شماری از شهروندان در گفتوگو با «صدای زنان افغانستان» میگویند که در حالی به پیشواز سال نو خورشیدی ۱۴۰۵ و عید ماه رمضان میروند که به دلیل فقر و ناتوانی مالی هیچگونه آمادگی برای این مناسبتها ندارند.
به گفتهی آنان، دلیل بیانگیزگی و نداشتن آمادگیشان، گسترش فقر و جیبهای خالی است. شهروندان تأکید میکنند که قیمت مواد خوراکی، بهویژه میوههای خشک، انواع شیرینیها و پوشاک، روزبهروز گرانتر میشود.
ناصر که یک کراچی دستفروشی لیلامی در ایستگاه تانگ تیل دشت برچی دارد، از رسمورواجهای سال نو و عید میگوید. او میافزاید که معمولاً مردم در سال نو لباسهای نو میخرند و کیک و کلچه، سیمیانک و شیرینی تهیه میکنند؛ اما به گفتهی ناصر، خودش تا کنون هیچیک از این موارد را تهیه نکرده است.
او که سه دختر و یک پسر دارد، میگوید به سختی خوراک شبوروز خانوادهاش را تأمین میکند. ناصر وضعیت زندگی خود را چنین روایت میکند: «ما از زندگی زرق و برق [تجملی] گذشتیم، همین که یک لقمه نان خشک پیدا شود، هم شکر میکنیم.»
ناصر در پاسخ به این پرسش که چه حسی دارد وقتی سایر مردم در سال نو برای فرزندانشان لباس نو تهیه میکنند، میگوید که این امر برای هر پدر و مادر زجردهنده است؛ اما ناچاری و ناتوانی مالی سبب شده است که او و خانوادهاش با همهی این چالشها کنار بیایند.
امین، یکی دیگر از باشندگان کابل است که با خانوادهی خود با دست و جیب خالی به استقبال عید میرود. او که آموزگار یک مکتب خصوصی است، میگوید که زمستان روان بیکار بوده و هیچ درآمدی نداشته است.
به گفتهی او، مقدار پولی که از راه آموزگاری پسانداز کرده بود، در زمستان روان صرف تهیهی مواد سوختی و غذایی شده است. هرچند به گفتهی او عید بهانهای برای تجلیل از خوشیها است؛ اما اینبار به دلیل مشکل مالی، از این تجلیل صرف نظر میکند.
او که آموزگار است و دستکم سروکارش با خانوادهها و مردم بیشتر است، میگوید دهها خانواده را میشناسد که به دلیل نداشتن خانه یا پرداخت کرایه آن و سایر ناتوانیهای مالی و اقتصادی، خوشیهایشان را به فراموشی سپردهاند.
از سوی دیگر، «صدای زنان افغانستان» با اسما، زنی که هم نقش مادر و هم نقش پدر را در زندگی بر دوش دارد، گفتوگویی انجام داده است. روایت زندگی روزمرهی او شنیدنی و تلخ است.
اسما میگوید با یک شرکت تولیدی ساجق در شهرک حاجی نبی قرارداد کرده است که هفته دو روز به شرکت برود و لباسهای کارگران را شستوشو کند. به گفتهی او، در هر بار ۲۰۰ افغانی «حقالزحمه» دریافت میکند.
او که شوهرش فلج است و سه فرزند دارد، ادامه میدهد که مجبور است هزینهی داروی شوهرش را نیز تأمین کند. هرچند خانهاش کرایه نیست؛ اما هزینه داروی شوهرش در یک ماه به ۷۰۰ تا ۸۰۰ افغانی میرسد.
به گفتهی او، حدود دو سال پیش شوهرش از بالای ساختمان پایین افتاده و اکنون از ناحیهی کمر فلج شده است. داکتران گفتهاند که مهرههای کمرش جدا شده و امکان بهبودیاش اندک است.
او اما در مورد آمادگیها برای سال نو میگوید گاهی که به بازار میرود، میبیند برخی مردم لباس نو میخرند و تعدادی دیگر میوههای خشک و تازه برای عید تهیه میکنند؛ او فقط «خیره» میشود و آه سرد میکشد.
اسما تنها زندگی دردناک خودش را روایت نمیکند، بلکه هزاران خانواده در سراسر افغانستان، بهویژه خانوادههایی که تحت سرپرستی زنان هستند، با چالشهای بیشمار دستوپنجه نرم میکنند.
یکی از فروشندگان میوه در ساحهی کوتهی سنگی نیز میگوید که قدرت خرید مردم نسبت به سالهای گذشته کاهش چشمگیر یافته است.
او تأکید میکند که این وضعیت روزبهروز در حال بدتر شدن است. به گفتهی او، وقتی وضعیت معیشتی مردم پایین باشد، تأثیر آن در بازار نیز به گونهی آشکار دیده میشود.
این فروشنده میوهی خشک اظهار میکند که پیش از این میوه تازه میفروخت؛ اما میوههایش فاسد شد و از این ناحیه ضرر کرد، زیرا به گفتهی او قدرت خرید مردم به طور سرسامآور کاهش یافته است.
اما آگاهان و فعالان اجتماعی، رژیم طالبان را مسئولان اصلی این وضعیت غیرقابل توصیف میدانند. پس از حاکمیت دوبارهی این رژیم، گراف تقاضای مردم پایین آمده و همه برای زندهماندن میرزمد.
پینوشت: عکس از انترنت









