نویسنده: فرزانه پناهی
مهاجرت شهروندان افغانستانی به ایران، سابقهیی بیش از چهار دهه دارد. نخستین موجهای آن به دههی ۱۳۵۰ خورشیدی بازمیگردد. وقوع جنگهای داخلی و سپس سلطهی طالبان در دههی ۱۳۷۰، موجهای پیدرپی مهاجرت بهسوی ایران را رقم زد. در دورهی بیستسالهی جمهوریت (۱۳۸۰ تا ۱۴۰۰)، علیرغم امید به ثبات، ادامهی جنگ، فقر و ناامنی، روند مهاجرت همچنان ادامه یافت. با بازگشت طالبان به قدرت در سال ۱۴۰۰، مهاجرت بار دیگر شدت گرفت؛ اما اینبار با ترکیب جمعیتی متفاوت و پیچیدگیهای تازه همراه بود.
در موج اخیر مهاجرت، برخلاف دورههای پیشین که عمدتاً شامل کارگران فصلی، خانوادههای روستایی و طبقهی محروم بودند، جمعیت تازهوارد از اقشار نخبه و تحصیلکرده تشکیل میشد: نظامیان پیشین، مأموران امنیتی، خبرنگاران، فعالان حقوق بشر، کارمندان دولت و چهرههای شاخص فرهنگی و اجتماعی. این گروهها بهدلیل تضاد بنیادین با ایدئولوژی طالبان، در معرض تهدید مستقیم قرار داشتند و ناگزیر به فرار شدند. ایران، بهعنوان یکی از مقاصد نخست، در ابتدا به گونهی غیررسمی ورود این گروهها را تسهیل کرد، اما این سیاست دیری نپایید.
با تغییر شرایط ژئوپلیتیکی منطقه، سیاست ایران نسبت به مهاجران افغانستانی دستخوش تحول اساسی شد. در سالهای گذشته، جمهوری اسلامی از مهاجران افغانستانی، حتا از نوجوانان زیر سن قانونی، در قالب گروههایی چون لشکر فاطمیون و زینبیون بهرهبرداری نظامی کرد و آنان را در جنگهای نیابتی، بهویژه در سوریه، به کار گرفت؛ اما با تثبیت موقعیت حکومت بشار اسد در سوریه، تضعیف محور مقاومت، و شکستهای استراتژیک در فلسطین، نیاز به این نیروهای نیابتی کاهش یافت. در چنین شرایطی، مهاجران افغانستانی دیگر کارکرد ابزاری نداشتند و با ورود ایران به جنگ مستقیم با اسرائیل، گفتمانهای امنیتی علیه مهاجران شدت گرفت. رسانههای حکومتی، آنان را به جاسوسی برای اسرائیل متهم کردند و مهاجر افغانستانی در این رسانهها، به مثابهی «عنصر نفوذی دشمن» بازنمایی شد. نتیجهی این سیاست رسانهیی، گسترش بیگانههراسی و توجیه خشونت اجتماعی علیه مهاجران بود.
در هفتههای اخیر، روند اخراج مهاجران افغانستانی از ایران شدت بیسابقهیی یافته است. بنا به گزارشهای رسمی، در یک بازهی زمانی یکهفتهیی، حدود صد هزار مهاجر، بدون رعایت اصول اولیهی انسانی و حقوقی، از کشور ایران اخراج شدهاند. این اخراجها اغلب بدون ارزیابی فردی، بدون توجه به وضعیت جسمی، اقتصادی یا امنیتی مهاجران، و در شرایط طاقتفرسا صورت گرفتهاند. زنان، کودکان، سالمندان و بیماران، در گرمای سوزان تابستان و بدون دسترسی به امکانات بهداشتی و غذایی، به مرزها رانده شدهاند.
بسیاری از این افراد با تهدیدهای جدی مواجهاند؛ از بازداشت و شکنجه توسط طالبان گرفته تا محرومیت مطلق از منابع معیشتی. در چنین شرایطی، اخراجهای گسترده نهتنها از منظر اخلاقی و انسانی، بلکه از منظر حقوق بینالملل نیز به شدت قابل انتقادند و نقض آشکار تعهدات ایران در قبال پناهجویان محسوب میشوند.
آنچه امروز بر مهاجران افغانستانی در ایران میگذرد، حاصل نگاهی ابزاری و امنیتمحور به پدیدهی مهاجرت است. در این نگاه، مهاجر تنها تا زمانی پذیرفتنی است که منافعی برای نظام داشته باشد؛ اما همین مهاجر، با تغییر شرایط، به عنصر «غیرقابلتحمل» بدل میشود. هر مهاجری که امروز به افغانستان بازگردانده میشود، حامل داستانی است از امیدی که درهم شکست، از جهانی که به او پشت کرد، و از ساختارهایی که نه امنیت، نه عدالت و نه حتا شانس زندهماندن را برایش باقی گذاشتند.
پینوشت: عکس از انترنت









