درستایش جنگاوران صادق کردستان و نقد رهبری منحرف

نویسنده: نینا سرفراز

گریلاهایی که سال‌ها در کوه‌های کردستان، در سخت‌ترین شرایط زیستی، در برابر ماشین جنگی دولت فاشیستی ترکیه جنگیدند، امروز قربانی معامله‌یی تلخ‌اند؛ معامله‌یی میان اوجالان، رهبری پ.ک.ک، و همان نظمی که این سازمان سال‌ها ادعای مبارزه با آن را داشت. این گریلاها، زنان و مردانی که با انگیزه‌های برابری‌خواهانه و با شور مبارزه علیه ستم‌های ملی و جنسیتی پا به میدان گذاشتند، اکنون ناگزیر به خلع‌سلاح شده‌اند؛ خلع‌سلاح تحمیلی که نه نتیجه‌ی پایان مبارزه، بلکه محصول تسلیم و شکست پروژه‌ی اوجالانیسم است. سلاحی که علیه فاشیسم، تبعیض، و سرکوب دولتی به صدا درآمده بود، اکنون به فرمان فاشیسم حاکم بر ترکیه و به دست همان نیروهایی زمین گذاشته می‌شود که مسئول تداوم دهه‌ها سرکوب، قتل‌عام، انکار و نابودی نظام‌مند یک ملت تحت ستم بوده و هستند.

ما این مبارزه را نه به مثابه‌ی یک پروژه‌ی تمام‌عیار رهایی طبقاتی، بلکه به مثابه‌ی بخشی از مبارزه‌ی تاریخی برای رفع ستم ملی بر توده‌های تحت ستم کُرد درک کرده‌ایم؛ تلاشی که در مراحل نخستین، حامل عناصر طبقاتی و ضد‌سیستمی بود، اما در مسیر خود، به تدریج از افق انقلابی فاصله گرفت و در دام سیاست‌هایی افتاد که به جای تعمیق تضاد، بر تعدیل آن تکیه زدند. سیاست‌هایی که نهایتاً به خلع‌سلاح سیاسی و نظامی منجر شدند.

ما تسلیم‌شدن مبارزانی را که در خط مقدم بودند، نه نشانه‌ی ضعف شخصی یا فقدان جسارت، بلکه نتیجه‌ی مستقیم انحراف رهبری پ.ک.ک از مسیر مقاومت آگاهانه و سازمان‌یافته می‌دانیم. این رهبری طی دو دهه‌ی گذشته، به جای گره‌زدن مبارزه‌ی ستم ملی به مبارزه‌ی طبقاتی و سازماندهی انقلابی توده‌ها، به سوی گفتمانی تهی و التقاطی به نام «دموکراسی خلق‌ها» سوق پیدا کرد؛ مفهومی که در عمل، به پوشش سیاسی‌یی برای سازش با قدرت‌های محلی، نیروهای بورژوایی و پروژه‌های منطقه‌یی امپریالیستی بدل شد. در این روند، گریلاها نه به‌عنوان سوژه‌ی سیاسی آگاه، بلکه به‌عنوان نیرویی ابزارگونه، تابع تصمیماتی شدند که از بالا و در بی‌ربطی کامل با منافع واقعی توده‌های تحت ستم اتخاذ شد.

سازش، در این‌جا نه یک انتخاب تاکتیکی، بلکه شکلی از تسلیم سیاسی و شکست تمام‌عیار پروژه‌ی اوجالانی بود؛ کنار گذاشتن هرگونه چشم‌انداز انقلابی در ازای ادغام در نظمی که ساختار آن بر پایه‌ی همان ستم‌هایی بنا شده که گریلاها علیه‌شان جنگیدند. تجربه‌ی پ.ک.ک در این نقطه، یکی از روشن‌ترین نمونه‌های شکست پروژه‌هایی است که از مسیر استقلال طبقاتی و سازمان‌دهی ضد‌سیستمیک خارج شده و به دام ناسیونالیسم تعدیل‌شده و پروژه‌های هم‌زیستی با سرمایه‌داری افتاده‌اند.

آن گریلاهایی که سلاح به دست گرفتند، نه برای تبدیل شدن به مهره‌های چرخ‌دنده‌های سیاست‌ورزی در سطح بالا، بلکه برای مقابله با فاشیسم، سرکوب تاریخی و نظم نابرابر منطقه‌یی جنگیدند. بسیاری از آن‌ها فریب گفتمانی را خوردند که در ظاهر، رنگی از آزادی به خود گرفته بود، اما در باطن، به تدریج از محتوای انقلابی تهی شد و به بخشی از بازی‌های موازنه‌ی قدرت در منطقه تبدیل گردید. ما نه با این پروژه همراهیم، نه با رهبری آن، نه با نهادهایی که امروز از نام آن‌ها برای توجیه سازش استفاده می‌شود؛ اما یاد رزمندگانی که با انگیزه‌های صادقانه علیه ستم ملی و جنسیتی جنگیدند، در حافظه‌ی سیاسی ما زنده خواهد ماند.

ما این شکست را به مثابه‌ی لحظه‌یی تعیین‌کننده تحلیل می‌کنیم؛ لحظه‌یی که بار دیگر ضرورت بازسازی یک خط انقلابی واقعی را به میان می‌کشد: خطی مستقل از ناسیونالیسم، مستقل از امپریالیسم و وفادار به منافع توده‌های تحت ستم، بر محور سازمان‌دهی آگاهانه‌ی طبقه‌ی کارگر. تنها طبقه‌ی کارگر، به مثابه‌ی نیرویی اجتماعی که هیچ منفعتی در تداوم ستم، امپریالیسم و حاکمیت طبقاتی ندارد، قادر است مبارزه با ستم ملی را از چارچوب امتیازخواهی نخبگان قومی یا ائتلاف با قدرت‌های بزرگ خارج کند و آن را به بخشی از مبارزه‌ی انقلابی جهانی برای سرنگونی نظم سرمایه‌داری و ساختن جهانی رها بدل سازد.

بازگشت به مبارزه‌ی واقعی علیه نظم موجود، تنها زمانی ممکن است که تحت رهبری یک نیروی پیشتاز کارگری، با افق سوسیالیستی و در پیوند ارگانیک با منافع و نیازهای واقعی توده‌های تحت ستم پیش برده شود. از دل این شکست، آنچه باید برخیزد، نه اصلاح پروژه‌ی شکست‌خورده‌ی اوجالان، بلکه بنیان‌گذاری آلترناتیوی انقلابی، طبقاتی و جهانی است.

درود بر آنانی که با صداقت جنگیدند. ننگ بر آنانی که مسیر مقاومت را به راهروی سازش بدل کردند. ما نه می‌بخشیم و نه فراموش می‌کنیم. حافظه‌ی سیاسی و طبقاتی، سلاح آگاهی و سازماندهی ما در فرداست.

پی‌نوشت: عکس از انترنت

به اشتراک بگذارید: