نویسنده: فریدون
سیب گندیده
در زبان انگلیسی ضربالمثلی هست که میگوید: “A rotten apple “spoils the barrel؛ یعنی یک سیب گندیده کل بشکه را فاسد میکند. در عربی نیز عبارت مشابهی وجود دارد که میگوید: «الاصل فاسد»؛ یعنی ریشه فاسد است.
هدف از طرح و یادآوری این ضربالمثلها ممنوعیت نقاشی و رسامی جانداران (انسان و حیوان) در اندیشهی گروه طالبان است. تحلیل مسأله بدین شکل است که با روی کار آمدن گروه طالبان، آنان با الهام از دستورات شریعت اسلامی، محدودیتهای بسیاری برای مردم وضع کردند که یکی از این محدودیتها، ممنوعیت هنر نقاشی یا رسامی است.
چنانچه در احکام امر به معروف و نهی از منکر، که در تاریخ دهم اسد سال ۱۴۰۳ در جریدهی رسمی، شمارهی مسلسل ۱۴۵۲ منتشر شد، محدودیتهایی برای مردم افغانستان طراحی شده و به اجرا درآمده که یکی از شمار محدودیتها، ممنوعیت نقاشی و رسامی جاندار (انسان و حیوان) است.
در فقرهی سوم مادهی هفدهم این احکام آمده است که «محتسب مسئولیت دارد، مسئولیت مطبوعات و اطلاعات را حین نشر مطالب به رعایت کردن معروفات ذیل، مکلف نماید: … ۳. نشر مطالبی که عکسهای ذیروح (جاندار) در آن نباشد.»
منبع احکام طالبانی
منبع این احکام، حدیث یا روایتی است که همین احکام در پاورقی خود چنین آورده است: «قال اصحابنا و غیرهم تصویر صورت الحیوان حرام اشد اشد التحریم و هو من الکبائر و سواء صنعه لما یمتهن او لغیره فرحام بکل حال لان فیه مضاهات لخلق الله و سواء کان فی ثوب او بساط او دینار او درهم او فلس او اناء او حائط و اما ما لیس فیه صورت حیوان کالشجر و نحوه فلیس بحرام و سواء کان فی هذا کله ما له ظل و ما لا ضل له و بمعناه قال جماعت العلما مالک و الثوری و ابوحنیفه و غیرهم»؛ یعنی اصحاب ما و دیگران گفتند: به تصویر کشیدن حیوان حرام است و از گناهان کبیره است و چه برای رضای خود باشد و چه برای دیگری، در هر حال جایز نیست؛ زیرا شبیهسازی یا تقلید از خلقت خداست، خواه روی جامه باشد، یا فرش، یا دینار، یا درهم؛ اما مثل درخت و مانند آن حرام نیست؛ اعم از اینکه خواه سایه داشته باشد یا سایه نداشته باشد و در معنای آن گروهی از علمای مالکی و ثوری و ابوحنیفه و غیره گفتهاند. (عمده القاری شرح صحیح البخاری، ج۲۲، ص ۷۰، الناشر: دار احیاء التراث العربی، بیروت).
حالا روشن نیست که عرب آن زمان چه بیماری داشته است که با هنر و آفرینشهای هنری و خلاقیت دشمنی کند که سپس مبلغان عرب آن را بهعنوان مانیفیست تدوین کند و برسد به دست گروه طالبان در سرزمین ما! آیا نقاشی کشیدن در آن زمان رسم بوده است؟ آیا عرب آن زمان از سوی هنرمندان تهدید میشده است؟ آیا دلیل دشمنی با هنر و هنرمند چه بوده است؟
پس روشن است که ریشهها و بنمایهها فاسد است که میوهی فاسدش در افغانستان همه را مسموم کرده است. این ریشهی فاسد، یادآور ضربالمثل دیگری است که میگوید: «آب از سرچشمه گلآلود است». پس اگر نوکران حلقهبهگوش عرب و فرهنگِ هنر ستیز، موبهمو دستورات اسلام را در سرزمین آزادهی ما به اجرا میگذارد، آبشخورش همین جعلیات و چرندیاتی بهنام روایات و احادیثی است که درواقع یک مشت مزخرفات و خزعبلاتی است که به دست گروه نادان و کاسبکاری چون طالبان افتاده است.
ریشههای فاسد همانند برکهیی است که در کنار آن قارچهای سمی چون مبلغان مذهبی اعم از ملا، مولوی و مفتی میرویند. یک قارچ سمی مانند گروه طالبان، تمام روییدنیها و سبزهها و میوهها را فاسد میکند. به سخن دیگر، سیب فاسدی از درختی به نام روایات و احادیث به زمین افتاد، وانگهی احکام مزخرف روایی تألیف شدند که چیزی به جز امر و نهی ندارند. این سیب فاسد باعث شده است که امروزه ذهن مردم افغانستان را مسموم کند و در این سمزار، گروهی بهنام طالبان بروید که ریشههای خلاقیت و آفرینش را میخشکانند.
اگر این چیزهایی را که برای روشنگری میگوییم و اگر در برابر اسلام میشوریم، چنانچه کسی به اسلامستیزی حمل کند، بهراستی مغزش پاره سنگ برداشته است. فقط انسانهای آزاد میتوانند آنچه را شریک میسازیم درک کنند نه بردهها و سرسپردههای اسلام که ذهنشان سمی شدهاند.
هر کسی که دارای خرد و فهم باشد، هرگز خلاقیت و آفرینشهای هنری را سرکوب نمیکند؛ آن چیزی که در دستگاه گروه طالبان سرکوب میشود. طالبان گروهی که تنها به «امر و نهی» میاندیشند، منابع آن را چند ملا یا آخوند در قرون گذشته گردآوری کردهاند. بر همان اساس این گروه مأمور شدهاند تا در کشور ما ریشههای خلاقیت و هنر و آفرینشهای هنری را بخکشانند.
باید علیه ریشههای فاسدی که افغانستان را در تاریکی کشانده است شورید. ریشههایی که بدون هیچ فرقی در مذاهب اسلامی، هنر و آفرینشهای هنری را ممنوع و حرام میداند. باید صف خود را مشخص کرد؛ یا با اسلام بود یا بدون اسلام. اگر با اسلام باشیم، گروه طالبان، یقیناً گزینهی مناسب حکمروایی است؛ اما این حکمروایی، ضد زندگی است. ضد تمام معیارهایی که در گسترهی کرهی خاکی موجود است. اگر بدون اسلام باشیم، زندگی یعنی شکوفایی! یعنی بدون امر و نهی و بکن و نکن چند ملای فریبکاری که با ابزار دین حاکمیت خود را تحقق میبخشند.
روایات و احادیث اسلامی، یک تله است که طالبان در آن گیر مانده است. آنان تلاش میکنند که دیگران را نیز در این تله بکشانند. این تله چه در نحلهی شیعهی جعفری یا در نحلههای دیگر، بدون تفکیک، ضد هنر و ضد آفرینشهای هنری است؛ مثلا ملا فاضل نراقى از آخوندهای شیعهی جعفری در کتاب مستندالشیعه از ابوصلاح حلبى حکایت کرده که تصویر حرام است، مطلقاً؛ چه مجسمه و چه نقاشى و چه تصویر موجودات جاندار یا بىجان (مستندالشیعه، جلد دوم، صفحهی ۳۳۸). یا مؤلف کتاب مفتاح الکرامه در جلد چهارم، صفحۀ پنجاهم یا ملا محمدحسن نجفی از ملاهای نجف قرن سیزدهم، مؤلف چرندیاتی به نام جواهرالکلام در جلد بیستودوم، صفحهی چهلوسوم گفته است که از عبارت کتاب کافى ابىصلاح، حرام بودن مطلق مجسمهسازى و نقاشى به دست میآید.
شیخ انصارى یکی دیگر از ملاهای قرن سیزدهم که برای شیعههای جعفری خیلی معتبر است، چرندیاتی سر هم کرده است که «حرام بودن مجسمهسازى و نقاشى موجودات، مطلقاً، چه با روح و چه بىروح، از بعضی فقها حکایت شده است.» (مکاسبالمحرمه، صفحهی بیستوسه). به هر روی، منبع اصلی تمام این چرندیات ملاها، سخن ملای دیگری بهنام «محقق کرکی» است که در کتابش بهنام جامعالمقاصد گفته است که «فیظهر من کلام بعض الاصحاب، التحریم حیث حرّم التماثیل و اطلق (جامعالمقاصد)؛ به این معنی که ظاهر کلام بعضى از ملاها حرام بودن مجسّمهسازى و نقاشى است، مطلقاً؛ جاندار چه بىجان.
همین ممنوعیت یا حرمت نقاشی جاندار در مذاهب سنت و جماعت نیز تأکید شده است؛ مثلا آنچه وبسایت دارالافتای مرکزی، سامانهی پرسش و پاسخ شرعی اهلسنت گفته است، کشیدن عکس جانداران، اعم از انسان و حیوان، حرام است؛ خواه این عکس به شکل مجسمه باشد یا به صورت نقاشی روی کاغذ، یا پارچه و یا روی دیوار باشد؛ زیرا در احادیث صحیح از آن نهی شده است و انجام دهندهی آن به عذاب دردناک وعده داده شده است.» (وبسایت دارالافتای مرکزی سامانهی پرسش و پاسخ شرعی اهلسنت).
تمام مبلغان اسلام بهنام ملا و مولوی از «عذاب دردناک وعده داده شده» سخن گفتهاند. باید از این مغز متعفنهای عقبمانده و کلهپوک پرسید آیا عذابِ چه؟ کدام وعده؟ وعدههای دروغینی که سر هم شده بهنام قیامت، بهشت و جهنم و…؟ آیا طرح «عذاب دردناک» فقط برای بهرهکشی مردم نیست؟ این مغز خر خوردهها از چه رو دست از یقهی دیگر مردم دست بردار نیست؟ آیا اینقدر نمیدانند که همه چیز شخصی است از جمله باور، دین، خدا، شریعت و غیره؟ آیا زمان آن نرسیده است که درخت «آزادی» را آبیاری کنیم؟ آیا زمان آن نرسیده که درخت سمی را که میوهی فاسد میدهد از بیخ برکنیم؟ درختی که میوهیی بهنام «طالبان» دارد و ریشههای خلاقیت و هنر و آفرینش را میخشکاند. آن هم در سرزمینی که در آن هنرمندان نقاش و مکتبهای نقاشی چون مکتب بهزاد به رشد و بالندگی نشسته است.
پس بیاییم به «شخصیسازی» باورها و آزادی عمل آدمها ایمان بیاوریم تا شکوفایی و خلاقیت در جامعه به بالندگی بنشیند؛ نه مانند مردم افغانستان که اینک از سوی گروه طالبان در ته تاریخ برمیگردند. یقیناً شریعت اسلام مخالف «شخصیسازی» امور است؛ اما برای چه؟ باید به پرسشها پاسخهای درخور تأمل پیدا کرد. باید از خود پرسید اسلام، این نهاد سمی، از چه روی به شیوههای زیستی مردم کار دارند؟ از چه روی محدودیت وضع میکند؟ باید پرسش خلق کرد و پاسخ خردمندانه پیدا کرد.