نویسنده: سائمه سلطانی
به نقل از رسانههای هندی، به تاریخ ۸ نوامبر یک دانشآموز دوازدهساله بهنام کاجال گوند، پس از اینکه معلمش او را به دلیل ناوقتآمدن به صنف، مجبور به ۱۰۰ مرتبه نشستن و برخاستن کرد، جان باخت.
شاهدان میگویند که کاجال ابتدا دچار درد شدید در ناحیهی کمر شد و وضعیت صحیاش به سرعت رو به وخامت رفت. او نخست در شفاخانهی نالاساپارا بستری شد، اما با بدترشدن حالش به شفاخانهی جیجی بمبئی انتقال یافت و سرانجام در همانجا درگذشت.
حزب سیاسی منطقهای ماهاراشترا نوینارمان سنا (MNS) هشدار داده است که تا زمان ثبت اتهامات کیفری، مدرسه بسته خواهد ماند. سخنگوی این حزب، راجش کدام، اظهار داشت: «عدالت باید اجرا گردد و مسببان باید به پنجهی قانون سپرده شوند.»
هرچند تنبیه بدنی به صورت قانونی در سیستم آموزشی هند ممنوع است، با آنهم این برخورد هنوز در داخل این سیستم کاربرد خود را حفظ کرده است.
چندی قبل، در ۲۲ ژوئیهی سال جاری، در چلیار سواتِ پاکستان نیز سه آموزگار یک مدرسهی دینی، فارحان نوجوان را به دلیل غیرحاضری چندروزه از صنف چنان مورد لتوکوب قرار دادند که فارحان جانش را از دست داد.
در مورد دیگر، در ماه ژوئن سال جاری، در منطقهی جمرُدِ خیبرپختونخوای پاکستان، یک شاگرد دوازدهسالهی دیگر در مدرسه به علت تنبیه بدنی معلم جانش را از دست داد.
همچنان، سال قبل در نوامبر ۲۰۲۴، نوجوان شانزدهسالهای در سریلانکا پس از تنبیه بدنی و به زانو نشاندن در زیر نور سوزان آفتاب توسط معلمانش، جان خود را از دست داد.
موارد متعدد قتل دانشآموزان در کشورهای مختلف جهان، بهویژه کشورهای اسلامی، وجود دارد که نشاندهندهی ضعف مبارزهی اجتماعی و فراملی جوامع بشری در برابر خشونت دانسته میشوند.
تنبیه بدنی یا خشونت فزیکی با دانشآموز در سیستمهای آموزشی ریشه در نظام سلطه و حاکمیت مردسالار دارد. در نظامهای سلطه، آنچه «تربیت و آموختاندن» نامیده میشود، در واقع جایگزینی آموزش، آگاهیدهی، کشف استعدادها، خلاقیت، پرسشگری و گفتوگو دانسته میشود. نهاد آموزشی در این ساختار نه فضایی برای پرورش انسان آزاد و نقاد، بلکه مکانی برای تولید بردههای ذهنی و بازتولید شخصیتهای سلطهگر و سلطهپذیر است. این نظام با سلسلهمراتب قدرت، که استاد را در مقام اعمالکنندهی سلطه و دانشآموز را در جایگاه سلطهپذیر قرار میدهد، پس از سلسلهمراتب قدرت خانوادگی، که پدر را در جایگاه رئیس و تصمیمگیرنده و مادر و فرزندان را در جایگاه دستورگیرنده قرار میدهد، دومین نهاد اجتماعیسازی کودک و نوجوان است که آنها را از همان ابتدا با الگوهای سلسلهمراتبی قدرت و شیوههای اعمال و پذیرش آن آشنا میکند.
این نهاد با برنامهریزی ذهنی دانشآموزان بر اساس الگوهای خشونت، اطاعت و ترس، جامعه را به سوی انضباطپذیری در جهت کنترل فکر، رفتار، پوشش، شیوهی اندیشیدن و حتی امکان پرسشگری و «نه گفتن» سوق میدهد. بدینترتیب، مدرسه نه مکانی برای رهایی ذهن و به چالشکشیدن وضع موجود، بلکه میدانی دولتی دانسته میشود که دولت به واسطهی سیستم آموزشی آن را مورد مهندسی اطاعت قرار میدهد؛ جایی که نظم مور نظر قدرت، تحت نام «تعلیم و تربیت»، در ذهن اجتماع نهادینه میشود.
در نظامهای مبتنی بر قدرت که با دوگانهی فرمان و اطاعت، نافرمانی و استهزا، یا پاداش و مجازات استوارند، دانشآموز به دلایل مختلف از جمله پرسیدن، به چالشکشیدن استاد، نه گفتن، غیرحاضری، بیتوجهی به درس، یاد نگرفتن مضمون و دفاع از خود در برابر رفتار تحقیرآمیز، نخست مورد توهین لفظی قرار میگیرد و سپس با خشونت فیزیکی با او برخورد میشود.
با حاکمیت نظامهای تمامیتخواه یا توتالیتر چون امارت اسلامی در افغانستان، نهادهای آموزشی به گونهی مطلق به ابزار بردهپروری و شستوشوی ذهنی طالبان و حقانیها تبدیل شدهاند. مدرسهسازیِ گسترده و ایجاد دهها هزار مدرسه در افغانستان تنها در چند سال اخیر، خود میتواند نشان دهد که سیستمهای آموزشی در کنار رسانه و مسجد، یکی از ابزارهای اساسی تحکیم ایدئولوژیک نظامهای حاکم اسلامی دانسته میشوند.









