکوب، حذف، منع و محو آزادی باور و عقیده است. اما در مقابل، اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر، سندی زمینی‌ است که توسط بشر امروزی و با پشتوانه‌ی تجربه‌ی تاریخی تدوین شده و حافظ و پشتیبان اصل آزادی عقیده است.

پس در این مورد، تکیه‌کردن به قرآن مساوی است با سانسور، حذف اصل آزادی عقیده از سطح زندگی مردم، کشته‌شدن، زندانی‌شدن، توهین و تحقیر، و تکثیر فرهنگ تک‌صدایی. این روش، روشی بسیار ستمگرانه است. در برابر این روش، رویه‌ی اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر قرار دارد که به انتخاب انسان احترام می‌گذارد؛ خواه هر باور و عقیده‌ای را برگزیند، مختار است و باورش قابل احترام.

اصل آزادی بیان

قرآن، منکر اصل آزادی بیان است. منطق قرآن این است: «إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَهِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِینًا»؛ یعنی قطعاً آنانی که خدا و رسول او را می‌آزارند، خدا در دنیا و آخرت لعنت‌شان می‌کند و برای آنان عذابی خوارکننده آماده کرده است. آزار دادن خدا و محمد، به معنای مخالفت با خدا و محمد است. معنایش همان است که در اسطوره‌ی پرومته و زئوس آمده است. خدای محمد، دقیقاً همان زئوس است که دوست دارد انسان‌ها در تاریکی و سردی به‌سر ببرند، و محمد، که نماینده‌ی بلافصل وی است، در همین راه روان است.

مشخص است که قرآن معتقد به اصل آزادی بیان، نقد و انتقاد نیست؛ بلکه منبع و مصدر سانسور و استبداد است. با هر رفتاری که با خوی و روش قرآن برابر نباشد، برایش مجازات تعیین کرده است. مفسران در تفسیر «یُؤْذُونَ اللَّهَ» گفته‌اند که مراد از این عبارت این است که به سبب کفر و الحاد، خدا و پیامبرش آزار ببینند. کفر و الحاد یعنی اینکه کسی مخالف قرآن است، باید معدوم شود. این یعنی نهایت زشتی و بدی.

اما در برابر قرآن، اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر، این سند تضمین‌کننده‌ی اصل حق آزادی بیان، با بیانی بسیار نرم و سازنده، در ماده‌ی نوزدهم گفته است که هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد.

از این مقایسه به روشنی معلوم و مشخص می‌شود که قرآن دستگاه سرکوب است تا هدایت و رستگاری؛ اما اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر، سیستم تضمین‌کننده‌ی آزادی بیان است. آیا کدام بهتر است؟ مسلماً هر آن‌چه اصل آزادی بیان را تضمین کند، بهتر است، و دیگری که باعث سرکوب شود، مردود است. مسلماً یکی طلاست و دیگری جَس. هر کسی که یک‌ذره خرد داشته باشد، طلا را گذاشته، دنبال جس بیرون نمی‌شود. به هر روی، ما مسلمانان باید پیش وجدان خود شرمنده باشیم؛ زیرا در دوره‌های دراز تاریخی، کورکورانه، بدون شک، پرسش و انتقاد، دنبال ملاها و مولوی‌ها به راه افتادیم؛ بدون اینکه بفهمیم «این ره که تو می‌روی به ترکستان» است.

اصل برابری ذاتی انسان‌ها و برابری جنسیتی

معنای اصل برابری ذاتی انسان‌ها این است که این اصل می‌گوید انسان‌ها بدون در نظر داشتن جنسیت، قوم، ملیت و غیره با هم برابرند. اما قرآن، در آیه‌ی سی‌وچهارم سوره‌ی نساء اعلام کرده است که مرد برتر از زن است. مستند به قرآن، زن نابرابر با مردان در ارث، شهادت، طلاق و قوامیت مرد است. زنان، بر اساس تز قرآن، باید کشتزار مرد باشند، باید اسیر کنج خانه باشند و حق بیرون رفتن نداشته باشند. جالب است که زنان، این موجودات کم‌فکر، چگونه زنجیر اسارت این دینِ سراسر تبعیض را بر گردن و پاهای‌شان می‌بندند؟

اما در مقابل، اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر، با توجه به تجربیات به‌دست‌آمده از تاریخ و تجربیات بشری، تأکید می‌کند که هر فردی بدون هیچ تبعیضی، از جمله نژاد، رنگ، جنس، زبان، مذهب، عقیده‌ی سیاسی یا هر عقیده‌ی دیگر، و ملیت و وضعیت اجتماعی و سیاسی و اقتصادی، با هم برابرند.

پس مشخص است که قرآن منبع تبعیضات، از جمله تبعیض جنسیتی است که نمونه‌ها و نمودهایش را در رفتار نمایندگان قرآن، یعنی گروه طالبان در افغانستان، مشاهده می‌کنیم. به گفته‌ی مشهور: «چیزی که عیان است، چه حاجت به بیان است.»

اصل منع شکنجه و مجازات‌های خلاف شئون انسانی

قرآن، منبع اصلی جواز شکنجه و مجازات‌هاست. در قرآن، مجازاتی چون صد ضربه شلاق، هشتاد ضربه شلاق، سنگسار، قطع دست، قصاص و اعدام پیش‌بینی شده است. حکم صریح در این موارد در قرآن موجود است. در حالی‌که در ماده‌ی پنجم اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر، هرگونه شکنجه و رفتار غیر انسانی، مجازات‌های خشن و تحقیرآمیز مطلقاً ممنوع شده است.

نتیجه بسیار روشن و آشکار است که مجازات‌های حدود در قرآن، با اصول کرامت انسانی و اصل منع شکنجه ناسازگار است. اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر در مواد سوم و دهم، و هم‌چنین دیگر پروتکل‌های دست‌ساخته‌ی بشری، مجازات مرگ را مردود اعلام کرده‌اند؛ به‌ویژه اینکه بدون دادگاه عادلانه و حق دفاع و حق وکیل باشد. در ماده‌ی سوم اعلامیه آمده است که حق زندگی مطلق است. در مقابل، حق قصاص در قرآن به رسمیت شناخته شده است؛ اما در اعلامیه، حق بازپروری اولویت داده شده است تا مجازات شدید.

ادامه دارد …

نوت: عکس از انترنت

به اشتراک بگذارید: