نویسنده: فرزانه پناهی
گزارش تازهی «برنامه توسعه ملل متحد» تصویر وحشتناک از وضعیت اقتصادی و انسانی در افغانستان نشان میدهد؛ طوری که از هر ده خانواده در این کشور، نُه خانواده یا بدهکار است یا توان تأمین غذای کافی برای زندهماندن را ندارد. این رقم نشانگر عمق فروپاشی ساختار معیشتی در کشوری است که بیش از چهار دهه درگیر جنگ و تروریسم، بیثباتی و ناکامیهای تلخ سیاسی بوده است. اکنون فقر و گرسنگی چنان فراگیر شده که بسیاری از مردم برای زندهماندن ناچارند وعدههای غذایی خود را حذف کنند، وسایل زندگیشان را بفروشند، برای تهیه نان روزانه بدهکار شوند و در مواردی حتی به فروش کودکان و اعضای بدن روی آورند.
اما این بحران ریشههای گوناگون دارد. نخست، بازگشت گستردهی مهاجران از کشورهای همسایه، بهویژه ایران و پاکستان، فشار بیسابقهای بر بازار کار، منابع ناچیز داخلی و زیرساختهای فرسودهی کشور وارد کرده است. بازگشت ناگهانی صدها هزار خانواده که سالها بیرون از کشور زندگی کرده بودند، بدون هیچگونه برنامهریزی یا پشتیبانی دولتی، موجب افزایش بیکاری، کمبود مسکن و فشار مضاعف بر کمکهای بینالمللی شده است. بسیاری از این خانوادهها در مناطق مرزی و اردوگاههای موقت و بدون دسترسی به ابتداییترین خدمات انسانی زندگی میکنند. گروه طالبان نهتنها هیچ استراتژی روشنی برای اسکان یا ادغام آنان ندارد، بلکه با ناتوانی در جلب کمک بینالمللی، در واقع آنان را به حال خود رها کرده است.
در کنار این بحران انسانی، زلزلههای ویرانگر در ننگرهار و کنر در تابستان سال جاری و زلزله اخیر سمنگان و بلخ، صدها خانه را به خاک یکسان کرد و زندگی دهها هزار نفر دیگر را از هم پاشید. بسیاری از خانهبدوشانی که پس از زلزله بیپناه ماندهاند، اکنون با فرارسیدن زمستان، در معرض سرمای کشنده و گرسنگی قرار دارند. کمکهای ارسالی اغلب ناکافی و نامنظماند و طالبان به جای مدیریت شفاف و انسانی امدادرسانی، کمکها را به نام خودشان مصادره کرده و بر اساس روابط و وابستگیهای شخصی توزیع میکنند.
از سوی دیگر، خشکسالیهای پیدرپی و کاهش شدید منابع آبی، کشاورزی افغانستان را فلج کرده است. بخش بزرگی از جمعیت کشور که پیشتر از راه زراعت و دامداری روزگار میگذراندند، اکنون از زمینهای خشک و بیحاصل چیزی برای زندهماندن بدست نمیآورند. رودخانهها خشکیده، چشمهها از کار افتاده و محصولات زراعتی کاهش چشمگیر یافتهاند. پیامد این چرخهای تلخ، بیکاری، مهاجرت گسترده، افزایش فقر و گرسنگی است.
اما فراتر از عوامل طبیعی و بیرونی، آنچه بیش از هر چیز باید مورد نقد قرار گیرد، ناکامی ساختاری و سیاسی نظام حاکم در پذیرش مسئولیت حکمرانی است. طالبان، که اکنون خود را نظام سچه اسلامی میدانند، به جای آنکه مانند دولتهای مدرن به شهروندان پاسخگو باشند، خود را از هر گونه تعهد نسبت به زندگی مردم مبرا میدانند. آنان حاکمیت خود را مأموریت الهی تفسیر میکنند؛ مأموریتی که لزوماً به رفاه، امنیت یا معیشت مردم ارتباطی ندارد، بلکه وظیفهاش تطبیق شریعت با شلاق و گلوله است. در چنین طرز تفکری، فقر و گرسنگی بهانهای برای تداوم گفتمان تقدیرگرایانهی الهی و بیعملی سیاسی است. رهبر طالبان بارها گفتهاند: «روزیرسان خدا است»؛ جملهای که عملاً به توجیه بیکفایتی و طفرهرفتن از مسئولیت نظام خودخواندهیشان تبدیل شده است.
در حالی که حکومت در تأمین ابتداییترین خدمات عمومی ناتوان و بیبرنامه است، از مردم مالیات میگیرد؛ مالیاتی که صرف برای تغذیهی دستگاه نظامی و مراقبت از اقتدار سیاسی مصرف میشود. کارگر روزمزدی که شاید در پایان روز ۱۰۰ افغانی درآمد دارد، باید مالیه بپردازد، اما هیچ خدماتی در برابر آن دریافت نمیکند؛ نه برق پایدار، نه آب پاک، نه درمان رایگان، نه فرصت شغلی. طالبان عملاً از رنج مردم برای ادامهی بقای نظام سرکوبگر خود بهرهبرداری میکنند؛ بیآنکه کمترین مسئولیتی در قبال آنان بپذیرند.
در کنار این بحرانها، تنشهای مرزی میان طالبان و پاکستان نیز اوضاع را وخیمتر کرده است. پس از درگیریهای مرزی، بستهشدن گذرگاهها جریان تجارت را کاملاً متوقف کرده و قیمت مواد غذایی و اولیه را به طور میانگین دو برابر افزایش داده است. در واکنش، طالبان برای جبران کمبود بودجه، فشار مالیاتی را بیشتر کردهاند و از هر صنف کوچک و فروشندهی خیابانی پول گردآوری میکنند؛ بیهیچ برنامهای برای ثبات بازار یا حمایت از اقشار آسیبپذیر.
اکنون جامعهی افغانستان در ناامیدی عمیق و فرسودگی روانی به سر میبرد. سکوت و نبود اعتراضی، که شاید ظاهراً نشانهی ثبات داخلی به نظر برسد، در واقع بازتاب ترس، بیاعتمادی و فرسودگی روحی شهروندان است.
بسیاری از مردم باور خود را به هر نوع نظام حکومتی از دست دادهاند و تنها در اندیشهی ترک وطناند. در حالیکه، نبودِ واکنش جمعی و سازمانیافته، به طالبان فرصت داده است تا وضعیت کنونی را «عادی» جلوه دهند و روایت تکصدایی خود را بر جامعه تحمیل کنند.
افغانستان امروز در تنگنای بیسابقهای گرفتار شده است: از یکسو بحرانهای طبیعی مانند زلزله، خشکسالی و بازگشت بیبرنامهی مهاجرین، و از سوی دیگر نظامی حاکمیت را در دست دارد که از پذیرش کوچکترین مسئولیت حکومتی شانه خالی میکند. این وضعیت مرگبار، جامعهای را پدید آورده که در آن فقر و گرسنگی به امرِ عادی بدل شده است.
پینوشت: عکس از انترنت









