کنترل بدن و جامعه

نویسنده: فرزانه پناهی

«امر به معروف و نهی از منکر» از جمله مفاهیم محوری در فرهنگ قرآنی و سنت اسلامی است که بارها و به شیوه‌های گوناگون بازگو شده است. این مفهوم نه‌تنها در خطابه‌ها و تعالیم اخلاقی حضور پررنگ دارد، بلکه به صورت یکی از شاخص‌های هویت‌ساز امت اسلامی معرفی می‌شود. تکرار این اصل در آیات و روایات نشان می‌دهد که دین اسلام آن را یکی از بنیادهای اخلاق دینی و اجتماعی می‌داند.

برای مثال، در سوره‌ی آل‌عمران، آیه‌ی ۱۰۴ آمده است: «وَلتَکُن مِّنکُم أُمَّهٌ یَدعُونَ إِلَى الخَیرِ وَیَأمُرونَ بِالمَعروفِ وَیَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ ۚ وَأُولَٰئِکَ هُمُ المُفلِحونَ»؛ ترجمه: «و باید از میان شما گروهی باشند که مردم را به خیر دعوت کنند و به کار نیک فرمان دهند و از کار زشت بازدارند؛ و آنان همان رستگارانند.» در این آیه بر ماهیت جمعی این وظیفه تأکید شده است؛ طوری که جامعه‌ی ایمانی تنها در صورتی به سعادت می‌رسد که بخشی از اعضای آن همواره مشغول پویایی و پاسداری اخلاق عمومی باشند.

در سوره‌ی لقمان، آیه‌ی ۱۷ نیز این وظیفه در سطح فردی و خانوادگی مورد توجه قرار گرفته است. لقمان خطاب به فرزند خود می‌گوید: «یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلَاهَ وَأمُرْ بِالمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ المُنکَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَکَ ۖ إِنَّ ذَٰلِکَ مِنْ عَزْمِ الأُمُورِ»؛ ترجمه: «فرزندم نماز را برپا دار، به کار نیک فرمان ده و از کار ناشایست بازدار، و بر آنچه بر تو وارد شود شکیبا باش؛ که این‌ها از کارهایی است که استواری و تصمیم راسخ می‌طلبد.» در این آیه، امر به معروف و نهی از منکر در کنار عبادت نشانگر تکالیف فرد مؤمن و بخشی از تربیت اخلاقی است.

هم‌چنین، در سوره‌ی حج، آیه‌ی ۴۱، این اصل پیوندی محکم با قدرت اجتماعی و حکومت دارد: «الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُم فِی الأَرضِ أَقَامُوا الصَّلَاهَ وَآتَوُا الزَّکَاهَ وَأمَرُوا بِالمَعْرُوفِ وَنَهَوا عَنِ المُنکَرِ ۗ وَلِلَّهِ عَاقِبَهُ الأُمُورِ»؛ ترجمه: «همان کسانی که اگر در زمین به آنان قدرت بخشیم، نماز را برپا می‌دارند، زکات می‌دهند، به کار نیک فرمان می‌دهند و از کار ناشایست بازمی‌دارند؛ و سرانجام همه کارها از آنِ خداست.» اینجا امر به معروف و نهی از منکر به‌عنوان یکی از شاخصه‌های امت، دارای قدرت و اختیار معرفی می‌شود؛ امت نمونه‌ای که در قلمرو اجتماعی و سیاسی وظیفه دارد، برای پاسداری از ارزش‌های دینی اقدام کند.

با کنار هم گذاشتن این سه نمونه، روشن می‌شود که زبان قرآن در بیان این اصل، دو سویه دارد: اخلاقی-دعوتی و تکلیفی-اجتماعی. از یک سو، آن را چنان دعوت به خیر و نیکی معرفی می‌کند که کارکرد نرم و اخلاقی دارد؛ از سوی دیگر، آن را وظیفه‌ای الزام‌آور می‌داند که به فرد و جامعه حق می‌دهد (یا حتی مکلف می‌کند) که در رفتار و باور دیگران مداخله کنند. درست در همین ترکیب دوگانه‌ی «دعوت/وظیفه» است که امکان بروز خوانش‌های گوناگون، از خوانشی اخلاقی و اصلاح‌گرانه تا خوانش ایدئولوژیک و آمرانه، پدید می‌آید؛ خوانش‌هایی که می‌تواند دایره‌ی این اصل را از تربیت فردی تا سازوکارهای اجتماعی و حکومتی گسترش دهد.

از مشهورترین احادیث در باب امر به معروف و نهی از منکر، روایتی از پیامبر اسلام است که در صحیح مسلم (کتاب الإیمان، حدیث شماره‌ی ۴۹، به روایت ابوسعید خدری) آمده است: «مَن رَأى مِنکُم مُنکَراً فلیُغَیِّرهُ بِیَدِهِ، فإن لَم یَستَطِع فَبِلِسانِهِ، فإن لَم یَستَطِع فَبِقَلبِهِ، وَذَلِکَ أَضعَفُ الإیمَانِ»؛ ترجمه: «هر کس از شما کار زشتی (منکر) را ببیند، باید آن را با دست خود تغییر دهد؛ و اگر نتوانست، با زبانش (آن را انکار و بازدارندگی کند)؛ و اگر نتوانست، با قلب خود (از آن بیزاری جوید)، و این پایین‌ترین درجه‌ی ایمان است.» این حدیث مشهور از بنیادی‌ترین نصوص محمدی درباره‌ی امر به معروف و نهی از منکر است. این روایت سه سطح برای مواجهه با بدی‌ها مطرح می‌کند و از نظر بسیاری از مفسران و فقیهان اولیه، «ید» به معنای قدرت قهری و اقدام عملی است. به همین دلیل، برداشت رایج شد که استفاده از زور مرحله‌ی اصلی و نخستین است و روش‌های گفتاری یا قلبی تنها در صورت ناتوانی مجازند.

چنین فهمی از همان قرن نخست به مشروعیت «زور دینی» در سنت اسلامی انجامید و عملاً دخالت در امور دیگران را تکلیف دینی معرفی کرد. این چارچوب زمینه‌ساز پیدایش نهادهایی مانند محتسب در شهرهای اسلامی شد و بعدها به ابزار مهم دولت‌های اسلامی برای کنترل فضاهای اجتماعی و اخلاقی تبدیل گردید. هرچند متفکران متأخر کوشیده‌اند «ید» را به معنای هرگونه اقدام اصلاحی (از آموزش تا تدبیر نهادی) تفسیر کنند، در عمل، این حدیث بیش از هر چیز پشتیبان به کارگیری قدرت قهری برای تغییر منکرات به شمار آمده است.

در زمان حیات پیامبر، برخی از اصحاب برای شکستن بت‌ها یا جلوگیری از عادات جاهلی، به گونه‌ی داوطلبانه، اقدام می‌کردند (ابن هشام، سیره‌ی پیامبر اسلام، ترجمه‌ی سید هاشم رسولی محلاتی، ج ۲، ص ۳۸۷). پس از وفات پیامبر و در آغاز خلافت، این رفتار شکلی گسترده‌تر یافت. در تاریخ طبری آمده است که عمر بن خطاب شخصاً به بازارها سرکشی می‌کرد، پیمانه‌ها را می‌سنجید، به زنان در کوچه و بازار تذکر می‌داد و حتی در مورد مهریه‌ی زیاد اعتراض می‌کرد و آن را خلاف معروف می‌دانست (طبری، تاریخ طبری، ترجمه‌ی پاینده، ج ۴، ص ۲۶۸).

در روزگار عثمان و علی نیز، با وجود غلبه‌ی کشاکش‌های سیاسی، گروه‌هایی چون خوارج با استناد به امر به معروف به خشونت مستقیم دست می‌زدند و آن را وظیفه‌ی دینی خود می‌دانستند.

با گسترش دولت اسلامی، نهاد امر به معروف و نهی از منکر، به تدریج صورت رسمی و اداری یافت. ماوردی در سیاست‌نامه یا همان احکام سلطانیه، فصل مستقل را به حسبه اختصاص داده و «محتسب» را مأمور رسمی حکومت برای پاسداری از حقوق مردم، به‌ویژه در بازار، معرفی کرده است (ماوردی، سیاست‌نامه، ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، ص ۲۷۹). گزارش‌های تاریخی قرون میانه، نیز نشان می‌دهند، محتسب در قاهره و دیگر شهرهای اسلامی وظایفی چون طرد زنان بی‌حجاب از بازار، شکستن آلات موسیقی و مجازاتِ نوشندگان شراب را بر عهده داشته است.

در عصر عباسی، نهاد حسبه به سازمان پایدار تبدیل شد و از نظارت بر امور اقتصادی فراتر رفته، به کنترل اخلاق و رفتار اجتماعی کشیده شد. در دوره‌ی عثمانی نیز این نهاد استمرار یافت. محتسبان در کوچه‌ها و محله‌ها به نظارت بر نماز جماعت و منع رفتارهای غیراسلامی می‌پرداختند. در ایرانِ دوران صفوی، همین بازوی امر به معروف در سامان‌دهی تعزیه‌های خیابانی و نیز در کنترل زنان، نقش فعالی داشت؛ کنترلی که بخشی جدایی‌ناپذیر از میدان سیاست مذهبی به شمار می‌رفت.

الگوی مشترک در همه‌ی این نمونه‌ها روشن است؛ قانون دینی مستقیماً بر تن و زندگی روزمره‌ی مردم اعمال می‌شد و قدرت سیاسی در انحصار حاکمان مرد قرار داشت که کارکرد واقعی امر به معروف، تحمیل انضباط اجتماعی در خدمت قدرت سیاسی بود.

در دوران جدید، بسیاری از دولت‌های اسلامی این اصل را در قالب پلیس رسمی پیاده کردند. در عربستان سعودی، «هیئه الأمر بالمعروف» سال‌ها با اختیارات گسترده در عرصه‌ی عمومی فعال بود. در ایران، «گشت ارشاد» شکل رسمی همین نهاد شد که طی دهه‌های اخیر، مداخله‌اش در خیابان‌ها، به‌ویژه نسبت به زنان، همواره مناقشه‌برانگیز بوده است. در افغانستان نیز طالبان وزارت ویژه‌ای برای امر به معروف تأسیس کرده‌اند که شهرت منفی آن از شلاق‌زدن زنان در انظار عموم تا ممنوعیت آموزش دختران امتداد می‌یابد.

بخش هولناک ماجرا زمانی آشکارتر می‌شود که مردان عادی در کوچه و خیابان خود را «مأمور اجرای امر به معروف» بدانند. تصور اینکه هر شهروند «حق شرعی» دارد با دست خود منکر را تغییر دهد، خشونت را به یک وظیفه‌ی دینی بدل می‌کند.

در ایران، نمونه‌های اسیدپاشی اصفهان در سال ۱۳۹۳ علیه زنان به اصطلاح «بدحجاب» نشان داد که چگونه جنایت می‌تواند توجیه مذهبی پیدا کند. قربانیانی که تنها به دلیل ظاهرشان با اسید چهره و بینایی‌شان را از دست دادند شاهد زنده‌ی پیوند مستقیم این فریضه با فرهنگ خشونت‌اند. در چنین وضعیت است که مرز میان قانون و جنایت محو می‌شود و سنگ‌پران، قمه‌کش و اسیدپاش خود را مجری حکم الهی می‌پندارند.

در افغانستان نیز طالبان همین منطق را در مقیاس حکومتی اجرا کرده‌اند؛ زنان به جرم بی‌حجابی یا خروج بدون محرم دستگیر و زندانی می‌شوند، شلاق می‌خورند و هم‌چنان دختران از آموزش محروم می‌شوند و مردان به اجبار ریش بلند می‌گذارند. این تجربه نشان می‌دهد «امر به معروف» به ماشین تمام‌عیار نهادینه‌سازی خشونت بدل شده است.

جامعه‌ی اسلامی در طول قرون این فریضه را به گونه‌ی خاص بر بدن زنان پیاده کرده است. مردان محتسب به ندرت علیه فساد سیاسی بسیج شدند، اما تقریباً همیشه علیه موی زنان آماده بودند. «معروف» در عمل به معنای «پوشش زن» شد، و زنان نه در مقام فاعل، بلکه در مقام موضوع کنترل و تنبیه قرار گرفتند.

این الگو دو نکته را روشن می‌کند: نخست، مشکل تنها در «تفسیر غلط» نیست، بلکه متن اولیه خود بذرِ وظیفه‌ی مداخله را کاشته است؛ دوم، این حکم در عمل در خدمت ساختارهای قدرت و پدرسالاری قرار گرفت و به تولید منظم خشونت علیه ضعیف‌ترین اقشار، یعنی زنان، انجامید.

نگاه تاریخی نشان می‌دهد امر به معروف، هرگز یک اصل بی‌خطر تربیتی نبوده است. از زمان پیامبر و خلفا تا دولت‌های اسلامی معاصر، همیشه ابزار کنترل سیاسی و اخلاقی بوده است؛ از موعظه‌های عمر در بازار تا شلاق‌های طالبان در کابل؛ از محتسب عربستان تا گشت ارشاد ایران. این دوگانگی میان «دعوت» و «اجبار» در عمل هیچ‌گاه به سود آزادی و اختیار شهروندان فیصله نشد. امر به معروف نه فقط خطای اخلاقی، بلکه از همان آغاز سازوکاری برای مشروعیت‌بخشی به سلطه و خشونت بوده است. نقد ریشه‌ای به معنای کنارگذاشتن این حکم است؛ زیرا تجربه‌ی تاریخی آشکار ساخته است که بازخوانی‌های ملایم هرگز مانع خون و خشونت نشد که به‌نام «معروف» بر زندگی مردم تحمیل کرده است.
منابع:
-سوره‌ی آل‌عمران، آیه‌ی ۱۰۴
-سوره‌ی لقمان، آیه‌ی ۱۷
-سوره‌ی حج، آیه‌ی ۴۱
-حدیث نبوی: صحیح مسلم، کتاب الإیمان، حدیث شماره ۴۹ (روایت ابوسعید خدری).
– ابن هشام، سیره‌ی پیامبر اسلام، ترجمه‌ی سید هاشم رسولی محلاتی، ج ۲، ص ۳۸۷.
– طبری، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج ۴، ص ۲۶۸.
– ماوردی، الاحکام السلطانیه (سیاست‌نامه)، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص ۲۷۹.

پی‌نوشت: عکس از انترنت

به اشتراک بگذارید: