نویسنده: سائمه سلطانی
شهیده عزیزی، زن جوان افغانستانی، اخیراً در سوئد به جرم استفاده از حق ازدواجش از سوی پدر و برادرش وحشیانه به قتل رسید و جسدش دو بار به آتش کشیده شد. خبرگزاری «خبر سوئد» دربارهی انگیزهی این قتل نوشته است: «براساس یافتههای دادگاه و اظهارات شاهدان، خانواده او برای حفظ چیزی که “شرف خانوادگی” مینامیدند، دست به این جنایت زدند. شهیده بدون رضایت خانواده با مردی که در آلمان زندگی میکرد، ازدواج کرده و همچنین علیه پدرش به دلیل خشونتهای مکرر دوران نوجوانی، به پلیس شکایت کرده بود.»
او سالها تحت فشارهای فرهنگی و خانوادگی زندگی میکرد. اجازهی ورزش و آرایش نداشت و حتا در خانه نیز مجبور به پوشیدن روسری بود. دوستانش شهادت دادهاند که شهیده زندگی را چون «زندان» تجربه میکرد و همواره در تلاش برای فرار از ساختارهای تحمیلی خانواده بود.
در مورد جزئیات قتل چنین آمده است: «شهیده که مدتی پیش از قتل از خانه گریخته و با نام جدید “لیما” در شهر کالمار زندگی میکرد، در روز سوم مه ۲۰۲۴ پس از تماسهای مکرر خانواده، به لسبو بازگشت. یک روز بعد، جسد او در پناهگاهی جنگلی کنار دریاچه Läen پیدا شد. کالبدشکافی و تحقیقات پلیس نشان داد که او با روسریاش خفه شده است؛ همان روسرییی که به گفتهی دوستانش، از پوشیدن آن رضایت نداشت و آن را نماد سرکوب میدانست.»
تحقیقات دادستانی و دادههای تلفن همراه اعضای خانواده نشان داد که شهیده در داخل خودروی پدرش، توسط برادرش خفه شده و این اقدام با اطلاع کامل و تحریک مستقیم پدر انجام گرفته است. مادر خانواده نیز در خودرو حضور داشت. برادر شهیده در بازجوییها اعتراف کرده که این کار را به دستور پدر انجام داده و گفته است: «هنگام خروج از خانه، پدرم با صراحت گفت که او باید بمیرد.» پس از قتل، پدر و پسر دو بار تلاش کردند جسد شهیده را آتش بزنند تا آثار جرم را از بین ببرند.
پدر شهیده عزیزی به حبس ابد و برادرش به شانزده سال حبس محکوم شدهاند.
قتل وحشیانهی شهیده در شمار قتلهای «ناموسی» قرار میگیرد؛ قتلهایی که در آن مردان خانواده پوشش، روابط اجتماعی، گشتوگذار، حق ازدواج، کار، تحصیل، قرار عاشقانه و حتا گوشیهای زنان را تحت کنترل قرار میدهند. در صورت مشاهدهی سرکشی و تخطی، زنان را به اشکالی وحشتناک از بین میبرند تا «باغیرت» بودن خود را ثابت کنند.
در همین حال، در شبکههای اجتماعی برخی کاربران ناموسباور افغانستانی مدعی شدهاند که علت قتل او ازدواج خودخواسته نه، بلکه روابط جنسی خارج از ازدواج بوده است. این برخورد به خوبی نشاندهندهی عادیسازی قتل «ناموسی» در جامعه است. دستهبندی دلایل قتل به جای محکومیت آن، از روشهای دیگر برای حفظ سلطهی جنسیتی بر زنان است. این منطق، قتل زنان را در صورت تخطی «ناموسی» مشروع جلوه داده و آن را در جامعه توصیه، توجیه و ترویج میکند. به این ترتیب، قاتلان نهتنها مجرم تلقی نمیشوند، بلکه بهعنوان مجریان نظم اجتماعی معرفی میگردند.
«فاحشگی» در این ساختار، رمز سرکوب عاملیت جنسی زنان است. زنانی که بخواهند کنترل سرنوشت خود را در دست بگیرند، ابتدا با این برچسب شخصیتشان ترور میشود و سپس قتلشان بهعنوان یک اقدام «موجه» عادیسازی میگردد. جامعه نیز با همین منطق، قتل زنان را توجیه و درست میداند.
در چنین نظمی، زنان باید «پاکدامن»، پنهان، «دستنخورده» و از دیدهها دور بمانند. هرگونه انحراف از این معیارها، مجازاتِ مرگ را در پی دارد. حتا ازدواج مذهبی با فرد دلخواه نیز آنها را از خطر قتل «ناموسی» مصون نمیسازد؛ زیرا مسألهی اصلی، رعایت حدود شرعی روابط جنسی نیست؛ بلکه مسأله، استقلال زنان در تصمیمگیری دربارهی بدن و سرنوشتشان است.
از سوی دیگر، اشکال وحشیانهی قتل زنان نشاندهندهی زنستیزی عمیقی است که به قتل بسنده نمیکند، بلکه میخواهد با مثلهکردن، آتشزدن، سربریدن، تجاوز و تیزابپاشی، قربانی را شکنجه داده و از این خشونت لذت ببرد. این نوع قتلها هم نفرت از زنان را بازتاب میدهد و هم وحشتی ایجاد میکند تا دیگر زنان جرأت نکنند حقوق انسانیشان را طلب کنند.
قتلهای ناموسی در داخل و خارج از افغانستان، همراه با حمایت و ترویج آن در فضای مجازی، نشاندهندهی سیستمی تروریستی است که زنان این کشور را فراتر از مرزهای جغرافیایی نیز هدف قرار میدهد.