حوریه به اثر مسمومیت در خوابگاه دانشگاه کابل درگذشت

روایت‌های عصر ظلمت (۶۹)
نویسنده: ممتاز حسینی

حوریه در یکی از ولسوالی‌های دورافتاده‌ی ولایت غزنی، در یک خانواده‌ی فقیر به دنیا آمد. او از کودکی دختر زیرک و باهوش بود و هم‌چنان دارای استعداد عالی، خوی و اخلاقی بی‌مانند بود. پدرش هم مردی آرام و صالح بود. خانواده‌اش فرزند زیاد نداشتند؛ دو پسر و یک دختر، حوریه.

از وقتی که پدرش حوریه را شامل مکتب کرد، از همان زمان او مشتاق درس‌خواندن و مکتب‌رفتن بود. مکتب را در دهکده شروع کرد. راه مکتب خیلی دور از خانه‌‌ی‌شان بود. سه ساعت راه می‌رفت تا به مکتب برسد. هر روز با شوق و هیجان مواد درسی خود را می‌گرفت. بیک نداشت، کتاب‌هایش را در دستمال می‌پیچید و به پشت خود می‌بست. او علاقه‌ی زیادی به نوشتن و خواندن داشت، اما به خاطر وضعیت اقتصادی ضعیف، پدرش نمی‌توانست زیاد وسایل درسی برایش بخرد، چون تهیه‌ی مواد درسی برایش سخت بود.

پدرش هم به درس‌خواندن حوریه علاقه داشت، اما به غیر از خودش کسی را نداشت که کمکش کند. به سختی مواد غذایی خانواده را تهیه می‌کرد. با این حال، حوریه خودش تلاش می‌کرد؛ برای زنان دهکده چادر می‌بافت و در مقابل آن پول می‌گرفت و برای خود قلم و کتابچه می‌خرید.

حوریه تا صنف هشتم، اول نمره‌ی مکتب بود. استادانش هم همیشه او را تشویق می‌کردند. بعضی وقت‌ها برایش جایزه می‌دادند. اما بعد از صنف هشتم، مشکلات خانوادگی‌اش زیاد شد. پولی که از چادربافی به دست می‌آورد، بخشی از آن برای خانه مصرف می‌شد و برای خرید قلم و کتابچه چیزی نمی‌ماند. از طرفی در کارهای خانه و بیرون هم کمک می‌کرد. پدرش مال و ثروت و زمین کشاورزی زیاد نداشت. به همین خاطر مدتی به معدن زغال رفت تا کار کند.

با این مشکلات، حوریه دیگر نتوانست اول نمره شود، اما هم‌چنان کوشش می‌کرد. همیشه کتاب‌های درسی مربوط به کانکور را نزد خود مطالعه می‌کرد. وقتی مکتب ختم شد، پدرش مقداری پول برای آمادگی زمستان ذخیره کرده بود. به حوریه گفت: «فورم کانکور را پر کن، بعد زمستان برو غزنی آمادگی بخوان.»

حوریه با عجله فورم را پر کرد و زمستان در کورس «صریر» در غزنی آمادگی گرفت. اتاق گرفت و راه اتاق تا کورس نیم ساعت بود. فیس کورس دو هزار افغانی شد. آن زمستان، غزنی بسیار برفباری زیاد بود. تایم درسی حوریه اول صبح بود. چون کفش مناسب و کرتی زمستانی نداشت، وقتی به صنف می‌رسید، دست و صورتش پر از برف می‌شد. پلک‌هایش یخ می‌زد. استاد کورس‌اش شوخ‌طبع بود، او را اذیت می‌کرد و می‌گفت: «حوریه جان امشب زیاد درس خوانده، مویش سفید شده!» چون موهایش پر از برف می‌شد.

با این حال، استادانش رفتار خوبی با او داشتند و شرایطش را درک می‌کردند و تشویقش می‌کردند. زمانی که از درس فاصله می‌گرفت، خودش سوخت تهیه می‌کرد. هسته‌ی بادام می‌آورد، می‌کوبید و مغزش را به صاحبش می‌داد و پوست آن را برای سوخت استفاده می‌کرد تا اتاقش کمی گرم شود.

بعضی وقت‌ها که برف شدید می‌بارید، کوچه‌ها پر از برف می‌شد و مردم هنگام برف‌روبی آن را بالای سر حوریه می‌ریختند. او با زحمت خود را به کورس می‌رساند. با هزاران مشکل، زمستان را بهار کرد. دو ماه بعد امتحان کانکور داشت و شب‌و‌روز مطالعه می‌کرد.

امتحان کانکور شروع شد. اولین انتخابش رشته‌ی حقوق بود. وقتی امتحان داد، از سوالاتش راضی بود. نتایج که اعلان شد، دید در انتخاب اولش، رشته‌ی حقوقِ دانشگاه کابل کامیاب شده است. از خوشحالی گریه می‌کرد. خانواده‌اش هم منتظر این روز بودند. وقتی مادرش شنید، گفت: «دخترم، به تو افتخار می‌کنم. چون با شرایط بدی رو‌به‌رو بودی.»

حوریه گفت: «مادر جان، باید کامیاب می‌شدم. پدرم خیلی زحمت کشید. اگر کامیاب نمی‌شدم، تا آخر عمر خود را نمی‌بخشیدم.»

چند وقتی گذشت و دانشگاه شروع شد. حوریه با علاقه زیاد به دانشگاه کابل رفت و ثبت‌نام کرد. چند روز بعد فورم لیلیه گرفت و پر کرد. اولین بارش بود که به کابل آمده بود. برایش خیلی سخت گذشت، چون دوستی یا کسی نبود که کمکش کند. مدتی طول کشید تا کارهایش جور شود. بعد از آن همیشه در خوابگاه می‌ماند و مصروف درس‌هایش بود. در دانشگاه کابل هم اول نمره بود. سه سال با علاقه درس خواند.

اما وقتی طالبان کابل را تصرف کردند، برای مدتی شور و اختلال به وجود آمد و دانشگاه‌ها بسته شد. بعد دوباره باز شد، با شرایطی جدید برای دختران؛ از جمله رعایت حجاب اسلامی. همه دختران، از جمله حوریه، یونیفرم سیاه پوشیدند و در لیلیه نیز حجاب داشتند.

در تاریخ ۱۱/۷/۱۴۰۱ هـ. ق، حوریه در خوابگاه دانشگاه کابل بود. همه دختران خوابگاه، صبح شنبه، قصد داشتند در تظاهرات علیه حمله انتحاری به «کورس کاج» شرکت کنند. اما مدیر خوابگاه از ماجرا خبر شد. همان شب، بعد از صرف غذا، همه‌ی دختران خوابگاه مسموم شدند. به دلیل نبود امکانات درمانی، بیشترشان در اتاق‌های‌شان استفراغ خونی کردند و بی‌هوش شدند. اکثر مسموم‌شده‌ها از قوم هزاره بودند. در لیلیه فقط یک آمبولانس بود که جواب‌گوی شمار زیاد نبود. چهار آمبولانس دیگر از بیرون آمدند.

سه شبانه‌روز، دانشجویان مسموم‌شده به تدریج از لیلیه به کلینیک انتقال داده شدند. وقتی کلینیک پر شد، برخی را به شفاخانه‌های دولتی بردند. وزارت تحصیلات عالی، وقتی خبر شد، مسمومیت را انکار کرد و گفت که علت، بی‌احتیاطی غذایی بوده است.

حوریه هم همان شب بعد از غذا دچار مسمومیت شد. استفراغ خونی، تب و لرز شدید داشت. بدنش کبود و ضعیف شده بود. وقتی خانواده‌اش خبر شدند، او را به شفاخانه‌ی علی‌آباد بردند. مدتی بستری شد، اما وضعیت جسمی‌اش بسیار خراب بود. وقتی از شفاخانه رخصت شد، در راه خانه جان داد.

حوریه با آرزوهای ناتمامش برای همیشه از کنار خانواده‌اش رفت.

پی‌نوشت: عکس از انترنت

به اشتراک بگذارید: