نویسنده: فریدون
بخش دوم و پایانی
آزادیهای مدنی و سیاسی
قرآن در مورد آزادیهای مدنی و سیاسی، تکقطبی و تکساحتی است. همهچیز از آن خداست و او حاکم همهچیز است. آنجا که میگوید: «إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ ۚ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ ۚ ذَٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ» یعنی حکم فقط ویژهی خداست. او فرمان داده که جز او را نپرستید. دین درست و راست و آیین پابرجا و حق، همین است. قرآن چنین نگاه فرمانده و فرمانبر طراحی کرده است. سپس در یک چارچوب از پیش تعیینشده، برای خود جانشینان و خدایان زمینی پیشبینی کرده است که همانا در اصل پیامبران، یعنی داروغهها و ریشسفیدان محلی زمانهی خودشان و امروزه ملاها و مولویها باشند.
در برابر قرآن، اعلامیهی جهانی حقوق بشر در مادهی بیستویکم میگوید که آزادیهای مدنی و سیاسی دارای فرمها و چوکاتهایی چون حق مشارکت در حکومت، رأی دادن و انتخابات است. در این فرایند نه کسی بالا است نه کسی پاییندست. تمام انسانها در یک پروسۀ مشترک به طور همسان و برابر حق تعیین سرنوشت با انتخاب و اختیار خودش دارند.
نتیجه اینکه قرآن نگاه آمر و مأموری دارد که در آن انسانها در بستههای عابد و معبود دستهبندی میشوند. سپس وارد بازار مصرفی میشوند که در آن طبقهی اعیان و اشرافی چون متولیان دین قرار دارند که نمایندگان در زمین خدایند. آن چیزی که ملایی در افغانستان در سخنرانی خودش میگفت: «کافران باید کشته شوند. به کافران گفته شوند یا مسلمان شو یا زمین خدا را ترک کن.» بدآموزی قرآن همین است و بس که یک ملا به خود اجازه میدهد که به دیگران بگوید: یا کشته شو یا از زمین خدا بیرون برو. قرآن این خدایان زمینی را تا این اندازه ابله به بار آوردهاند که چنین خزعبلاتی میبافند.
به هر روی، در منطق قرآن نه فرایند دموکراسی است نه انتخابات؛ بلکه همهچیز باید منتهی شود به خدایگان زمینی امثال ملا هبتالله آخوند و امثال آن، خواه در افغانستان باشد یا هر جای دیگر که اسلام در آنجا راه پیدا کرده است. پس اعلامیهی جهانی حقوق بشر به مراتب حیات سیاسی و آزادیهای مدنی و سیاسی مردم را تضمین میکند تا قرآن.
اصل کرامت انسانی
قرآن کرامت انسانی را مشروط دانسته است؛ یعنی قرآن کرامت را مقید کرده است و تخصص زده است برای مؤمنان، متقیان یا انسانهای خاص. تمامی انسانها از نظر قرآن از حق کرامت انسانی برخوردار نیستند. از نظر قرآن، آن انسان از حق کرامت برخوردار است که «بندهی خدا باشد»، «ایمان به خدا داشته باشد»، «متقی باشد» و «از خدا اطاعت کند».
وگرنه به گفتهی قرآن در سورهی اعراف «آنان چهارپایاناند، بلکه گمراهترند». یا در سورهی فرقان آمده است: «إِنۡ هُمۡ إِلَّا کَٱلۡأَنۡعَٰمِ بَلۡ هُمۡ أَضَلُّ سَبِیلً»؛ یعنی آنان همچون چهارپایان بلکه گمراهترند. این آیات چه چیزی را به انسانها میگوید؟ چه چیزی را میآموزد؟ آموزهی قرآن همین است که آن انسانهایی که با گفتههای قرآن مخالفت کنند، از چهارپایان پستتراند: پستتر پنداشته میشوند. در نتیجه، کرامت مخالفان قرآن ساقط است. اگر کرامتی برای انسان قائل شده است، کرامت طبقهبندی شده است که با اصل «کرامت ذاتی انسان» سازگار نیست.
در مقابل، اعلامیهی جهانی حقوق بشر که مبتنی بر اصول سکولار است، کرامت، ذاتی تمام افراد بشر است؛ بدون تبعیض و طبقهبندی خوب و بد، جنس اعلا و جنس بدل، فراتر و فروتر. آنجا که در مادهی یکم میگوید که تمام افراد بشر آزاد به دنیا میآیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند. بنابراین، از نظرگاه اعلامیه، هر کسی که انسان باشد، بدون هیچ طبقهبندی و تبعیض دارای کرامت است.
نتیجه خیلی روشن است. قرآن نمیتواند کتابی باشد که انسانها با آن رستگار شوند. برعکس، انسانها تحقیر و خوار میشوند. بنابراین، همین سند مکتوب دستساختهی بشر به مراتب انسانیتر از کتاب وحیانی حضرت محمد است؛ سندی که برابریطلبی و جهانشمول است. در پرتو این اعلامیه هیچ کسی چهارپا نیست. اگر کسی مرتکب خطایی شد، بر اساس پروسیجرهای قانونی دادرسی عادلانه موضوع مورد بررسی قرار میگیرد.
اصل حق حیات
قرآن دربارهی اصل حق حیات، موضع دوگانه دارد. در جایی میگوید که «مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا»؛ یعنی هر کس انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد، چنان است که گویی همهی انسانها را کشته است. مبلغان دینی همین آیه را یدک میکشند و از جزء افتخارات کلام خدا میدانند. اما قرآن در جایی سخنی دارد که همین آیه را مقید کرده است. بهتر است بگوییم چلیپا کشیده است. در جای دیگر با شدت و خشم اعلام کرده است که «واقتلوهم حیث ثقفتموهم…»؛ یعنی بتپرستان یا مخالفان اسلام را هر کجا یافتید بکشید. مبلغان دین این زشتیهای قرآن را از دیدها پنهان نگه میدارند. روشن است که امر به کشتن، نقض آشکار اصل حق حیات است.
به سخن دیگر، قرآن، متن تولید خشونت است. از زاویهی دید قرآن، هر جا و هر کجا که مخالف عقیده و باوری را دید، باید کشته شود. بدینسان اصل چندصدایی، تکثر و پلورالیزم هرگز در قرآن جایی ندارد. قرآن بدینوسیله جامعهی تکقطبی و تکساحتی میسازد که در آن حذف حیات برای مخالفان پذیرفتهشده است. جامعهیی فقط یکدست، همانند جامعهی یکطبقهی طالبانی و امثال آن در خیلی از کشورهای دیگر.
بنابراین، قرآن که ادعا میشود منبع وحیانی دارد و از خدا به پیامبرش رسیده، یکی از منابع قتل کسانی است که مخالف باور و عقیدهی مسلمانان است. آنگونه که در سورهی نساء گفته است: «وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ کَمَا کَفَرُوا فَتَکُونُوا سَوَاءً ۖ فَلَا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِیَاءَ حَتَّىٰ یُهَاجِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ ۚ فَإِن تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ ۖ وَلَا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِیًّا وَلَا نَصِیرًا»؛ یعنی دوست دارند همچنان که خود به راه کفر میروند شما نیز کافر شوید تا برابر گردید. پس با هیچ یک از آنان دوستی نکنید تا آنگاه که در راه خدا مهاجرت کنند، و اگر سرباز زدند در هر جا که آنها را بیابید بگیرید و بکشید و هیچ یک از آنها را به دوستی و یاری برمگزینید.
با توجه به محتوای این آیه، گرفتن جان کسی، به حکم قرآن، به این دلیل که مثلاً همباور تو نیست یا مثلاً به گفتهی قرآن کافر است، حکم آشکار قرآن است. با این بیان که کشتن آدمی که مخالف باور و عقیده اسلامی است، به دستور و حکم خدا باید کشته شود. چنین زشت و زننده!
از جمله آدمکشی بسیار سنگدلانه یا اعدام بسیار بیرحمانه «سنگسار» یا رجم است. با آنکه این حکم اکنون در قرآنی که در دسترس مسلمانان قرار دارد، موجود نیست، ولی روایات بسیاری هستند که میگویند این حکم در قرآن بوده ولی از بین رفته است. مثلا از جمله در روایتی، عایشه همسر محمد میگوید که آیهی رجم از جمله آیاتی بود که پس از درگذشت پیامبر از میان رفت؛ زیرا بُزی درون حجرهٔ عایشه شد، جایی که متن مکتوب این آیه وجود داشتهاست، و برگههایی را که روی آن آیهی رجم نوشته شده بود، خورد. چنین داستان خندهداری که هر آدم روشناندیشی به آن خواهد خندید. یعنی چطور میشود که بز از چنگال خدای بیرحم محمد جان سالم بهدر برده باشد!
پس، با توجه به این مقایسه، به روشنی پیداست که قرآن نسبت به اسناد زمینی و سکولار، هرگز هدایتگر نیست؛ بلکه سرکوبگر و نابودکننده است.
در حالی که اعلامیهی جهانی حقوق بشر این سند موضوعهی بشری، در مادهی سوم خودش اعلام کرده است که «هر کس حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد». در مادهی چهارم گفته است که احدی را نمیتوان در بردگی نگاه داشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع است. در مادهی پنجم آمده است که احدی را نمیتوان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه و یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد.
به سخن دیگر، از نظرگاه انتقادی و روشنگرانه، برخی از متون قرآن سراسر موهن و خلاف شئون بشری است؛ و متون دستساختهی بشری به مراتب بهتر و انسانیتر است، و آنچه در درازنای تاریخ، مبلغان دین اسلام به خورد مردم دادهاند، چیز غلط و اشتباهی بوده است.
به هر روی، یکی متن آسمانی و دست نارس، دیگری متن زمینی برخاسته از متن زندگی خود مردم. یکی متن اسطورهیی و ناتورالیستی، دیگری متن واقعی و عینی. یکی متنی که میگوید «هیس! دربارهاش سخن نگو، کلام خداست، کافر میشوی، مرتد میشوی، مستحق کشتن میشوی»، دیگری متنی که میگوید «تو حق داری نقدش کنی، دربارهاش سخن بگویی، اگر نقد کنی، متن پختهتر میشود». یکی متنی از جنس ماورایی، دیگری متنی از جنس کلام خود ما آدمها؛ یکی «اعلامیهی جهانی حقوق بشر»، سند موضوعهی بشری و ساخته و پرداختهی تجربیات بشری که توسط خود انسانها وضع شده است، دیگری قرآن که صرفاً ادعاست که از جانب خدا فرستاده شده است. یکی سند سکولار و جهانشمول، دیگری متن دینی خاص و مقید.
بیگمان اسطورهی ربایش آتش از خدای خدایان توسط پرومته را همگی میدانند. اسطورهی یونانی که بسیار الهامبخش است. پرومته در این اسطوره، بر خدا و خدای خدایان شورید. وی با ربودن آتش از خدایان، راه پیشرفت اندیشهیی انسانها را فراهم کرد. مغز انسانها را باز کرد. اگر پرومته در برابر خدایان ایستادگی کرد و آتش را به دست انسان داد، ما نیز در افغانستان در شرایطی هستیم که باید در برابر خدایان زمینی یعنی متولیان دین، ملاها و مولویها ایستادگی کنیم. منابع آسمانی دینی و روایی و کلامی آنان را به چالش و نقد بکشانیم. ما آدمهای شورشی هستیم که روح پرومته در کالبد ما میجوشد. اصلیترین منبع وحیانی و خدایی اسلام را که اکنون تبدیل به معضل جهانی شده است و از دیگدان آن جز آتش ترور، دهشت، کشتار، تبعیض و نابرابری دیگر هیچ چیزی به چشم نمیرسد، به چالش میکشانیم. ما پرومته هستیم.
اسطورهی ربودن آتش توسط پرومته از خدای خدایان، سراسر الهامبخشی است. پرومته، کسی که آتش را از خدا ربود و برای انسانها آورد؛ اما تاوان سختی برای این جسارت را پرداخت. روایت ما و داستان پرومته مشابه هم هستند. در این شرایط و زمانۀ ما هر کسی بتواند پرومته باشد، ولو در برابر جسارت خود تاوان بدهد، کار سترگی کرده است. پرومته از روزهای نخست، بر خلاف تمامی خدایان، علاقمند انسانها و کمک به آنها بوده است. انسانها در زمانهای نخستین، موجودات بسیار ناتوانی بودند. در تاریکی و سرما زندگی میکردند. از روشنایی چیزی نمیدانستند.
بارگاه و خرگاه و مقر خدایان و همچنین مقر زئوس خدای خدایان در کوه المپ یا المپوس، بلندترین کوه یونان، در نزدیکی دریای اژه بود. زئوس شجاعانه از مشعل خدایان، تکهای از آتش را ربود، به زمین آورد و به دست انسانها داد. وانگهی، انسانها با کمک هدیۀ گرانسنگ پرومته، سرما را شکست دادند. سپس انسانها توانایی دسترسی و کشف ساختن ابزار، پختن خوراکی، ایجاد تمدن و رشد دانش را به دست آوردند. خدای خدایان، پرومته را در کوه قفقاز بندی کرد و پیامدهای بسیار ناگواری بر وی تحمیل شد که ادامهی داستان در اینجا نیاز نیست.
و اما اینک، ما به پرومته و پرومتههای نیاز داریم که بر خدای خدایان یعنی ملاها، مولویها و آخوندها بشورند و پتۀ مقدسات ساختگی این اشباح را روی آب بیندازند. زمانی آن رسیده است تا از داستان پرومته الهام گرفته شود؛ همانگونه که بسیاری از اندیشوران عصر روشنگری از این داستان الهام گرفتند. این داستان، نمادی از شورش علیه خدایان و محدودیتهای سنتی است که نمودها و نمونههایش را در عصر خدای خدایان قندهار یعنی ملا هبتالله آخوند یا ملا غیبتالله آخوند مشاهده میکنیم و خدایان دیگر در گوشهگوشهی افغانستان و در تمام تاریخ حکومتهای دینی.
عصر ما، عصر سرکوب و کشتار و ناعدالتی است. عصر ملا غیبتالله قندهاری، عصر زئوس، خدای خدایان کوه المپ است که در کوه المپ قندهار در غیبت کبرا به سر میبرد. عصر خدایانی است که با مشعلهای از تاریکی بر دست، بر سر مردمی که در تاریکی و سردی به سر میبرند، حکومت میکنند. هر آیینه اگر پرومتهای از این سرزمین، مشعلی از آتش و روشنایی را در بین مردم پخش کند و منابع دینی این خدایان را نقد کند و به چالش بکشد، مسلماً مجازات مرگ و شکنجه در انتظارش است. اما این فداکاری، برای پرومتههای کنونی جاودانگی میآورد. نباید خود را کنار کشید. باید علیه خدایان زمینی امروزی شورید. یکی از گونههای شورش، نقد و به چالش کشاندن قرآن و دیگر منابع دینی خدایان است.
بیاییم گستاخ باشیم. این یک فراخوان است؛ فراخوان شورش علیه خدایان مکه و مدینه تا خدای کوه المپ افغانستان. در این نوشتار، تا اینجا که خواندید، ما طی یک فراخوان جسورانه، قرآن، کتاب آسمانی را از عرش به فرش آوردیم و روی زمین پهن کردیم. آن هیبت مقدسانه و اتوریتۀ آسمانیاش را در بوتۀ نقد و ارزیابی قرار دادیم.
کتابی که خودش از خودش تمجید کرده است، خودش از خودش ستایش کرده است. کتابی که در لایههای اسطورهگی پنهان شده است و لشکری از ملاها و مولویها در طی قرنها به خورد مردم دادهاند که این کتاب، کتاب هدایت است و کتاب رستگاری بشر و غیر از آن گمراهکننده و نادرست.
بیاییم کلای خود را قاضی بسازیم. بیاییم کج بنشینیم و راست بگوییم و از خود بپرسیم: آیا به راستی اینکه متولیان دین، ملاها، مولویها و مبلغان مذهبی میگویند که قرآن کتاب رستگاری است، آیا همین طوری است؟ آیا استناد به قرآن میتواند راه رستگاری و هدایت بشر را هموار کند؟ ما به روشنی از زبان ملاها و مبلغان دینی شنیدهایم که گفتهاند: چنگ بزنید به ریسمان قرآن. بارها شنیدهایم که گفتهاند: قرآن یهدی للتی هو اقوم. واقعیت امر چیست؟ بیاییم فرهنگ پرسش، نقد و شک را نهادینه کنیم. نباید چشم و گوش بسته به دنبال رمه راه بیافتیم. نباید گوساله گرد کوچ باشیم.
ما راه خود را از قرآن جدا کردهایم. از این پس، این کتاب برای ما مشعل روشنایی و هدایت نیست؛ بلکه ره به ترکستان است. ما دیگر فریب خدایان شیادان زمینی را نمیخوریم که قرآن را با تمامی طول و عرضش برای ما اینقدر شکوهمند ساختهاند که ما آن را مقدس میپنداریم. به این فراخوان بپیوندید.
نوت: عکس از انترنت









