نویسنده: فرزانه پناهی
روز گذشته، کابل شاهد یکی از نادرترین لحظههای همدلی ملی بود؛ زمانی که هزاران مرد و زن در خیابانهای شهر گرد آمدند تا پیروزی تیم فوتسال نوجوانان افغانستان را جشن بگیرند. در شهری که سالهاست سنگینی اندوه، خشونت و سرکوب بر آن سایه انداخته، این حضور خودجوش و پرشور، نشانهای از شور زندگی و بازگشت امید بود. تصویر حضور زنان در میان جمعیتِ مردان، در برابر روایت رسمی طالبان از زن و جامعه، بازتابی از میل عمومی به همزیستی و حس مشترک از «ملت بودن» تفسیر شد.
اما در پشتِ این تصویر شاد، واقعیتی تلخ نهفته است؛ واقعیتی که این شور را به تناقض میکشاند. مردان و زنانی که با هیجان پیروزی پسران نوجوانشان را جشن گرفتند، همان کسانیاند که در چهار سال گذشته، هنگام بستهشدن دروازههای مکاتب و دانشگاهها بر روی دختران، سکوت اختیار کردند. جامعهای که امروز برای گلزدنهای نوجوانانش شادی و پایکوبی میکند، در برابر تحقیر و سرکوب دختران خود خاموش ماند؛ نه به خیابان آمدند، نه در سطح گفتار عمومی مطالبه.ای جدی مطرح کرد.
در تمام مدتی که زنان شجاع در خیابانها با شعار «نان، کار، آزادی» ایستادند، شمار آنها هرگز به صد نفر نرسید. همان جامعهای که امروز با افتخار از «پسران قهرمان» یاد میکند، بارها با بیتفاوتی از کنار تحقیر و سرکوب و محرومیت زنان عبور کرد. این دوگانگی نشانهی زشتی فرهنگ مردسالاری است؛ فرهنگی که ارزش انسان و حق شهروندی را هنوز بر مبنای جنسیت میسنجد.
پیروزی تیم فوتسال، بیشک غرورآفرین است، اما میلیونها دختر افغانستان که از تحصیل، ورزش و حتی تفریح سادهی دوران کودکی محروم شدهاند، در هیچیک از این جشنها سهمی نداشتند. آنان نه از سر ناتوانی، بلکه به دلیل ساختارهایی حذف شدند که جامعه در برابرشان سکوت کرد.
در واقع، همین خاموشی عمومی، طالبان را در مسیر سیاستهای زنستیزانهیشان جسورتر کرد. آنان در آغاز، بستن مکاتب دخترانه را «موقتی» اعلام کردند، اما وقتی جامعه واکنشی جدی نشان نداد، این «موقتی» به دائمی بدل شد. سپس درهای دانشگاهها بسته شد، رشتههای حیاتی مانند طب و قابلگی از دسترس زنان خارج گردید، و در نهایت، فضای عمومی از حضور آنان خالی شد. خیابانها بهتدریج مردانه شدند. زنان در خیابانها با شلاق، بازداشت و تهدید روبهرو شدند و سرانجام به کنج خانهها رانده شدند. مردم باز هم خاموش ماندند و هرگز این وضعیت را بهعنوان فاجعهی ملی درک نکردند. همین سکوت، طالبان را مطمئن ساخت که میتوان زنان را از زندگی اجتماعی کنار زد، بیآنکه هزینهای پرداخت کنند.
چنین بیواکنشی نشانهی پذیرش تدریجی نوعی نظم فرهنگی است که حذف زنان را طبیعی میپندارد. طالبان تنها با ابزار زور حکومت نمیکنند؛ آنان از فضای اخلاقی و فرهنگیای نیرو میگیرند که در آن، حذف و سرکوب زنان واکنش جمعی برنمیانگیزد و به مطالبهی ملی بدل نمیشود. تا وقتی رنج زنان به مسألهی همه بدل نشود، تا زمانی که محرومیت نیمی از جامعه درد مشترک شمرده نشود، تغییر ممکن نیست.
البته شادی مردم کاملاً بهحق است، اما بیتفاوتی سیاسی و اخلاقی آنان، چهرهی زشتی از یک عقیده و فرهنگ ضدعدالت و ضدزن را به نمایش میگذارد.
اگر روزی بتوانیم برای حق آموزش و آزادی دختران به همان اندازهی یک پیروزی ورزشی اتحاد و همبستگی نشان دهیم، شاید آن روز بتوان گفت که افغانستان دوباره به جامعهای زنده و اخلاقمند بدل شده است.









