روایتهای عصر ظلمت (۷۳)
علی پیام
در روز شنبه، دوم اسد ۱۳۹۵، در جریان تظاهرات میلیونی در شهر کابل، در میدان دهمزنگ، بمبگذاری شد. در اثر آن دستکم هشتاد تن از تظاهراتکنندگان کشته و بیش از ۲۳۱ نفر زخمی شدند. ما، اکنون در نهمین سالگرد این حرکت مدنی خونین، که بهنام «جنبش روشنایی» یاد میشود قرار داریم. میدان دهمزنگ کابل همانند میدان تیانمن پکن، یادآور رویداد خونین و غمبار تاریخ بشریت است. شباهتهای هر دو: اعتراض مسالمتآمیز علیه بیعدالتی، و هر دو با خشونت مرگبار پایان یافتند. در هر دو اعتماد مردم به حکومت به شدت آسیب دید. در هر دو قربانیان بیشتر جوانان تحصیلکرده یا فعال اجتماعی بودند.
اکنون در نهمین سالگرد جنبش روشنایی، در پای صحبتهای خانم لیلا محمدی عضو رهبری جنبش روشنایی نشستیم تا زوایای این جنبش را از زاویهی دید زنانه به مباحثه بگیریم. جنبشی که نقطهی عطف در تحولات مدنی افغانستان و جهان به شمار میرود. حرکت میلیونی برای مطالبات مدنی که به خاک و خون کشیده شد. حالا که ما وارد تقریباً دومین دههی رویداد خونبار دهمزنگ میشویم، خواستیم که راوی روایت، یک زن باشد؛ زیرا که تاریخ کشور ما تاریخ مردانه یا تاریخ نابرابر جنسیتی بوده است و زنان در تحولات مختلف افغانستان به خاطر تبعیضات ناروا از نظرها پنهان نگه داشته شده یا پس زده شده است. با خود گفتیم از چه روی همیشه راویها مرد باشد؛ در حالی که زنان در همهی صحنهها، بهویژه در «جنبش روشنایی» حضور پر رنگ داشتهاند. لیلا محمدی دانشآموختهی علوم سیاسی و فعال مدنی است. وی از شروع حرکت مدنی جنبش روشنایی در صحنه بوده است؛ در تمام مراحل آن، از عضویت تا رهبری تشکیلات جنبش روشنایی.
سوال: خانم محمدی از اینکه وقت خود را در اختیار ما گذاشتید، سپاسگزاریم. بهتر است که در ابتدا خودتان را برای خوانندگان معرفی کنید.
با سلام و عرض ارادت به شما و خوانندگان گرامیتان. من لیلا محمدی هستم، اصالتاً اهل دایکندی. در آوارگی، در ایران، به دنیا آمدم. در آنجا مکتب خواندم. پس از سقوط طالبان در دور اول، به وطن بازگشتم؛ سالهایی که از یک طرف پر از خطر انفجار و انتحار بود و از طرف دیگر پر از فرصت، شور و شوق زندگی. خوشحالم که این سالها را در وطن زندگی کردم و معنای «وطن» و لذت وصفناپذیر در وطنِ خود بودن را درک کردم؛ هرچند که آن وطن هم برای ما پر از مشکلات بود که در ادامه خواهم گفت. من در کابل در رشتهی علوم سیاسی تحصیل کردم. در آنجا کار کردم. برای آرمانهای جمعیمان تلاش کردم. اکنون بار دیگر در آوارگی به سر میبرم؛ آوارگییی که این بار بسیار سختتر از آوارگی اول است؛ چون معنای بودن در وطن را تجربه کردهام.
سوال: سخن خود را با آغاز شکلگیری جنبش روشنایی پی بگیریم. دوست داریم از آغاز شکلگیری تظاهرات مدنی بهنام جنبش روشنایی و نحوهی شکلگیری آن صحبت کنید. چرا این تظاهرات روی داد؟ دلیل یا دلایل آن چه بود؟
در قدم نخست، باید بگویم که جنبش روشنایی یک حرکت و اقدام واکنشی بود. واکنش جمعی جامعهی هزاره در برابر تبعیض سیستماتیک و ساختاری که از سوی حاکمیت بر این جامعه اعمال میشد. بعد از آنکه طالبان در دور اول سقوط کرد و نظام جدیدی به کمک جامعهی جهانی در افغانستان بر سر کار آمد، هزارهها بیش از مردم دیگر از آن استقبال کردند.
قرار بر این بود که دموکراسی باشد. زمینهی مشارکت سیاسی بدون زور و اعمال خشونت برای همه فراهم شود؛ لذا هزارهها در تمامی ابعاد با نظام جدید همکاری کردند. احزاب سیاسی هزاره شاخههای نظامی خود را لغو کردند. به صورت داوطلبانه در برنامهی خلع سلاح پیش قدم شدند. در انتخابات بیشترین میزان مشارکت، بهخصوص مشارکت زنان را، هزارهها ثبت کردند. در حوزهی آموزش بیشترین سرمایهگذاری انسانی و اقتصادی را هزارهها انجام دادند؛ یعنی هم خودشان به صورت گسترده به آموزش روی آوردند و هم با ایجاد صدها مکتب و دهها دانشگاه خصوصی به توسعه و استانداردسازی نظام آموزشی افغانستان کمک کردند. مهمتر از همه اینکه مناطق مرکزی افغانستان امنترین ساحهی افغانستان بود که هزینهی تأمین امنیت آن در کل بسیار کمتر از میزان مالیاتی بود که مردم به دولت میپرداختند. توجه جدی هزارهها به آموزش از سوی دیگر نبود ابتداییترین امکانات آموزشی، بهداشتی و رفاهی در مناطق مرکزی، سبب شد هزارهها به صورت گسترده به شهرها روی آورند. بخش قابل ملاحظهیی از هزارهها که در ایران مهاجر بودند به وطن بازگشتند و عمدتا در شهرها ساکن شدند. بخش قابل ملاحظهیی از این مهاجران نیروی کار متخصص و آماده بودند و نیروی عظیم انسانی به حساب میآمدند. از آن طرف با گذشت هر سال هزاران دختر و پسر هزاره از دانشگاهها فارغالتحصیل و آمادهی بازار کار میشدند.

به صورت خلاصه اگر بگویم هزارهها بهعنوان شهروندان مسئول، تمامی مسئولیت خود در قبال نظام و حاکمیت را به خوبی انجام دادند؛ اما در مقابل، با گذشت حدود پانزده سال و کمکهای سرسامآوری که سرازیر میشد، حکومت هیچ توجهی به هزارهها نکرد. سرک گردندیوال (هرات- کابل) هیچگاه کارش شروع نشد. اکثر نقاط مناطق مرکزی از داشتن یک بیمارستان معیاری، که پاسخگوی نیازمندیهای مردم باشد، محروم بود. از برق و انرژی خبری نبود و هیچ پروژهی توسعهیی قابل توجهی در سراسر مناطق مرکزی افغانستان روی دست گرفته نشد. علاوه بر این، امنیت راههایش نیز با گذشت هر روز بد و بدتر شد؛ تا جایی که مسیر میدانشهر به سیاهخاک را جادهی مرگ میگفتند.
دختران و پسران هزاره در دانشگاههای دولتی، آشکارا برخورد تبعیضآمیز را میدیدند. در یک مورد صدها دانشجوی هزاره پیش روی پارلمان اعتصاب غذایی کردند؛ اما دولت حتا حاضر به بازخواست از یک استاد دانشگاه، که آشکارا تبعیض روا داشته بود، نکرد.
جوانان هزاره در کاریابی و استخدام تجربهی مشابهی داشتند. آنها بار بار دیده بودند که توانایی بهتری نسبت به رُقبایشان داشتند؛ اما به دلیل تعلق قومیشان پذیرفته نمیشدند؛ یا اگر کارمند ادارات دولتی بودند، ارتقا و حقوق و امتیازاتشان عادلانه نبود. حتا در کابل، پایتخت، منطقهی هزارهنشین دشت برچی از امکانات رفاهی محروم بود. خانههای دشت برچی را خود مردم ساخته بودند؛ اما شهرداری با آنکه سالانه مالیات میگرفت، ولی خدمات رفاهی در آن وجود نداشت. یک جمعیت تقریباً دو میلیونی بدون خدمات شهری زندگی میکردند. این منطقه صرفا یک جاده داشت و یک شفاخانه، که آنهم تخصصی و مربوط به بیماران ارتوپیدی تمام کابل بود، نه یک بیمارستان عمومی برای مردم آن محل. در دشت برچی از شفاخانه و مکتب گرفته تا باشگاههای ورزشی همه شخصی بودند که خود مردم ایجاد کرده بودند. همین وضعیت کمابیش در شهرکهای تازهتأسیسِ هرات و مزار شریف و غزنی نیز وجود داشت. هزارهها بیش از همه رأی میدادند، مالیات میدادند؛ اما از دولت امکانات نمیگرفتند. میزان آگاهی از حقوق شهروندی نیز به دلیل افزایش جمعیت تحصیلکردهی هزارهها وجود رسانهها و اینترنت در حال افزایش بود. سرانجام این نارضایتیها، که در دل فرد فرد هزارهها وجود داشت، به نقطهی جوش رسید؛ چون هر کسی مثل من و شما و هر هزارهی دیگری در زندگی روزمره شاید راههای مختلفی را برای حل آن رفته بودند و سرانجام ناامید و سرخورده شده بودند.
خشم هزارهها نسبت به این تبعیض نخستینبار در «جنبش تبسم» رخ داد. وقتی تبسم و همسفرانش مظلومانه گروگان گرفته شدند و در نهایت سر بریده شدند؛ مردم اجساد تبسم و همسفرانش را به کابل آوردند. آنها را روی شانههایشان تا داخل ارگ ریاست جمهوری بردند. از دولت خواستند امنیت راههای مواصلاتی بهویژه راههای مناطق مرکزی را تأمین کند؛ اما متأسفانه دولت هیچ توجهی نکرد و آن مسیرها نهتنها امن نشد، بلکه روزبهروز ناامنتر شدند.
در چنین وضعیتی که جامعهی هزاره به شدت عصبانی و ملتهب بود، رسانهها خبر دادند که دولت خط انتقال برق ۵۰۰ کیلو ولت را از مسیر بامیان به مسیر سالنگ تغییر داده است. جمعی از فرهنگیان و متخصصان هزاره که قبلاً به دلیل تعلق کاریشان به مسالهی انرژی، این ماجرا را دنبال کرده بودند و جزئیات ماسترپلان انرژی افغانستان را با جزئیات و به صورت تخصصی میفهمیدند که این جمع بعدها به «تیم تخنیک شورای عالی مردمی» معروف شد، فراخوانی را در شبکههای اجتماعی منتشر کردند و از مردم خواستند تا در مسجد باقرالعلوم، واقع در جادهی فیضمحمد کاتب هزاره گردهم بیایند.
همه چیز ساده و بدون تکلف روی داد. در یک بعد از ظهر اقشار مختلف مردم در مسجد باقرالعلوم جمع شدند. آنجا انجنیر تقی امینی ماسترپلان انرژی افغانستان و بهطور مشخص پروژهی خط انتقال برق ۵۰۰ کیلو ولت را به زبان بسیار ساده و قابل فهم به مردم توضیح داد. او تشریح کرد که مراحل اولیهی مطالعات میدانی این پروژه با صرف هزینهی چهار میلیون دلار از سوی یک کمپانی آلمانی بهنام «فیشنر» انجام شده است. این شرکت بر پایهی مطالعات تخصصی و فنی خط انتقال ۵۰۰ کیلو ولت را از مسیر «درهی شکاری» به بامیان و از مسیر درۀ میدان به کابل طراحی کرده و حتا مشخص کرده است که این مسیر چند پایه لازم دارد و هر پایه باید کجا نصب شود؛ ولی دولت حالا میخواهد این مطالعات فنی را نادیده بگیرد و آن را از مسیر سالنگ بکَشد. بهرغم اینکه همان کمپانی (فیشنر) در گزارش رسمی که آقای تقی امینی آن را در اختیار داشت، به دولت گفته بود که مسیر سالنگ ناممکن است و حتا اگر ممکن باشد پرخطر و در دراز مدت به ضرر افغانستان است.
همانطور که گفتم، آقای تقی امینی و یکی دو نفر دیگر از همکارانش، از جمله نبی احمدی، توانستند مسأله را به صورت مستند و با جزئیات توضیح دهند، همهی حاضران یک صدا گفتند این غیرقابل پذیرش است؛ چون توضیحات و مستندات تقی امینی نشان میداد که دولت هیچ دلیل علمی، اقتصادی و فنی برای این تغییرمسیر ندارد و هیچ نیازی هم به آن نیست؛ به جز اینکه بخواهد یک محرومیت مهم دیگر یعنی حذف هزارههای مناطق مرکزی از شبکهی انرژی افغانستان را تحمیل کند.
همانجا تصمیم گرفته شد که علیه این تصمیم دولت باید ایستادگی شود. جلسات باقرالعلوم در روزهای بعد ادامه یافت. هر روز شمار بیشتری به آن اضافه میشدند. نمیدانم در روز چندم بود که تصمیم گرفته شد، یک شورا برای پیشبرد این دادخواست تشکیل شود. همهی نمایندگان هزارهها در مجلس و سنا عضو این شورا اعلام شدند. افزون بر آن «تیم تخنیک» که فراخوان داده و بنای جلسات را گذاشته بودند و تعدادشان ده نفر بودند، عضو این شورا اعلام شدند.
احزاب سیاسی هزاره نیز هر کدام دو نماینده در شورای عالی معرفی کردند. همزمان برای نمایندگی از زنان، جوانان و فرهنگیان و تاجران در میان کسانی که در باقرالعلوم حاضر بودند، انتخابات شدند. خادمحسین کریمی بهعنوان نمایندهی جوانان، گلاحمد شهنوازی نمایندهی تاجران، اسحاق موحدی نمایندهی فرهنگیان و اینجانب و خانم عارفه پیکار نمایندهی زنان در شورا معرفی شدیم، که البته خانم پیکار بعدا شرکت نکرد. جواد سلطانی، داوود ناجی و عزیز رویش از طرف شورا دعوت شدند. استاد سلطانی پس از چند جلسه دیگر حضور نیافت. بعد از حادثهی دوم اسد، پنج نفر به نمایندگی از خانوادهی شهدا و دو نفر به نمایندگی از مجروحان جنبش روشنایی به شورا اضافه شدند.
شورای عالی مردمی جنبش روشنایی اینگونه تشکیل شد. یکباره و یکروزه بیش از شصت نفر با گرایشهای سیاسی و تجربه و گذشتهی متفاوت و حتا متضاد از دو سه نسل کنار هم قرار گرفتند تا برای یک مطالبهی عمومی دادخواهی کنند. از همان آغاز مشخص بود که کار مشترک حالا چه مدنی و چه سیاسی در چنین ترکیبی دشوار خواهد بود. میخواهم بگویم که جنبش روشنایی بر اساس یک برنامهی از قبل تنظیم شده و میان افراد همفکر شکل نگرفت که مثل جنبشهای دیگر اول ایدهی آن مطرح شود و بعد افراد همفکر برای آن اساسنامه و اصولنامه و اهداف بلند مدت و میان مدت و بلند مدت بنویسند، استراتژی مبارزاتی طراحی کنند و افراد را بر اساس قبول و توافق اساسنامهی جنبش جذب کرده باهم کار کنند؛ بلکه چنانچه عرض کردم شورای عالی مردمی در یک روز با کنار هم آمدن طیفهای مختلف، گرایشها و تعلقات سیاسی متفاوت و مختلف و در واکنش به یک اقدام انجامشده از سوی دولت تشکیل شد.
سوال: بیاییم دقیقتر و مشخصتر، دربارهی مشخصات و ویژگیهای جنبش روشنایی صحبت کنید.
از نظر من بهعنوان یک عضو کوچک این جنبشِ عظیم و تأثیرگذار، یکی از مشخصات جنبش روشنایی اعتراض نیرومند مردم هزاره علیه تبعیض سیستماتیک بود؛ تبعیض و ستمی که ریشهی تاریخی داشته و به طور مشخص در دورهی جمهوریت علیه مردم ما اعمال شد. چنانچه این مسأله در شعار جنبش روشنایی نیز بازتاب داشت. شعار محوری جنبش روشنایی این بود «درد ما برق نیست، درد ما فرق است.» جنبش روشنایی علیه فرق و نابرابری ساختاری و نظاممند شکل گرفت و به وجود آمد.

مشخصهی دیگر جنبش روشنایی، مدنیبودن آن بود. این جنبش راه جدیدی را در تاریخ افغانستان باز کرد. در کشوری که خشونتورزی مشخصهی اصلی سیاستورزی بوده است، جنبش روشنایی با تقدیم گل به نیروهای امنیتی و جمع کردن کثافات از مسیر تظاهرات مسالمتآمیز خود نشان داد که بدون توسل به خشونت و تفنگ نیز میشود مطالبات خود را مطرح و پیگیری کرد؛ اما متأسفانه این تحول ژرف از سوی حاکمیت درک نشد.
یکی دیگر از ویژگیهای جنبش روشنایی این بود که یک جنبش قانونمدار بود. تمامی حرکتها و فعالیتهای جنبش روشنایی در چارچوب قانون اجتماعات و اعتراضات صورت میگرفت و از حاکمیت نیز میخواست با شهروندان مطابق قانون رفتار کند. قانون اساسی افغانستان همهی شهروندان افغانستان را دارای حقوق برابر تعریف کرده بود و جنبش روشنایی به عملیشدن آن تاکید داشت. این جنبش در طول فعالیت خود، هیچ اقدام غیر قانونی انجام نداد.
دیگر اینکه جنبش روشنایی، یک جنبش روشنگرانه بود. در طول فعالیت خود نزدیک به ۹۰ اعلامیه منتشر کرد و با استفاده از هر فرصتی تبعیض ساختاری را توضیح داد و اجازه نداد مردم به آن عادت کنند و آن را سرنوشت خود بپندارند. همچنین دیگر از ویژگیها، جنبش روشنایی، همچنین راجع به هر اقدامی که کرد چه قبل از آن و چه بعد از آن به مردم توضیح داد و نتایج آن را با مردم شریک کرد و منطق و استدلال خود را با مردم در میان گذاشت.
همچنین، جنبش روشنایی یک جنبش راهگشا و پیشرو بود. همانگونه که اشاره کردم راه جدیدی را فرا راه مردم برای عدالتخواهی باز کرد که شما ادامهی آن را در اعتراضهای مدنی در بیرون از افغانستان و داخل افغانستان میبینید. دادخواهی توقف نسلکشی هزارهها یکی از آن موارد است. جنبش روشنایی دایاسپورا یا جامعهی مهاجر هزاره را فعال کرد و در داخل افغانستان نیز الهامبخش حرکتهای مدنی بسیاری در بیرون از جامعهی هزاره شد.
سؤال: مهمترین انگیزه و اهداف جنبش روشنایی از نظر شما چه بود؟
چنانچه قبلاً هم توضیح دادم، جنبش روشنایی در اعتراض به تغییر مسیر خط انتقال برق ۵۰۰ کیلو ولت شروع شد. در آغاز مطالبهی اصلیاش این بود که این خط به مسیر اصلی آن، که توسط کمپانی آلمانی (فیشنر) بررسی شده است، برگردانیده شود؛ اما هرچه پیشتر رفت و بهویژه پس از فاجعهی دهمزنگ، که در آن ۸۶ تن از اعضای جنبش کشته و نزدیک به ۳۰۰ تن مجروح شدند، مطالبهی جنبش روشنایی نیز با حفظ مطالبهی اصلی فراتر رفت، چون جنبش در جریان فعالیت خود متوجه شد که دلیل تغییر مسیر برق و دلیل کارنشدن سرک گردندیوال و دلیل نبود امکانات رفاهی در مناطق مرکزی همه یکی است و آن دلیل چیزی نیست جز تبعیض و بیعدالتی. به همین دلیل بود که آن جنبش فراگیر شد و همهی جامعهی هزاره توانستند خود را در آن ببینند. به یاد دارم که روزی دو سه نفر، که از یکی از کشورهای خارجی به کابل آمده بودند و به مصلی، که مرکز فعالیتهای جنبش بود، آمده بودند، گفتند چیزی که ما را با جنبش ارتباط میدهد، این است که جنبش مسألهی اصلی را که مبارزه با تبعیض است دنبال میکند و الا اگر مسأله صرفا برق باشد، ما در خارج به برق دائمی دسترسی داریم.
سوال: این جنبش میخواست چه پیامی را به جامعه انتقال بدهد؟
از نظر پیام و هدف، به نظرم جنبش روشنایی هدف و پیام مجزا و متفاوت از دیگر حرکتهای تاریخی هزارهها نداشت. هزارهها در طول تاریخِ خود قربانی بیعدالتی بوده و برای تحقق عدالت مبارزه کردهاند. چه در غرب کابل به رهبری بابه و چه قبل از آن در قیام ابراهیم خان گاوسوار یا قیام میر یزدانبخش. مسألهی اصلی هزارهها همیشه عدالت بوده است. جنبش روشنایی هم در زمان خود و با روش خاص خود این مسأله را مطرح کرد. نکتهی مهم در جنبش روشنایی این بود که مصادیق تبعیض و بیعدالتی را به صورت ملموس مطرح میکرد و توضیح میداد چیزی که در پاسخ به سوال قبلی شما گفتم که روشنگرانه بود.
سوال: سوال شخصیتر؛ چه چیزی شما را به پیوستن به این جنبش ترغیب کرد؟
قبلاً گفتم، که من در ایران متولد شده بودم، آنجا بارها زخم زبان و نیش و کنایه شنیده و دیده بودم و از آن بسیار رنج میبردم. وقتی به افغانستان بازگشتم، اولین توقع و حسم این بود که دیگر برخورد تبعیضآمیز کشور میزبان بالای سرم نیست؛ اما به مرور زمان متوجه شدم که بازهم با سطحی از تبعیض و نابرابری مواجه هستم. چه بهعنوان یک زن و چه بهعنوان یک هزاره؛ اما تفاوت این بود که این بار مثل دوران کودکی و مهاجرت دستم بسته نبود و میتوانستم کاری بکنم. به همین دلیل هر وقت با برخورد تبعیضآمیز در ادارهی دولتی یا هرجایی مواجه میشدم، اعتراض میکردم. احساس میکنم تک تک اعضای جنبش روشنایی این تجربه را داشتهاند. هر کدام قبل از اینکه به اعتراض جمعی بپیوندند، تنها تنها بار بار اعتراض کرده بودند. من پس از بازگشت از ایران به روستای پدریام در دایکندی رفتم. به مدت پنج سال آنجا زندگی کردم. در آنجا متوجه شدم که هیچ امکاناتی برای زندگی وجود ندارد؛ نه شفاخانه، نه مکتب، و نه پل و پلچک و… . من در آنجا به مدت دو سال بدون داشتن کلاس درس در محیط باز به شاگردان درس میدادم. میخواهم بگویم اینکه مردم از حداقلترین امکانات محروم بودند. زنان بسیاری را میدیدم که در زمان وضع حمل از دنیا رفتند. انسانهای زیادی به علت دوری شفاخانه و امکانات، جانشان را از دست میدادند. کودکانی که به خاطر نرسیدن واکسن سرخکان، از دنیا میرفتند. از آن گذشته، در راه دایکندی از هرات، قندهار و غزنی گذشته بودم. زمینهای وسیع، شهرهایی با امکانات نسبی جاده و آب و برق را دیده بودم؛ اما وقتی دایکندی را دیدم که حتا مرکز ولایت آن یک ساختمان درست درمانی ندارد، فهمیدم که به قول رهبر شهید هزاره بودن در افغانستان جرم بوده است. بنابراین، خیلی طبیعی بود که وقتی یک فرصت اعتراض جمعی علیه چنین وضعیتی فراهم شده بود، راهی جز پیوستن به آن برای من وجود نداشت.

سوال: سخن گفتن دربارهی جنبش روشنایی از دو جنبه قابل بررسی است: یکی تظاهرات تاریخی آن روز و دیگری شکلگیری تشکیلاتی بهنام «جنبش روشنایی» که پس از آن رویداد خونین شکل گرفت. حال، در نخست، بیاییم از حضور و سهم زنان در تظاهرات و مطالبات مدنی آن روز تاریخی حرف بزنیم. آیا میتوانید حضور و نقش زنان را در آفرینش و پیشبرد تظاهرات تاریخی توصیف کنید؟ یعنی اینکه زنان چه سهمی در این حرکت تاریخی داشتهاند تا نقش خود را در تاریخ مذکر افغانستان ایفا کرده باشد؟
بخش اول این سوال را قبلاً پاسخ دادهام. در مورد زنان، کافی است به تصاویری که از جنبش روشنایی در اینترنت وجود دارد، مراجعه شود. حضور زنان در جنبش روشنایی بسیار پر رنگ، معنادار و جدی است. در تظاهرات، زنان در صف مقدم هستند، در نظمدهی به تظاهرات سهم دارند، صدایشان بلند و قابلشنیدن است. سخنرانی میکنند، حرف میزنند، مصاحبه میکنند، در شبکههای اجتماعی حضور فعال دارند و خلاصه در تمامی عرصهها هستند.
در شورای عالی مردمی هم خانم شاهگل رضایی، ریحانه آزاد، خانم مبارز، خانم ندا و اینجانب حضور داشتیم. هرچند تعدادمان نظر به اعضای مرد به مراتب کمتر بود، اما رأی و نظرمان را داشتیم و در تصمیمگیریها سهیم بودیم.
سوال: از آنجایی که در افغانستان همه چیز مردانه است؛ اما در تظاهرات، حضور میلیونی زنان نقش زنان را در مطالبان مدنی به خوبی نشان داد و آشکار کرد. میخواهیم دیدگاه شما را که در متن رویداد جنبش روشنایی بودهاید در این باره بدانیم.
مردانهبودن فضای سیاسی و اجتماعی افغانستان یک امر عمومی است و بلااستثنا همه جا است. جنبش روشنایی و شورای عالی مردمی هم از این قاعده مستثنی نبود. بالاخره از آدمها و مردان همان جامعه تشکیل شده بود و من بهعنوان یک زن عضو شورا گاهی مجبور بودم در درون شورا نیز علیه نگاه بالا به پایینی که نسبت به زنان وجود داشت بجنگم. گاهی برخوردهای ناعادلانه و همراه با تبعیض وجود داشت؛ اما فضا در مجموع نسبت به بقیه جاها بهتر وعادلانهتر بود. نظر من یا هیچ یک دیگر از اعضای خانم جنبش، به دلیل اینکه زن هستیم هیچ وقت دستکم گرفته نمیشد. اما یک گله از قومای خودم دارم که اساسأ انتقاد به جنبش را شخصی کردند، اینکه بهعنوان یک زن، بارها از سوی منتقدان جنبش روشنایی نه به اندیشهام، بلکه به زنانگیام حمله شد؛ حملاتی که از نظر من عمیقاً ناعادلانه و تبعیضآمیز بودند. در فضای پرآشوب مجازی، بارها زنانگیام را نشانه گرفتند، به من بد و بیراه گفتند و تلاش کردند صدایم را با تحقیر خفه کنند. این در حالی بود که به غیر از من سه زن دیگر هم عضو شورا بودند؛ اما حملات پیوسته به آدرس من حواله میشد؛ بدون در نظر داشت پیامدهای آن. به هر حال من فرزند داشتم و فضای مجازی هم محدودیت نداشت و همه میدانیم که زندگی یک زن تنها و سرپرست خانواده، آنهم در جامعهی سنتی افغانستان بعد از آن همه تهمت و افترا و زشتگویی به چه روزی میرسد؛ اما من پی همه چیز را به تن مالیده بودم و هدف اصلی برای من چیز دیگری بود!
سوال: میتوانید روز حادثهی دهمزنگ را برای خوانندگانی که از اصل ماجرا چیزی نمیدانند و خوانندگانی که برخیشان پس از این رویداد به دنیا آمدهاند چشمدیدهایتان را توصیف کنید؟
اول صبح دوم اسد در مصلای رهبر شهید، که مرکز فعالیتهای جنبش بود، جمع شدیم. از آنجایی که شبِ پیش، تلویزیون نگاه تظاهرات را لغو شده اعلام کرده بود، نمیدانستیم کسی برای شرکت در تظاهرات میآید یا نه؟ چون تلویزیون نگاه مربوط به استاد خلیلی بود و ایشان عضو جنبش بودند و نمایندگانشان اسدالله سعادتی و قربانعلی فصیحی تا همان روز دائم در جلسات شورا شرکت میکردند و تلویزیون نگاه نیز همیشه خبرهای مربوط به جنبش را پوشش میداد و مردم خبرهایی که از این تلویزیون منتشر میشد را خبر رسمی جنبش میپنداشتند؛ اما این بار در حالی که شورا فراخوان تظاهرات داده بود، یک روز مانده به تظاهرات، جناب استاد خلیلی از جنبش روشنایی جدا شد. شورای عالی بلافاصله دست به کار شد و از راههای مختلف اطلاعرسانی کرد که تظاهرات لغو نشده است.
صبح وقتی بهسوی مصلا میآمدیم، دغدغهی اصلی این بود که مردم به تظاهرات میآیند یا نه؟ وقتی آنجا رسیدیم، جمعیت، قابل ملاحظه بود. کمکم بهسوی مرکز شهر حرکت کردیم. طبق معمول همه چیز منظم بود. شمار زنان نیز مثل همیشه مثالزدنی و پرشور بود. به دهمزنگ که رسیدیم به کانتینرهایی برخوردیم که راه را به سوی شهر بسته بودند. دولت تمامی مسیرهای منتهی به ارگ را با کانتینرها سد کرده بود. انگار که برای جلوگیری یک ارتش تا به دندان مسلح آمادگی گرفته باشد. همهی شهر تعطیل بود، به جز غرب کابل. نیروهای کمی برای تأمین امنیت تظاهرات در اطرافمان به چشم میخوردند. در میدان دهمزنگ توقف کردیم. سخنرانیها تمام شد. از بلندگوی تظاهرات آهنگهای حماسی پخش میشد. قرار بود در میدان دهمزنگ بمانیم.
اعضای شورا برای خیمههایی که تدارک دیده بودند، برنامهریزی میکردند. شماری از بچههای انتظامات داشتند غذا و آب توزیع میکردند. از خانمها خواسته شد به سمت شمالی میدان جمع شوند. نخستین خیمهیی که رسیده بود را برای خود برپا کنند. شماری هم به رستورانتهای اطراف رفته بودند که غذا بخورند که ناگهان صدای مهیبی فضای دهمزنگ را تاریک کرد. به دنبال آن یک صدای دیگر. وقتی غبار ناشی از انفجار فرو نشست، دیدم که هیچ کسی ایستاده نیست. خیابان پر شده بود از جنازه، خون و بوی گوشت سوخته. خون همه جا را گرفته بود. هر کسی یک طرف افتاده است. من درست در وسط میدان بودم. مات و مبهوت. آصف آشنا مرا به طرف مرکز بلوار هدایت کرد که انفجار دوم اتفاق افتاد. وقتی بلند شدم، از روی رنجرهای پلیس هم گلوله فیر میشدند. ما در میان کشته شدهها کسانی را داشتیم که به ضرب گلوله کشته شده بودند.
خالق ابراهیمی نزدیکترین کسی بود که آنجا افتاده بود. وضعیت وحشتناکی بود. دو سه نفر دیگر هم آمدند و فورا پایش را بستیم. در یکی از موترها سوار کردیم که ببرد به شفاخانه. بقیه هم از هر طرف آمدند. شهدا و مجروحان را یکی یکی به شفاخانهها انتقال دادیم. روز سختی بود. هیچگاه آن روز و آن ظهر و آن صحنه را فراموش نمیکنم. میتوانم بگویم یکی از بدترین روزهای زندگی من بود. ترومای آن روز بعد از گذشت ۹ سال هنوز در من وجود دارد!
سوال: چه خاطراتی از جنبش روشنایی بهعنوان یک زن افغانستانی در ذهن شما همیشه مانده است؟
دوران سخت و پر چالشی بود. گاهی جلسات پر تنش میشد. جلسات اغلب بسیار طولانی بود. ساعتها طول میکشید؛ ولی سرانجام همه چیز با سیستم راه اکثریت تصمیم گرفته میشد؛ از کوچکترین موارد تا مهمترین موارد. در روزهای نخست، رفتن به خانهی شهدا و دیدار با مادر، پدر و همسر آنها بسیار سخت و دشوار بود. بعد از فاجعه قرار شد به خانوادههای شهدا مبلغ پنجاه هزار افغانی داده شود. من و تعدادی این مسئولیت را بر عهده داشتیم.
یادم هست وارد خانهی یکی از شهدا شدیم. حس شرمساری، غم، اندوه و استیصال با ما بود. بعد از ورود، پدر شهید همهی ما را در آغوش گرفت و گفت، دشمنان جنبش روشنایی باید شرمنده باشند. من افتخار میکنم که پسرم در این راه شهید شده، دو پسر دیگر هم دارم که اگر نیاز باشد خودم و هر دویشان فدای این راه. او اصلاً اشک نریخت! میخواهم بگویم، ما به چنین جامعه و مردمی طرف بودیم!
دوران مداوای مجروحان یک دورهی بسیار سخت بود. یک جنبش عدالتخواهانه، که دولت و حتا رهبران ارشد خود آن جامعه یا علیهاش بودند یا حداقل همکاری نمیکردند. حدود شصتوپنج تا هفتاد تن از مجروحان امکان مداوا در داخل افغانستان نداشتند. انگار زمین و زمان علیه یک نسل جوان مدنی و عدالتخواه شده بودند که افغانستان را برای همه میخواستند و این بسیار دردناک بود.
اما خاطرات خوش هم دارم. از جمله در میان داوطلبان، یک تیم بود بهنام تیم طراحان که بعدها یک نماینده هم به شورای عالی مردمی معرفی کرد. شبوروز زحمت میکشیدند. تیم پیشآهنگان جنبش روشنایی، اینها همه سازوکارهایی بودند که خودجوش به ابتکار خودشان شکل گرفته بودند. شبوروز کاری جزئی مشارکت در کارهای جنبش نداشتند. همبستگی که میان هزارهها از آسترالیا تا کانادا و سراسر جهان ایجاد شده بود، بینظیر بود. همه به یادم مانده است.
وقتی به گذشته میبینم، در مییابم که همان سالها شکوهمندترین فصل زندگیام بوده است. افتخار میکنم که نقشی هر چند کوچک در آن حرکت میلیونی داشتم.

مورد دیگر، اینکه اولینبار در اعتراض به کشتار سیستماتیک هزارهها، اعضای جنبش روشنایی هشتک StopHazaraGenocid را ترند فضای مجازی کرد. میخواهم بگویم جنبش روشنایی باعث انسجام دیاسپورای هزاره شد و با نگاه روشنگرانه و انتقادی در تمام سطوح مبارزه کرد.
سوال: بیاییم دربارهی سرکوب و خشونت علیه جنبش حرف بزنیم. آیا عامل پشت پردهی این رویداد چه کسانی یا نهادهایی بوده است؟
تأمین امنیت تظاهرات و اجتماعات مطابق قانون به عهدهی پلیس، و در کل به عهدهی دولت افغانستان بود. در روز دوم اسد، دولت امکانات لازم را برای تأمین امنیت یک تظاهرات دهها هزار نفری به کار نبسته بود؛ نیروی لازم را به کار نگماشته بود. تمام نیرو و امکانات دولتی را صرف بستن راههای ارگ کرده بود تا از ورود یک تظاهرات مسالمتآمیز به مرکز شهر خودداری کند. طبیعی است که نهادهای امنیتی آن وقت و کسانی که در آن زمان در رأس این نهادها بودند، مسئولند. نکتهی مهم دیگر این است که جنبش روشنایی بعد از دوم اسد، خواستار تشکیل یک کمیتهی حقیقتیاب شد که در آن متخصصین بینالمللی و نمایندگان خانوادههای قربانیان هم حضور داشته باشند، شد؛ اما دولت از پذیرش آن سرباز زد.
سوال: آیا این روایت، که عامل اصلی رویداد خونین خود حکومت بوده است، چقدر قابل درک است؟ خود شما نیز گفتید که در روز فاجعه از رنجرهای پلیس بالای تظاهراتکنندگان فیر شدند. آیا واقعیت این بوده است؟ دلایلی هم تأیید میکند؟
اگر سند محکمی در این زمینه وجود میداشت، بدون شک، در زمانش اعلام میشد؛ اما نفس همین که دولت اهتمام لازم برای تأمین امنیت تظاهرات نکرده، مسئولیت اتفاق را مستقیما متوجه دولت میکند.
سوال: حالا بیاییم از شکلگیری تشکیلاتی بهنام «جنبش روشنایی» یا شورای عالی جنبش روشنایی حرف بزنیم. این تشکیلات چطور ساخته شد؟ ساختار تشکیلاتی جنبش چطور شکل گرفت؟ هیأت رهبری و رئیس چطور طراحی و گزینش شد؟ آیا چه ملاحظاتی در انتخابها و چینش افراد در جنبش بود؟
در پاسخ به سوال هم توضیح دادم که چگونه شکل گرفت جنبش روشنایی به معنای واقعی کلمه یک جنبش خودجوش مردمی بود و تشکل ساختاری نداشت؛ و یکی از مسائل در شورای عالی هم همین مسأله بود و بارها در مورد آن بحث شد که جنبش را تبدیل به یک ساختار تشکیلاتی بکنیم یا نه؟ اعضای شورا تقریباً به دو دستهی مساوی تقسیم بودند. یک عده که من هم در آن جمع بودم، طرفدار ساختارمند کردن جنبش بودیم؛ زیرا ادامهی کار بدون آن ممکن نبود.
استدلال این بود که باید جنبش را به یک آدرس سیاسی ساختارمند برای جامعهی هزاره بدل کنیم. کنگرهی اعضای جنبش دایر شود و در یک انتخابات آزاد همه چیز بازتعریف و جنبش تبدیل به یک تشکل سیاسی مدرن شود. شمار دیگر از اعضا استدلالشان این بود که اگر جنبش را تبدیل به ساختار تشکیلاتی سیاسی کنیم، ریزش در اعضای آن به میان میآید و جامعهی ما را متهم خواهند کرد که عدهیی به اصطلاح جنبش را تبدیل به یک دکان سیاسی برای خود کردند؛ چیزی که همان زمان هم از سوی احزاب سیاسی جامعهی هزاره گاهی مطرح میشد.
سرانجام با آنکه در یک مرحله اساسنامهی جنبش روشنایی هم تدوین و در شورای عالی مردمی با اکثریت آرا تصویب شد؛ اما در اجراییکردن آن، از جمله برگزاری کنگره موفق نشدیم، و همین امر هم باعث دو دستگی در جنبش روشنایی شد. احمد بهزاد اول موافق این مسأله بود؛ اما بعدها تبدیل به مخالف علنی آن شد.
سوال: از نقش و حضور زنان در تظاهرات موسوم به جنبش روشنایی گفتید. حال، دیدگاه شما دربارهی حضور و نقشآفرینی زنان در ساختار و تشکیلات و فعالیتهای تشکیلات شورای عالی جنبش روشنایی چگونه بود؟ جایگاه، تصمیمگیریها، موقعیت و ایفای نقش؟
من عضو شورای عالی مردمی جنبش روشنایی بودم و نیز عضو کمیتهی مالی که با رأی اعضای شورا انتخاب شده بود و ریاست آن را آقای احمد بهزاد به عهده داشت؛ اما متأسفانه این کمیته در همان روزهای نخستین، فقط یکبار جلسهاش برگزار شد. پس از آن تمام مسئولیتها به عهدهی آقای بهزاد ماند. هر بار هم که ما خواهان برگزاری جلسه و پاسخگویی میشدیم، احمد بهزاد حرف معروفی در این باره داشت، میگفت: «پول به حساب من آمده و من از سربرگ وکالتم رسید دادهام و مسئولیتش به خودم برمیگردد»! ما اعضای کمیتهی مالی فقط توانستیم در یک جلسه حضور پیدا کنیم. بعد از آن بهزاد اصلاً دیگران را نمیخواست و کل مسئولیتها به دوش خودش بود.
سوال: خوب، با توجه به اینکه شما عضو کمیتهی مالی شورای عالی جنبش روشنایی بودید، حالا بیایید کمی دربارهی مسائل مالی جنبش روشنایی بگویید. مسائل مالی همیشه در هر تشکیلاتی هم مهم است و هم سوالبرانگیز. از منابع مالی، تمویلکنندگان، نحوهی مدیریت منابع مالی، نحوهی مصارف، شفافیت و پاسخگویی در مصارف و غیره.
منابع مالی جنبش روشنایی مردم و اعضای آن عمدتا در خارج از افغانستان بودند. کمکهایی که ارسال شد همه به صورت مرحلهوار با آدرس و نشانی آن در فیسبوک اعلام میشد و فهرست مجموعی کمکهای رسیده به جنبش روشنایی در اختیار همگان بود.
بخش اعظم این کمکها صرف مداوای مجروحان شد؛ بهویژه ۷۰ تنی که برای مداوا به هندوستان فرستاده شدند. همینطور هزینهی کسانی که در داخل مداوا شدند. خوشبختانه به جز صابر که از ناحیهی ستون فقرات مجروح شده بود و ویلچرنشین شد و یک مجروح دیگر بهنام فرهاد که از ناحیهی سر مجروح بود، بقیه همه مداوا شدند.
شاید در تاریخ افغانستان جنبش روشنایی تنها نهادی بود که تمامی مجروحانش را با هزینهی خود مداوا کرد. بخشی هم صرف گلزار شهدای روشنایی شد. از سنگهای مقبره گرفته تا نهالشانی اطراف آن و کشیدن آب از فاصلهی دو کیلومتری و احداث یک ذخیرهی بزرگ آب و سرویس بهداشتی.
بخش دیگر صرف کمک به خانوادهی شهدای جنبش شد. بخشی هم صرف برگزاری برنامههای مانند چهلم و سالگرد و مصارفی از این دست. در ماههای اخیر فعالیتهای جنبش روشنایی، شورای عالی مردمی در جلسهیی مصارف و مخارجی را در شورا بررسی و گزارش آن را نیز منتشر کرد. در داخل شورا هم انتقادهایی بر عملکرد کمیتهی مالی وجود داشت؛ اما بیشتر انتقادها به دلیل عدم انتشار به موقع گزارش به صورت عمومی بود؛ که البته اکنون و پس از سالها وقتی به این مسأله فکر میکنم واقعا انتشار کمکها و گزارش مالی در فیسبوک، آنهم برای جنبشی که با دولت درگیر بود، لزومی نداشت. راههای بسیار مفید و مؤثر دیگری برای تأمین شفافیت وجود داشت. از جمله اینکه نمایندگانی از شهرهایی که به جنبش کمک کرده بودند، میآمدند همهی مصارف را بررسی میکردند و نتیجه را به مردم گزارش میدادند. نکتهی مهمی که باید یادآوری کنم، این بود که کار در جنبش از اول تا آخر داوطلبانه بود. کسی از اعضای شورا حتا یک کارت تلفن هم از محل این کمکها نگرفت. فقط روسای کمیتهها برای تنظیم امور مبالغی برای کارت تلفن و کرایهی ماشین دریافت میکردند. بعد از گذشت نه سال، منتقدین جنبش روشنایی گاهی مرا بهعنوان عضو کمیتهی مالی بازخواست میکنند، اما هیچ فیش و سندی بهنام من در جنبش روشنایی وجود ندارد!
سوال: از تهیهی تجهیزات شورای عالی بگویید. آیا تجهیزات، وسایل و امکانات مالی شورای عالی جنبش روشنایی چگونه تأمین و مدیریت میشد؟ اینکه چه وسایل و امکانات دفتری داشت؟ نحوهی خریداری، هیأت خریداری، و اینکه پس از انحلال شورای عالی جنبش روشنایی امکانات و تجهیزات کجا شدند؟
جنبش دفتر نداشت؛ چون اساساً هیچ کس به ما دفتر برای اجاره نمیداد. همه میگفتند: جنبش روشنایی را در دهمزنگ زدهاند و باز هم مورد حمله قرار میگیرد. تهدیدهای امنیتی به اعضای شورا وجود هم داشت؛ اما برای مدت کوتاه یک ساختمان را برای تنظیم امور مجروحان و اعزام آنها به هند اجاره کرد که تمام امور از آنجا انجام شد. تجیهزات زیادی برای برگزاری برنامهها خریداری شده بود که در تهکوی خانهی آقای بهزاد نگهداری میشد؛ اما الان نمیدانم چه بلایی بر سر آنها آمد!
سوال: بیپردهپوشی، به نظر شما مهمترین «خدمت» و بزرگترین «خیانت» یا آسیب در ساختار و فعالیتهای شورای عالی جنبش روشنایی چه بوده و چرا؟ شما در متن شورای عالی بودید. مردم حق دارند که پس از تقریباً یک دهه بدانند که خدمت و خیانت در کجای کار بوده است.
خیانت فکر میکنم اصطلاح درستی نباشد، چون اساسا نگاه ما بیشتر باید آسیبشناسانه و انتقادی باشد. عملکرد شیخین به جنبش روشنایی بر هیچکس پوشیده نیست؛ اما ضربهی کاری به جنبش روشنایی پیش از انتخابات پارلمانی وارد شد.
ما قانونی روشن گذاشته بودیم: هرکس میخواهد در پارلمان نامنویسی کند، حق ندارد از نام، اعتبار و امکانات جنبش روشنایی در زمان انتخابات استفاده کند. بسیاری از اعضای شورا به این اصل پایبند ماندند؛ اما احمد بهزاد نه به اصول تن داد و نه به پاسخگویی؛ طوری رفتار میکرد که انگار جنبش روشنایی ملک شخصی اوست. جالب اینجا بود که هیچ نقد جدی در مورد عملکرد بهزاد وجود نداشت، نه از جانب مخالفین جنبش و نه موافقان آن.
خلاصه اینکه بالانشستنها و خودخواههایی که جای «جنبش روشنایی» را با «منافع فردی» عوض کردند، جنبش را به بیراهه برد. من همیشه گفتهام و اینجا هم میگویم، ما میتوانستیم بهتر از این عمل کنیم. همهی ما مسئول هستیم. در این میان هر که بامش بیشتر، برفش بیشتر!
سوال: آیا آماری وجود دارد که چه تعداد از کشتهشدگان و زخمیها را زنان در برمیگیرد؟
قبلا توضیح دام که حضور زنان در روز دوم اسد بسیار پر رنگ بود؛ اما خوشبختانه به جز یکی دو تن کسی دیگری از میان بانوان مجروح یا شهید نشدند؛ دلیلش را هم گفتم که قرار بود تظاهرات نامحدود باشد. در چهارراه دهمزنگ خیمه بزنیم. برای همین، پس از آنکه سخنرانیها تمام شد، گفته شد که خانمها همه به ضلع شمالی چهارراه اجتماع کنند و خیمهی خود را برافرازند. انفجار دقیقا در سمت جنوبی چهارراه اتفاق افتاد. اما نقش زنان در تاریخ مبارزاتی جنبش روشنایی بسیار برجسته بود. خلاقیتها و ابتکارات مانند «گل دادن به نیروهای امنیتی، پاککاری خیابانها» نقش مؤثر و فعال در انتظامات، حضور چشمگیر در تظاهراتها و گردهماییها.

سوال: آیا خدمت و خیانت رهبران سیاسی در این جنبش چطور ارزیابی میشود؟ مثلا یک شائبه است که کجای کار خیانت شده است. در این باره دیدگاه شما چیست؟ کدام یک از رهبران سیاسی و اجتماعی را می توانید نام ببرید.
نمیدانم توضیح آنچه گذشت، در قالب کلمات خدمت و خیانت چقدر دقیق است؛ اما آنچه اتقاق افتاد، لحظه به لحظهاش به لطف اینترنت و شبکههای اجتماعی در اختیار همه قرار دارد. رهبران سیاسی در مرحلهی اول، همه در صف مقدم جنبش روشنایی بودند. در مصلای رهبر شهید به نشانهی تعهد همه روی خاک نشستند. استاد خلیلی گفت: «توتاپ خط قرمز ماست.» استاد محقق گفت: «اگر خواستهی جنبش برآورده نشود، هزارهها را از همه سطوح دولت بیرون میکشیم.» این حرفها به مردم امید دادند. کمر مردم را بستند؛ اما در نیمهی راه بدون توضیح کافی و توجیه لازم و مستند جنبش روشنایی را تنها گذاشتند. حتا به این بحث دامن زدند که گویا رهبران جنبش روشنایی در پی کنار زدن آنها و گرفتن رهبری جامعهی هزاره است. به همین هم بسنده نکردند، محقق یک گام پیشتر رفت. در سخنرانی حکم ارتداد اعضای شورا را صادر کرد. در حالی که آقای خلیلی در تظاهرات بیستوهفتم ثور سخنران اصلی بود. نمایندگانش در شورا حضور داشتند. اصلا آنها که به نمایندگی از جامعهی هزاره در ردههای معاونت ریاست جمهوری و معاونت ریاست اجرایی حضور داشتند، نباید اجازه میدادند که این مسیر تغییر کند. اگر آنها در زمانش بر سر حق مردم میایستادند، اصلا نیازی به تظاهرات نمیشد.
سوال: حوزههای کمکهای مردمی به جنبش روشنایی از کجاها بوده است؟
پولهایی که برای جنبش روشنایی آمده بودند، از سرتاسر جهان بود. فقط همین قدر میدانم که بیشترین کمک را هزارههای استرالیا کرده بودند. ستون اصلی مالی از آدرس هزارههای استرالیا بود. آنان خیلی فعالانه و همچنین خیلی مصر بودند که در فعالیتهای جنبش روشنایی سهم داشته باشند. چندینبار هیأت روان کردند. خیلی سهمگیری چشمگیر در جنبش روشنایی داشتند.
سوال: آیا جنبش روشنایی را فقط هزارهها شکل دادند یا طیفهای دیگر اقوام نیز در آن حضور داشتند؟
در اوائل شکلگیری جنبش روشنایی شبیه جنبش تبسم اعضای غیر هزاره زیاد داشتیم؛ مثلا خانم ناهید فرید، خانم زهرا نادری، و…؛ اما بعد از اینکه پیش رفتیم، متأسفانه دیگر کسی غیر هزاره حضور پیدا نکردند و ما تنها ماندیم.
سوال: آیا به خون کشیدهشدن جنبش روشنایی، دیگر بار جنبشهای مدنی و عدالتطلب باز هم شکل گرفت و نقش جنبش روشنایی در آن چه بود؟
بعد از دوم اسد تظاهراتهای بسیار شکوهمندی در افغانستان شکل گرفت. مثلا تظاهرات علیه ناامنی در جاغوری و مالستان، ارزگان و… را طرفداران جنبش روشنایی و پیشآهنگان جنبش روشنایی رهبری و مدیریت کردند. سپس در کمپین اعتراضی StopHazaraGenocide هم بیشتر کسانی که کمپین را مدیریت کردند، اعضای جنبش روشنایی در سرتاسر جهان بودند که ما توانستند رکورد قابلملاحظهیی را در فضای مجازی ثبت کنند. همچنین تا همین امروز که با هم صحبت میکنیم، فعالینی که در تمام جهان علیه تبعیضی که بر هزارهها روا داشته میشود و همچنان علیه بیعدالتیهایی که در افغانستان وجود دارند اعتراض میکنند همهیاینها کسانیاند که به نحوی عضویت جنبش روشنایی را داشتهاند.
من فکر میکنم که داعیهی جنبش روشنایی در جهان تکثیر شده، اما راه همان راه است. فقط یک استثنا وجود دارد؛ اینکه شورای عالی جنبش روشنایی منحل شده است. دلیلش هم این است که دو دستگی بهوجود آمد؛ یک تیم آقای بهزاد و تیم تخنیکی و شمار دیگر در یک سطح دیگر جلسه برگزار میکردند. بعد از مدتی کمکم حتا همان جلسات هم برگزار نمیشد و منحل شد. اما به صورت عموم نمیتوانیم بگوییم که جنبش روشنایی از بین رفته است. راه جنبش روشنایی و داعیهی هزارهها که عبارتاند از مبارزه علیه تبعیض هنوز ادامه دارد و ما هنوز در همان راستا کار میکنیم.
سوال آخر: اگر گفتنییی باشد که یادآوری آن برای تاریخ کشور و برای تاریخ مطالبات مدنی و عدالتطلبی و دادخواهی لازم باشد، بفرمایید.
جنبش روشنایی مثل هر پدیدهی دیگر یا هر جنبش اجتماعی دیگر، نقاط مثبت و منفی دارد؛ اما مواجه و برخورد عمومی با آن تا کنون، با حب و بغض بوده است. سیاه و سفید دیده شده. حاشیههایش بیشتر از متن برجسته شده است. با همهی اینها، جنبش روشنایی بخش انکارناپذیری از تاریخ مبارزات عدالتخواهانهی مردم هزاره است. جایگاه خودش را در سلسلهمبارزات هزارهها از زمان عبدالرحمن تا کنون دارد. در ظاهر امر سرکوب خونین پایان ماجرای تمامی حرکتهای عدالتخواهانهی مردم ما بوده؛ ولی هزارهها هر بار یک گام دیگر به جلو برداشتهاند. ما نمیتوانیم جنبش روشنایی را بدون درنظرداشت این مسائل عادلانه بررسی کنیم. در کل، کار جمعی هزارهها در طول تاریخ نیازمند بررسی است. چه در زمینهی سیاسی و چه حتا در زمینهی فرهنگی و اجتماعی. ما نیازمند گفتوگو و بررسی منصفانهی عاری از حب و بغض تمامی این مراحل هستیم. من بهعنوان کوچکترین عضو این جنبش عظیم تاریخی و تأثیرگذار افتخار میکنم که بخشی از این حرکت بودم.
در پایان ممنون از شما که فرصت دادید تا در این زمینه گپ بزنیم.









