نویسنده: سائمه سلطانی
نیتیش کومار، وزیر اعلای ایالت بِهار هند، در جریان مراسم اهدای سند تقرر داکتران، نقاب یک داکتر زن مسلمان را که صورتش را با آن پوشانده بود، پایین کشید. ویدیوی این رویداد به سرعت در شبکههای اجتماعی دستبهدست شد و موجی از انتقادها و واکنشها را برانگیخت.
در پی این ماجرا، فایل صوتی منسوب به سانجی نیشاد، وزیر کابینهی ایالت اوتار پرادش و رهبر حزب نیشاد، در فضای مجازی منتشر شد که او با خنده و در دفاع از اقدام نیتیش کومار، انتقادها را به تمسخر میگیرد و میگوید: «وقتی ماجرا فقط برداشتن نقاب آن زن است، پس اگر جای دیگری لمس میشد چه اتفاقی میافتاد؟»
این اظهارات با واکنشهای تندتری روبهرو شده و از سوی کاربران و فعالان اجتماعی، زنستیزانه خوانده شده است. در همین حال، سومیا رانا، سخنگوی حزب سماجوادی، علیه نیتیش کومار و سانجی نیشاد، به منظور پیگیری قضایی، در ایستگاه پلیس قیصرگنج شهر لکهنو شکایت رسمی ثبت کرده است. (Millat Times, 2025)
از آنجایی که جوامع اسلامی و حکومتهای اسلامی که اکنون منتقد رفتار نیتیش کومار و سانجی نیشاد علیه آن زن مسلمان قرار دارند، همواره در برابر مبارزات زنان فمینیست برای حق پوشش زنان ایستادهاند و آن را با سوءتحریف اینکه «فمینیستها خواهان لختکردن و برهنهسازی زنان هستند» تعبیر کردهاند؛ بنابراین آنچه در این قضیه لازم است بیشتر، بهویژه در کشورهای اسلامی، گسترده و تفهیم شود، این است که ایستادگی فمینیستها برای «حق پوشش زنان» دقیقاً به منظور جلوگیری و مقابله با چنین صحنههایی است؛ صحنههایی که در آن هیچکس، نه خانواده، نه جامعه و نه دولت، به خود حق نمیدهد برای زنان تعیین کند چه پوششی اختیار کنند یا چگونه در جمع ظاهر شوند.
این واکنشها، بهجای آنکه بر حق بنیادین این زن در انتخاب پوشش و چگونگی حضورش در جامعه تمرکز داشته باشد، بیشتر به تاختن بر پوشش اسلامی و تقابل بر سر تعیین پوشش زنان تقلیل یافته و به رقابت سلطهها بر سر به رسمیتشناسی سلطهی یکی از طرفین بر تن و پوشش زنان شبیه شده است.
در چنین برخوردی، بار دیگر عاملیت جنسیتی زن انکار و نادیده گرفته میشود؛ برعکس، اصل انتقاد از عدم به رسمیتشناختن عاملیت زنان در انتخاب پوشش، به نزاع میان دستورها و روایتهای گفتمان قدرتِ دو نظام مردسالار اسلام و هندوئیسم خلاصه میشود؛ نظامهایی که هر یک میکوشند خود را تعیینکنندهی پوشش زنان قرار دهند.
لازم است پذیرفته شود که قدرتهای اسلامی هیچگاه نمیتوانند امنیت حجاب زنان مسلمان را تأمین کنند؛ بنابراین این مبارزهی فمینیستی است که با اتکا بر مطالبهی «حق پوشش زنان» در چارچوب حق فردی و شهروندی، زمینهی امنیت حجاب زن مسلمان را فراهم میسازد. یعنی برای داشتن حجاب، نخست باید از «حق آن» برخوردار بود.
مبارزهی فمینیستی برای حق پوشش از همینجا آغاز میشود؛ تا زنان بتوانند در سایهی حق فردی پوشش، هر نوع پوشش و ظاهرگراییای را که دوست دارند، در امنیت کامل به اختیار خود درآورند. این مبارزه همزمان علیه هر نوع سیاست مردسالارانه در تعیین پوشش زنان قرار دارد؛ سیاستهایی که قرنهاست بر اساس منطق قدرت، از بیرون برای زنان تعیین و تحمیل کردهاند که چه بپوشند و چه نپوشند.
در این چارچوب، تن زنان یا به مانکن و مجسمههای پلاستیکی پشت ویترین فروشگاههای لباس تقلیل یافته که بنا بر سلیقهی مسلط، برهنه یا پوشانده میشوند. این برخورد نشان میدهد که تن زن به ساحهای سیاسی در رقابت قدرتها بدل شده است؛ جایی که هر قدرتی دست بالاتر را داشته باشد، همان تعیین میکند این ساحه چگونه پوشانده شود.
بنابراین، ایستادن در برابر پوشش اجباری، بهمعنای ایستادن در برابر کنترل بر بدن زن از مجرای پوشش نیز هست.
انتقاد گروهها، افراد و قدرتهای اسلامی در واکنش به تعرض به حجاب این زن، از آنجا بیاعتبار و متناقض دانسته میشود که این نیروها دههها در برابر برخورد حکومتهای اسلامی، چون طالبان و جمهوری اسلامی ایران، با حجاب اجباری زنان در این دو کشور، همواره خاموشی اختیار کردهاند. این خاموشی، در حالیکه در برابر قضیهی اخیرِ رفتار وزیر اعلای ایالت بِهار هند واکنش نشان داده و آن را «زنستیزانه» خواندهاند، نه بیطرفی، بلکه نوعی موضعگیری غیرلفظی اما عملی است که اتخاذ میشود.
بهعبارت دیگر، خاموشی در چنین مواردی خود کنش است؛ کنشی آگاهانه که در عمل معنا مییابد و چهره و هیاهوی خود را پیدا میکند.
در نتیجه، لازم است در نظر گرفته شود که در چنین صحنههایی، برخورد درست را نه از زاویهی قطبهای قدرت مردسالار در نزاع بر سر پوشش زنان، بلکه از زاویهی مبارزهی فمینیستی دنبال کرد؛ مبارزهای که امنیت هر نوع پوشش زنان را در سایهی «حق فردی» دفاع و تضمین میکند و نمیگذارد تن زنان بر اساس سیاست ادیان یا منطق بازار، عریان یا پنهان شود.
در چنین برخوردی، تأکید اولیه بر به رسمیتشناختن عاملیت و اختیار زنان در حق پوشششان است، نه بر دیدگاههای سیاسیِ قدرتها دربارهی اینکه زنان «چگونه باید» پوشش داشته باشند.
دوماً، مسأله از رقابت ایدئولوژیکِ قدرتهای مردسالار بر سر تعیین پوشش زنان، به محور «حق فردی» منتقل میشود.
و نهایتاً، بر سوژهگی زنان و احترام به تصمیمگیری مستقل آنان تأکید میگردد، نه بر تبدیلکردن پوشش و لباس زنان به ابزار نزاع سیاسی قدرتها.
پینوشت: عکس از انترنت









