نویسنده: فرزانه پناهی
از زمان بازگشت طالبان به قدرت، زنان افغانستان بیش از هر زمان دیگری در تنگنای محدودیتهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی قرار گرفتهاند. در این میان، یکی از عرصههایی که در چهار سال گذشته بیشترین آسیب را دیده، ورزش و فعالیت بدنی زنان است. این ممنوعیت زمانی ابعاد تلختر و نگرانکنندهتری مییابد که ورزش، برای بسیاری از زنان، تنها راه درمان و نسخهی شفابخش پزشکان برای بیماریهای جسمی و روانی باشد.
این گزارش روایت چند زن از طبقات و سنین مختلف است؛ زنانی که پزشکان برای درمان مشکلات جسمیشان ورزش منظم را توصیه کردهاند، اما بسته شدن باشگاههای ورزشی و تهدید نیروهای طالبان، آنان را از ورزش کردن، حتی در فضاهای کاملاً زنانه، محروم کرده است.
زنانی که برای درمان به ورزش نیاز داشتند، اکنون میان ترس، ممنوعیت و بیماری گرفتارند.
معصومه، زن ۵۵ سالهای از کابل، میگوید سالهاست از اضافهوزن و دیسک کمر رنج میبرد. درد کمرش به حدی بوده که حتی راه رفتن در خانه برایش دشوار شده بود. پس از مراجعهی پیدرپی به چند متخصص ارتوپدی و نورولوژی، همگی ورزش منظم را برای او توصیه کردند.
او میگوید:
«داکتر گفت اگر ورزش نکنی، هم دیسک کمرت بدتر میشه و هم وزن زیادتر میگیری. اما کجا ورزش کنم، وقتی هیچ جایی برای زنها نمانده؟»
معصومه پس از جستوجوی فراوان، از طریق آشنایان از کلپی باخبر میشود که طالبان تنها برای زنانی با نسخهی پزشکی اجازهی ورزش دادهاند. او با نسخهی پزشکی به آن کلپ سر میزند. در آنجا با زوج جوانی آشنا میشود که مسئولیت و مربیگری باشگاه را برعهده دارند.
او میگوید:
«صاحب کلپ گفت ما به سختی اجازه داریم برای زنهایی که داکتر گفته ورزش کنند، برنامه ترتیب بدهیم. خودش جواز گرفته بود تا به زنهای مریض کمک کنه.»
پس از چند جلسه ورزش، معصومه احساس بهبودی میکند؛ درد کمرش کمتر شده و روحیهاش هم بالا رفته بود.
«وقتی دیدم حالم بهتر میشه، گفتم دخترم و نواسهام را هم بیارم. هر دو از مکتب و کار منع شده بودند. در خانه افسرده و ناراحت بودند. خیلی خواهش کردم که صاحب کلپ قبول کند با من ورزش کنند.»
دختر و نواسهاش نسخهی داکتر نداشتند و طبق مقررات طالبان، پذیرفتنشان تخطی محسوب میشد.
«با عذر و زاری گفتم که مریضاند، افسردهاند؛ لطفاً بگذارید بیایند. مربی ما زنی دلسوز بود، گفت اگر کسی شکایت نکند، بگذار بیایند.»
دو ماه، برای معصومه دورهی آرامش بود. ورزش برایش هم درمان شده بود و هم تفریح. زنانی که به آنجا میآمدند، اغلب با بیماریهای مشابه، اضافهوزن یا درد مفاصل دستوپنجه نرم میکردند. در فضای کوچک و آرام کلپ، آنان فقط برای ساعتی احساس آزادی میکردند.
اما این آرامش در یک روز خزانی برهم خورد.
«آن روز در حال تمرین بودیم که ناگهان صدای کوبیدن شدید به در آمد. فریاد میزدند: در را باز کنید! از کلکین دیدیم رنجرهای طالبان با چند نفر مأمور امر به معروف آمدهاند، مسلح.»
زنها سراسیمه چادری و حجابشان را مرتب کردند. طالبان با ورود به سالن، همه را درون ساختمان نگه داشتند.
«طالبان داخل شدند، فریاد میزدند که اینجا خانهی فساد است. از ما خواستند بنشینیم. بعد، یکییکی حجاب زنان را بررسی کردند. دشنام میدادند، میگفتند شما عرق مردان را استشمام میکنید، اینجا عکس ورزشکار مرد زدهاید!»
معصومه تعریف میکند که یکی از زنها گفت ما مریض هستیم و داکتر برایمان ورزش را توصیه کرده است؛ اما این جمله خشم طالبان را بیشتر برانگیخت.
«یکیشان گفت: داکتر چکاره است؟ از شریعت چه میداند؟ زن باید در خانه بنشینه؛ چه جوان، چه پیر!»
سارا، دختر معصومه که آن روز در کلپ، کنار مادرش بود، میگوید: « همش از خودم میپرسم؛ آیا واقعاً خدایی که جهان را آفریده، نخواسته مخلوقِ زنش سالم باشد؟ آیا درد مادر من که با ورزش التیام مییابد، خلاف خواست خدا است؟ و آیا واقعاً شریعت با سلامتی زنان مشکل دارد یا اینکه طالبان به نام دین به ما ظلم میکنند و با سلامتی و صحت ما بازی میکنند و ما را در معرض مریضی رها میکنند؟ رنج و مرگ ما چه نفعی به دین و طالبان میرساند که شرایط را اینگونه مرگبار ساختهاند؟»
محیط باشگاه بیش از دو ساعت در محاصره بود. زنان گریان و هراسان، منتظر بازداشت بودند. معصومه سرانجام با پسرش تماس میگیرد. «زنگ زدم بچهی کلانم بیاید. او با وکیل گذر و چند ریشسفید محل آمدند. زیاد خواهش کردند تا ما را نبرند. بعد از بحث طولانی ما را رها کردند. اما صاحب کلپ را پیش چشمان ما سیلی زدند و او و خانم مربی را با خودشان بردند.»
مربی مهربانی که با جواز رسمی برای زنان بیمار کار میکرد، را جریمه کردند. بعدها شنیدند که از او تعهد گرفتهاند تا کلپ را ببندد و هرگونه فعالیت ورزشی زنان را متوقف کند. «از آن روز به بعد، دیگر حوصله ورزش ندارم. هر بار که میخواهم از خانه بیرون شوم، خاطرهی آن روز شوم پیش چشمم میآید.»
دلخواه، زن دیگری که از اضافهوزن شدید و چربی خون رنج میبرد، میگوید میخواست روزانه کمی پیادهروی کند، اما در فضای فعلی افغانستان حتی آن کارِ ساده هم ممکن نیست: «چون هیچ ورزشگاه زنانهای فعال نمانده، صبحهای خیلی زود با دوستم پیادهروی بیرون میرفتیم تا کسی ما را نبیند. اما یک روز موتر رنجر طالبا که از سرک میگذشت، سرمان متلک گفت و چون سرک خلوت بود، حتی دنبالمان کرد. آنقدر ترسیدیم که از فردایش دیگر نرفتیم.»
او علاوه بر ترس از گزمههای طالبان، از آلودگی هوا نیز شکایت دارد: «در زمستان مردم برای گرم کردن خانههایشان پلاستیک و زباله میسوزانند. صبح و شام هوا چنان پر از دود است که ورزش کردن هم به ضرر آدم تمام میشود. نفس کشیدن سخت است چه برسد به پیادهروی.»
بصیره، دختر ۲۵ سالهای که از «سندرم تخمدان پلیکیستیک» (PCOS) رنج میبرد، نیز ورزش را بخش مهمی از درمان خود میداند. پزشک به او هشدار داده که اگر فعالیت بدنی نداشته باشد، به دیابت مبتلا خواهد شد. او میگوید:
«قبل از آمدن طالبان، مرتب به کلپ میرفتم. هم برای سلامتیام مفید بود و هم فرصتی بود برای دور شدن از فشارهای روزمره. اما حالا همه درها بسته است.»
بصیره تلاش کرده است در خانه ورزش کند، اما میگوید این کار هرگز جایگزین مناسبی نبوده است. «در یک آپارتمان کوچک، نه فضای کافی وجود دارد و نه وسایل لازم. بدتر از همه اینکه انگیزهای نیست. باشگاه تنها جایی برای ورزش نبود؛ محلی بود برای دیدار با دوستان، تعامل اجتماعی و تقویت روحیه نیز بود. حالا در گوشهی خانه حبس شدهام و احساس میکنم بیماریام روزبهروز بدتر میشود.»
او ادامه میدهد که زندگی در خانهای شلوغ و مشترک، حتی امکان ورزش در خانه را هم از او گرفته است: «حویلیمان با همسایه مشترک است و خانوادهیمان پرجمعیت. حتی در اتاق هم نمیشود ورزش کرد. هفتهها به دنبال یک کلپ بودم تا اینکه شنیدم در یکی از مناطق، باشگاهی پنهانی برای زنان وجود دارد.»
او میگوید شرایط آنجا بهقدری بد بوده که ادامهاش ممکن نبود: «کلپ در یک تهکویی خیلی کوچک و نمناک بود، نه تهویه داشت، نه وسایل ورزشی. بوی عرق فضا را پر کرده بود. زنها فقط از مجبوری آنجا ورزش میکردند، ولی من طاقت نیاوردم.»
روایت این سه زن، تنها بخشی از واقعیت تلخ زندگی هزاران زن در افغانستان امروز است؛ زنانی که در چرخهای از ممنوعیتهای ایدئولوژیک به بیماریهای جسمی و روانی گرفتاراند. این ممنوعیتها به ابزاری برای حذف سیستماتیک زنان از عرصهی عمومی و نادیده گرفتن سلامت آنان تبدیل شده است.
پیامدهای این وضعیت از یکسو باعث تشدید بیماریهای جسمی مانند مشکلات ستون فقرات، دیابت و عوارض چاقی میشود؛ بیماریهایی که با فعالیت بدنی قابل پیشگیری و کنترلاند. از سوی دیگر، سلامت روانی زنان نیز با تحمیل انزوا، افسردگی و ترس مداوم به شدت آسیب میبیند.
حکومت طالبان نهتنها زیرساختهای لازم برای تأمین سلامت شهروندان را فراهم نمیکند، بلکه فعالانه مانع تلاشهای فردی زنان برای حفظ سلامتیشان میشود. باشگاهی که با مجوز رسمی ادارهی خود آنان برای درمان و بازتوانی بیماران زن فعالیت میکرد، را نیز بستند. این رویکرد، نشانهای از نادیدهگرفتن منطق علمی و نیازهای انسانی زنان است.
پینوشت: عکس از انترنت









