نظامیان پیشین افغانستان پس از اخراج از ایران؛ زندگی در سایه‌ی تهدید و ناامنی

گزارشگر: محیا امید

پس از سقوط نظام جمهوریت در افغانستان، نظامیان پیشین اردوی ملی در شمار آسیب‌پذیرترین گروه‌ها قرار گرفتند. بسیاری از آن‌ها با تهدیدهای امنیتی، بیکاری و محدودیت‌های اجتماعی روبه‌رو شدند و خروج از کشور برای برخی از این افراد به تنها گزینه‌ی ممکن تبدیل شد. شماری از نظامیان به کشورهای همسایه، به‌خصوص ایران، پناه بردند. با این حال، پس از گسترش موج اخراج مهاجران افغانستان در ایران، ناچار به بازگشت شدند.

محمدرضا، ۳۸ ساله، باشنده‌ی اصلی ولایت بامیان است. او در دوران جمهوریت، قومندان یکی از قطعات اردوی ملی افغانستان بود. به گفته‌ی محمدرضا، دو روز پس از ورود طالبان، وضعیت امنیتی برای نظامیان پیشین به سرعت تغییر کرد. او می‌گوید در همان روزها خبرهایی از بازداشت و ناپدید شدن شماری از نظامیان سابق به گوشش رسید و همین مسأله باعث شد تصمیم بگیرد خانه و کشورش را ترک کند.

او می‌افزاید: «عفو عمومی دروغی بیش نبود. فهمیدم اگر بمانم، ممکن است دیگر فرصت رفتن نداشته باشم. نه‌تنها خودم در خطر بودم، که خانواده‌ام هم امنیت نداشتند.»
محمدرضا متأهل است و دو فرزند دارد. پس از ترک افغانستان، مدتی را در ایران سپری کرد، اما سه ماه پیش از ایران اخراج شد.

او اکنون بیشتر وقتش را در خانه می‌گذراند و به ندرت بیرون می‌شود. دلیل این وضعیت را نگرانی امنیتی عنوان می‌کند. به گفته‌ی او، سابقه‌ی نظامی‌اش باعث شده نتواند مانند دیگران در جامعه رفت‌وآمد داشته باشد.

محمدرضا می‌گوید: «احساس امنیت نمی‌کنم. نمی‌شود راحت بیرون رفت؛ خیلی از همکارانم کشته یا ناپدید شدند. با این حال، خیلی دنبال کار گشتم اما پیدا نمی‌شود. بعضی‌ها هم تا می‌فهمند سابقه‌ی نظامی دارم، مرا رد می‌کنند.»

نبود درآمد ثابت، فشار اقتصادی خانواده را افزایش داده است. محمدرضا می‌گوید در برخی شب‌ها، تأمین غذای خانواده با مشکل مواجه می‌شود. همسرش با دوخت‌ودوز لباس‌های زنانه تلاش می‌کند بخشی از هزینه‌های زندگی را تأمین کند. این درآمد، به گفته او، برای پوشش کامل مخارج کافی نیست.
او می‌افزاید: ««فعلاً فقط تلاش می‌کنیم از امروز به فردا برسیم. زندگی‌ ما به گذران روزانه محدود شده است.»

فرهاد ۲۷ ساله، باشنده‌ی ولایت هرات است. در دوران جمهوریت، سه سال به‌عنوان افسر اردوی ملی در ولایت هلمند خدمت کرده بود. او ده روز پس از ورود طالبان، افغانستان را ترک کرد؛ تصمیمی که به گفته‌ی خودش، نه از روی برنامه، بلکه در نتیجه‌ی تشدید تهدیدهای امنیتی گرفته شد.

فرهاد می‌گوید در روزهای نخست سقوط، تلاش کرده بود در هرات بماند، اما با افزایش بازداشت‌ها و گزارش‌هایی از شناسایی نظامیان پیشین، به این نتیجه رسید که ماندن خطرناک‌تر از رفتن است.
او می‌افزاید: «واضح شده بود که دنبال نظامی‌ها هستند. راه دیگری برای رفتن نداشتم. سمت ایران حرکت کردم.»

مسیر خروج او از ولایت نیمروز آغاز شده بود. فرهاد می‌گوید هنگام رسیدن به نیمروز، در یکی از هوتل‌ها بیش از ۵۰۰ نفر منتظر حرکت بودند.

او می‌افزاید: «زن و مرد، خانواده‌ها و افراد مجرد، که بعضی‌ها هفته‌ها در انتظار قاچاق‌بر مانده بودند. معلوم نبود چه وقت حرکت می‌کنیم، همه‌چیز به تصمیم قاچاق‌بران بستگی داشت. باید در هر لحظه آماده حرکت می‌بودیم. شب خبر می‌دادند. اگر آماده نبودی، جا می‌ماندی.»

به گفته‌ی او، حرکت گروه به صورت شبانه آغاز شد. بخشی از مسیر با موتر و بخش قابل توجهی پیاده طی شد. فرهاد می‌گوید گرمای هوا شدید بود و دسترسی به آب آشامیدنی محدود. بسیاری از مسافران دچار خستگی شدید و تاول پا شده بودند، اما توقف طولانی امکان‌پذیر نبود.

او تأکید می‌کند که خطر اصلی مسیر، تنها شرایط طبیعی نبود. در طول راه، گروه‌های مسلح متعددی مسیر را مسدود می‌کردند و عبور مسافران را منوط به پرداخت پول می‌دانستند. فرهاد از این گروه‌ها با نام «لشکر جندالله» و «ملشی‌ها» یاد می‌کند.
او می‌گوید: «به هر گروه، برای هر نفر، حدود ۲۰۰ هزار تومان می‌دادیم.»

به گفته‌ی او، این گروه‌ها تنها به گرفتن پول بسنده نمی‌کردند. در برخی موارد، مسافران را متوقف کرده و به دنبال شناسایی نظامیان پیشین بودند.

او توضیح می‌دهد: «نیمه‌شب راه را بستند. همه را به صف کردند. پاهای همه را نگاه می‌کردند؛ اگر کسی جای زخم یا گلوله داشت، می‌گفتند نظامی است و با خود می‌بردند. در آن شب، چند نفر از صف جدا شدند و دیگر به گروه بازنگشتند.»

فرهاد پس از ۱۷ شبانه‌روز، وارد تهران شد. حدود یک ماه بعد، توانست در یک شرکت بسته‌بندی برنج در شیراز کار پیدا کند. به گفته او، شرایط کاری سخت بود، اما نگرانی اصلی، ترس از بازداشت و رد مرز بود؛ ترسی که در زندگی روزمره‌ی کارگران افغانستان دائمی است.

او پس از سه سال کار در ایران، در یکی از ایست‌های بازرسی، از اتوبوس پیاده و به افغانستان رد مرز شد.

فرهاد اکنون به کشور بازگشته است؛ بدون شغل ثابت و بدون چشم‌انداز مشخص. او می‌گوید تجربه‌ی مهاجرت قاچاقی و رد مرز، نه‌تنها مشکلش را حل نکرده، بلکه فشار روانی بیشتری به زندگی‌اش اضافه کرده است.

بازگشت نظامیان پیشین به کشور در حالی است که تهدید علیه آن‌ها در افغانستان ادامه دارد. دفتر هیأت معاونت ملل متحد در افغانستان (یوناما) در گزارش اخیر خود اعلام کرد که تنها از اول جولای تا ۳۰ سپتامبر سال جاری، دست‌کم ۱۴ مورد قتل اعضای پیشین نیروهای امنیتی و دفاعی ثبت شده است.

این نگرانی‌ها در حالی افزایش یافته که در روزهای اخیر جنرال اکرام‌الدین سریع و محمد امین الماس از نظامیان پیشین اردوی ملی افغانستان در ایران ترور شدند.

هرچند تاکنون جزئیات رسمی درباره‌ی عاملان این رویداد منتشر نشده است، اما شماری از مردم و نظامیان پیشین معتقدند که چنین حمله‌ای بدون ارتباط با طالبان نمی‌تواند صورت گرفته باشد. این رویداد بار دیگر نشان می‌دهد که احساس ناامنی نظامیان پیشین افغانستان تنها به داخل کشور محدود نیست و تهدید، مرز نمی‌شناسد.

پی‌نوشت: عکس از انترنت

به اشتراک بگذارید: