روایتهای عصر ظلمت (۴۱)
مراد ما از استعارهی «عصر ظلمت» اشارهیی به مصیبتهای سیاسی، فاجعههای اخلاقی و گسترش خیره کنندهی خشونت، ستم، آشوب و قتلعامهایی است که در قلمرو افغانستان صورت میگیرد. «روایتهای عصر ظلمت»، کنشگری زنان را نسبت به این فضای حاکم نشان میدهد. آنچه در این سلسله روایتها میآید، یک سخن است؛ یک ندای زنانه که از نگرانیهای زندگی و زمانه میگوید و به امید فردای روشن، شب ظلمانی وضعیت را نقد میکند و معترض است. در مجموعهی روایتهای عصر ظلمت، از زندگی، رنج و تـأثیر مصیبتهای سیاسی بر زندگی زنان پرسیده میشود.
در این شمارهی «روایتهای عصر ظلمت» با خانم سحر نورزایی* گفتوگو شده است.
گفتوگوکننده: عارف قربانی
خانم نورزایی سلام! سپاسگزارم که وقت گذاشتید و حاضر به این گفتوگو شدید! اگر اجازه بدهید گفتوگو را با این پرسش آغاز میکنم: پیش از تسلط طالبان زندگی روزمرهیتان چگونه بود؟ در واقع، وضعیت از چه قرار بود؟
سلام بر شما! خواهش میکنم! در پاسخ به پرسشتان باید بگویم که زندگی من و دختران زیادی همانند من، پیش از تسلط طالبان رنگ و وضعی دیگری داشت. گرچند زمانی که متعلم مکتب بودم با ویروس کشندهیی (کوید ۱۹) که جهان را در شوک فرو برد، درگیر شدم. با امکانات اندک و بهداشت ضعیفی که وجود داشت و تأثیر عمیقی که در جامعه گذاشته بود، با این پدیدهی شوم، مقابله کردم. روحیهی خود را نباختم، به مکتب رفتم و به درسهایم ادامه دادم.
در کنار این، ویروس جنگ نیز شدت میگرفت و ناامنی و فقر و فلاکت را به تمام نقاط کشور پخش میکرد. باز هم ما تسلیم نشدیم و اجازه ندادیم که شرایط نامناسب، مانع درس و پیشرفت ما شوند. هر چه زمان گذشت، وضع بدتر شد و آتش ویرانگر جنگ به دروازهی خانههایمان رسید و به یک چشم بهم زدن، نظام نیمبند جمهوری فروپاشید. بار دیگر طالبان از راه رسید و بر تمام امیدها و آرزوهای ما خاک پاشید. وضعیت از این قرار بود.
چه حسی داشتید زمانی که متوجه شدید دیگر نمیتوانید به تحصیلاتتان ادامه دهید؟
زمانی که دروازههای مکاتب و دانشگاهها را به روی دختران بستند، یک شوک بزرگ نیز به زندگی من وارد شد. من که با آرزوهای بلند، مکتب را به پایان رسانده بودم با مسدود شدن مکاتب و دانشگاهها، احساس کردم که خورشید زندگیام برای همیشه غروب کرد و دیگر چیزی وجود نخواهد داشت که به من معنا و گرما ببخشد. واقعاً ضربهی کوبندهیی بود برای من و دخترانی که در سر، رویایی میپروراندند.
با آمدن طالبان، زنان در چه وضعی قرار گرفتند؟
با آمدن طالبان، امید بر این بود که طالبان تغییر کردهاند و همانند دورهی پیش، عمل نخواهند کرد؛ اما به زودی نشان دادند که اینها، همان طالبان بیست سال پیشاند. هیچ تغییری در افکار و نگرششان پدید نیامده است. با فرمانهایی که صادر کردند و محدودیتهایی که به وجود آوردند و موضع خصمانهیی که علیه زنان گرفتند، به درستی نشان دادند که نیامدهاند حکومت کنند، بلکه آمدهاند که ویران کنند و بروند.
وقتی این توحش به اوج خود میرسد که طالبان تنها به بستن دروازههای مکاتب و دانشگاهها راضی نشدند، پارکها و اماکن تفریحی را نیز به روی زنان بستند. در اقدام دیگر، کار و شغل آنان را گرفتند و بعد، اجازه ندادن زنان از خانه بیرون شوند. زنان در وضعیتی قرار گرفتند که شاید در تاریخ جهان کم سابقه باشد.
آیا با تمام این محدودیتهایی که یاد کردید، زنانی هستند که کار کنند؟
البته هنوز کسانی هستند که با تمام محدودیتها، در بیرون از خانه کار میکنند؛ چون تنها سرپرست و نانآور خانواده هستند و هیچ راهی ندارند که کار نکنند. کار برای زنان بسیار محدود است. چند کارگاه خیاطی وجود دارد که میبینم زنانی در آن کار میکنند. این زنان نیز با مشکلات امنیتی و آزار و اذیتهایی، از جمله خود گروه طالبان مواجهاند. هر روز به بهانههای متفاوت، آزارشان میدهند؛ مثلاً زمانی که خانمها به کارگاهها، دفاتر و مکانهای شغلی خود حضور دارند، مأموران امر به معروف به طور ناگهانی و بدون هیچ اطلاع قبلی، وارد محل کار بانوان میشوند. میگوید به خاطر اینکه ببینند کدام مردی در محل کار نباشد یا به خاطر کنترل پوشش خانمهاست. این یعنی بانوان نهتنها امنیت شغلی ندارند بلکه امنیت فکری هم ندارند.
یک روز معمولی زندگی تحت حاکمیت طالبان را چگونه توصیف میکنید؟
در این چهار سال حاکمیت طالبان، با صحنههایی مواجه شدم که تلخترین صحنههای زندگیام را رقم زدند. به نظرم روزهای معمولی زندگی ما نیز شبیه همین صحنههاست. روزی در یکی از آموزشگاههای زبان، درس میخواندم، هنگام بیرون شدن از آموزشگاه، در کنار جاده، متوجه صحنهیی بسیار دلخراش شدم. دیدم در یک طرف پیادهرو دخترکی با یونیفرم مکتب (لباس سیاه و چادر سفید) نشسته، مشغول کفاشی است و همزمان کتاب مکتب را در مقابلش گذاشته و درس میخواند. به او نزدیک شدم و میخواستم بدانم که چه باعث شده که به این کار روی بیاورد. آیا خانواده یا کسی به این کار مجبورش کرده است. دخترک گفت که پدرش دو سال میشود معیوب شده و توان کار کردن ندارد و مادرش هم بیمار است. یک برادرش کارهای شاقه انجام میدهد ولی هیچ جایی را نمیتواند بگیرد. پس مجبور است با کار کردن در سرک، هم به خانواده کمک کند و هم تلاش میکند با فراهم کردن پول، برای مادر بیمارش دوا بخرد. چنان به درس خواندن علاقه داشت که حتا هنگامی که باید کار میکرد، حاضر نبود از درسهایش باز بماند.
یکی دیگر از اتفاقاتی که در این چند سال اخیر زیاد رخ میدهد، ازدواجهای اجباری، بهویژه کودکهمسری، است. یکی از دوستانم که معلم است میگفت: «شاگردانم از صنفهای سوم تا ششم روزبهروز تعدادشان کاهش مییابند؛ زیرا بسیاری از آنها از طرف والدینشان مجبور به ازدواج میشوند. دخترانی که هشت، نه سال بیشتر سن ندارند. در بسیاری مواقع به کسانی داده میشوند که سه برابرشان سن دارند.» این دختران در این سن از ازدواج و زندگی چه میفهمند. به باور من، این یک چالش بسیار بزرگ است و شاید یکی از دلایلش عدم آگاهی و شناخت خانوادهها از حقوق و جایگاه یک زن و دختر مسلمان در اسلام و اجتماع باشد. دلیل دیگرش فقر است که این روزها دامنگیر تمام مردم شدهاند و خانوادههایی هستند که مجبور به فروش دختران خردسالشان شدهاند و بدین دلیل، زمینهی کودکهمسری فراهم شده است.
به نظرتان مهمترین چیزی که زنان در افغانستان از دست دادهاند چه هستند؟
حقوق انسانیشان را از دست دادند. حق برابری جنسیتی یکی از اصول مهم حقوق بشر است، اما متأسفانه در طول تاریخ، بهویژه در دو دور حکومت طالبان، چنین قانونی نهتنها وجود نداشتند بلکه آنان علیه هر نوع قوانین حقوق بشری ایستادند. در هر جای جهان زن یک موجود ارزشمند است و مقام انسانی و والایی دارد؛ مثلا کشورهای بنگلادش، هند، ایرلند، ایسلند، فیلیپین، سیرالئون را بنگرید، زنان نقش مهمی در رهبری و حاکمیت کشورهایشان داشتهاند و کارنامههایشان پر از دستآوردهای طلایی هستند. اما در کشور مسلمان ما، زن اصلا وجود ندارد. زنان نهتنها هیچ حقوقی ندارند بلکه ارزش انسانیشان هم نادیده گرفته میشوند. زنان در افغانستان از تمام حقوقی انسانی محروم شدهاند. حق تحصیل، حق کار، حق مشارکت در سیاست، حق انتخاب، حق حضور در اجتماع و حق اعتراض از آنها گرفته شدهاند. امروز یک زن و یک دختر، در مقابل تصامیم غلطی که برای او اتخاذ میشود، حق اعتراض ندارد، چه از طرف حکومت و چه از طرف خانوادهاش.
میبینید امروزه حکومت طالبان، تمام حقوق انسانی زنان را زیرپا گذاشته، اما در مقابل مردم سکوت کردهاند. به جز عدهیی از زنان که در مقابل این ظلم ایستاده اند، دیگر کسی یا نیرویی پشت زنان نیست. در بسیاری مواقع، وقتی زنی صدای اعتراضش بلند است، هیچ مردی او را همراهی نمیکند و خانوداههایی هم هستند که تلاش میکنند دخترانشان از اعتراض دست بردارند. برای همین است که بسیاری از دختران فریاد اعتراضشان در گلو خفه میشوند. آشکار است که در آن سو، طالبان با این معترضان چه میکنند. شکنجه کمترین چیزی است که روا میدارند. بسیاری از معترضان دوباره به خانه بر نمیگردند. چند تن از خانمهایی را میشناختم که در اعتراضات دستگیر شده بودند و تا هنوز ناپدید هستند.
در برابر این محدودیتها چگونه مقاومت میکنید؟
با نه گفتن و نپذیرفتن. البته باید همهیمان در مقابل این تصامیم، این طرز فکرها و این محدودیتهای بیجا، ایستادگی کنیم و در مقابل حکومت غارتگر و ظالم سر خم نکنیم. به نظرم مظلوم به اندازهی ظالم گناهکار است. نباید در مقابل ظلم سکوت کرد و همه چیز را پذیرفت. ما نباید مظلوم باشیم و نادیم و پشیمان بمانیم. هرکس باید از خودش شروع کند. باید همهی صداها به یک فریاد بلند و جمعی برسد و آن وقت است که ما زنان قدرتمندیم. قدرت از کسانی هستند که ایستادگی میکنند. بسیاری از زنان نمیدانند که حقوق انسانی و اسلامیشان پایمال شده و شأن اجتماعی و انسانیشان در معرض نابودی کامل قرار دارند. با آگاهیدهی از حقوقشان و همراهی آن عده زنان، میتوانیم جلوی این ظلمها و بیعدالتیها را بگیریم. باید نشان بدهیم که ما قدرتمندیم و نمیتوانند ما را نادیده بگیرند. ما اینطوری مقاومت میکنیم.
نقش زنان در تاریخ و فرهنگ هرات چگونه بودهاند و اکنون زنان چه نقشی دارند؟
هر برگ تاریخ این آب و خاک را که ورق بزنید، قدرت، شهامت و شجاعت زنان این سرزمین را خواهید دید. با وجود همهی محدودیتها و تهدیدات بیحد و حصر، باز هم زنان هرات به فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی و ادبی خود ادامه میدهند. در دورهی قبلی طالبان، «انجمن سوزنهای طلایی افغانستان»، در هرات فعالیت داشت. بانوان زیادی در بخش فرهنگی و ادبی درخشیدند و دستآوردهای بسیاری در ادب و فرهنگ این مملکت به ارمغان آوردند. اکنون نیز فعالیتهای ادبی و فرهنگی زنان وجود دارند. گرچند کمرنگتر شده، هیچ وقت متوقف نشدهاند و نمیتوانند آن را متوقف بسازند. عدهیی از بانوان به خاطر مسائل و مشکلات سالهای اخیر، کشور را ترک کردند، اما فعالیتهای فرهنگیشان هنوز پابرجاست و از راه دور و با قلب نزدیک، فعالیت میکنند.
آیا امیدی به بهبود شرایط در آینده دارید؟ اگر جواب مثبت است چه تغییراتی را لازم میدانید؟
همانطوری که من دوست دارم درس بخوانم و پیشرفت کنم. مطمئناً این آرزو، قلب هر دختر افغانستانی را میفشارد. آرزوی من برای این کشور و مردم این سرزمین این است که روزی همه از حقوق برابر برخوردار باشند و زندگیشان به دور از هرگونه تبعیض نژادی، زبانی، جنسیتی و مذهبی باشد. من فکر میکنم که آیندهیی یک سرزمین، به دستان مادران آن سرزمین رقم میخورد. یک مادر باسواد، برای تربیت فرزندان خود، ابزار و راهکارهای موثرتر و بهتری انتخاب میکند تا یک مادر بیسواد که نه از حقوق خود چیزی میداند و نه میتواند یک فرزند سالم و صالح تقدیم جامعه کند. پس تا زمانی که آموزش و تحصیل برای دختران و زنان این سرزمین فراهم نشوند. انتظار آیندهی روشنتر و بهتر نداشته باشیم.
امید که چنین نماند و با آگاهی از حقوق خود و با همدلی با همدیگر به اهداف خویش دست پیدا کنیم؛ زیرا یقین دارم که ده سال بعد، به خاطر کارهای نکردهیمان افسوس خواهیم خورد. باید همین حالا دست به عمل شویم و کاری انجام دهیم.
……………
*مصاحبه شوندهی ما در افغانستان حضور دارد و به دلایل امنیتی، اسمش مستعار آمده و از انتشار عکس و هر گونه جزئیات در مورد زندگی او خوداری شده است.