نقد عملکرد ما در پیوند با عاشورای حسینی

نویسنده: فریدون

هر سال که محرم می‌رسد، فصل عزا و ماتم، این خروس بی‌محل نیز سر می‌رسد. گریه، ماتم، زنجیر زدن، قمه زدن یا خودزنی و اعمال مجرمانه علیه تمامیت جسمانی، نوحه‌خوانی و روضه‌خوانی از سوی کاسبان مذهبی چون ملاها، مداحان و دین‌فروشان رونق می‌گیرد.

هر سال که محرم‌الحرام از راه می‌رسد، تمام خوشی‌ها، شادی‌ها و خنده‌ها حرام می‌شوند. همه‌جا سیاه‌پوش و مردم شیعه‌ی دوازده‌امامی عزادار و سوگمند می‌گردند. به راستی پشت ماجرای پروسه‌ی عاشورای حسینی چه چیزی خوابیده است؟ چیزهایی که مردم از آن بی‌خبرند؟

این نوشته، نقد عملکرد خود ماست در پیوند با قضیه‌ی عاشورا و آیین عزاداری در سوگ کشته‌شدن حسین. این نوشته، نقدی بسیار شجاعانه، جسورانه و رهایی‌بخش است. این نوشته نه از سر عقده است، نه از سر عقیده؛ که هر دوی این، ناسزاست. بلکه این نوشته نقد جریان چندین‌صدساله‌یی‌ است که ذهن مردم شیعه‌ی دوازده‌امامی درگیر آن است.

پرسش این است که آیا به راستی پروسه‌ی عاشورا واقعیتی است که برای آن باید گریست؟ آیا بشر چیزی بسیار گران‌بهایی را از دست داده است؟ آیا اگر حسین پیروز میدان جبهه‌ی عموزادگان خود می‌شد، دنیا گل و گلستان می‌شد؟ آیا حسین و قیامش علیه حکومت خاندان بنی‌امیه حیثیت ستایش دارد؟ آیا مردم به «غفلت‌آگاهی» فریب جریان کاسب‌کاران دینی‌ـ‌مذهبی، کورکورانه و بدون نقد و پرسش خورده‌اند؟ آیا حسین می‌خواسته با پیروزی بر یزید، حکومتی مبتنی بر مردم‌سالاری و تکثرگرایی شکل بدهد؛ حکومتی که در آن، مردم دارا و نادار، بیچاره و باچاره، کارگر و سرمایه‌دار، زندگی عادلانه، دموکراتیک و آزاد داشته باشند؟

به راستی یقه پاره کردن ما برای حسین از چه روست؟ آیا هیچ اندیشیده‌ایم؟ آیا از خود پرسیده‌ایم ماتم ما برای حسین از بهر چیست؟ از بهر اینکه وی و خانواده‌اش به دست نیروهای نظامی کاکاخیل وی، یعنی یزید، کشته شده‌اند؟

به دور از زاویه‌ی دید مذهبی، در هر جنگی افراد بی‌شمار از کودک، زن، پیر و مرد کشته شده‌اند و می‌شوند. این، چیز تازه‌یی نیست. البته که از نظر حقوق بین‌الملل امروزی و حقوق بشردوستانه‌ی جنگ و اسناد لازم‌الرعایه‌ی امروزی، قضیه‌ی عاشورا جنگی نابرابر بوده است، و کشتار زنان، کودکان و پیران کار نادرستی بوده است. درست این بوده است که نیروهای نظامی یزید نباید دست به کشتار و اسارت افراد ملکی اعم از زن، کودک و پیرمرد می‌زدند.

اگر گریه‌ی ما برای حسین و نیروهای نظامی چون ابوالفضل و دیگران است، این نیز توجیه عقلانی ندارد؛ زیرا حسین و افراد نظامی‌اش به دست دشمن کشته شده‌اند، مانند هر جنگ دیگر. یا اینکه ماتم ما برای این است که افسوس! حسین با براندازی حکومت کاکاخیلش برای ایجاد حکومت دل‌خواهش کامیاب نشد؟ آیا گریه‌ی ما برای این است؟

این پرسش پسین، پاسخی درخور بحث دارد که به آن می‌پردازیم. حسین در آن بستر سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی‌یی چشم به جهان گشود، رشد کرد و بزرگ شد که محمد، پدربزرگش و علی، پدرش، آن را بسترسازی کرده بودند. بستری پر از نظم و چیدمان سرکوب‌گرانه و آدم‌کشی، فرهنگ‌سازی مرگ مقدس یا جهاد، جهادپروری یا دستگاه ترور که سازندگانش محمد و علی بودند.

حسین در فضای پرتنش سیال‌داری دو کاکازاده یا آودورزاده «بنی‌هاشم» و «بنی‌امیه» زندگی کرد و در همین فضا نفس کشید. در همین جو پرتنش یاد گرفت که چطور بتواند رقیب تاریخی کاکاخیلی خود را از میدان بیرون کند. حسین هرگونه مطالباتش نیز در همین آودورزادگی و سیال‌داری با کاکاخیلش خلاصه می‌شد. حسین چشم دیدن این را نداشت که زیر سلطه‌ی خاندانی رقیب تاریخی و تباری خویش زندگی کند.

محمد، پدربزرگ حسین، بنیان‌گذار سیستم شمشیر و خون و تک‌صدایی بود. برای ما که در عصر آگاهی و بیداری زندگی می‌کنیم، چشم و گوش بسته برای حسین ماتم نمی‌گیریم. ما خود را در قربانگاه نادانی انتحار نمی‌کنیم. ما برای حسین زنجیر نمی‌زنیم و گریه نمی‌کنیم، بلکه ما جریان حسین را نقد می‌کنیم. ما جریان سوگواری عاشورا را نقد می‌کنیم.

آنچه در نقد حسین می‌گوییم، معنایش توجیه و تحسین حکومت یزید نیست. یعنی با وجود بدی حکومت یزید، اشاره‌ی ما تنها نقد عملکرد خود ما در پیوند با عاشوراست؛ به این معنا که ما فریب دستگاه‌های کاسبان دینی و مذهبی را خورده‌ایم و بدون نقد و پرسش، چشم و گوش بسته طبل غفلت را به صدا درمی‌آوریم.

اصل سخن این است که ما برای کسی که برای زنده کردن نظم سیاسی خلافتی و موروثی محمد و سلف وی تلاش کرد، وقت خود را هدر نمی‌دهیم. همان شعار معروف حسین که ملاهای شیعه دوازده‌امامی در هر سخنرانی خویش با افتخار از آن نام می‌برند، اینکه حسین گفته است «من برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده‌ام»، بنیان و تهداب قیام حسین را سست می‌کند.

دلیل آن هم این است که اکنون در افغانستان، گروه طالبان مگر چه کار می‌کنند؟ چوب و چماق به دست در حیاط خلوت مردم وارد می‌شوند تا «امر به معروف و نهی از منکر» را تطبیق بدهند. پس، عملکرد گروه طالبان برای تطبیق امر به معروف و نهی از منکر، نشانه‌ی بسنده‌یی‌ است تا بفهمیم شعار حسین در تداوم نظم سرکوب پدربزرگش بوده است.

داستان حسین خیلی فربه شده است. صدها سال به این داستان دمیده‌اند و آن را پُر و پف کرده‌اند. حسین می‌خواست اسلام پدربزرگش را زنده کند؛ همان اسلامی که امروزه باعث تباهی و بدبختی مردم شده است. همان اسلامِ امر به معروف و نهی از منکر، اسلامِ جهادساز و مجاهدپرور، اسلامِ تروریستی، اسلامِ سیاسیِ مخالف تکثر و چندصدایی، سکولاریسم و پلورالیسم؛ چیزی در قد و قامت نظام طالبانی و برخی از کشورهای اسلامی مشابه.

یک برداشت می‌تواند این باشد که اگر حسین در برابر یزید پیروز می‌شد، سنت سرکوب محمد را زنده می‌ساخت؛ زیرا حسین وارث ساختار خشونت‌زای محمد بود و می‌خواست ریشه‌های خشونت را بازتولید کند. حسین و یزید دو روی یک سکه بودند. هر دو در تنازع هراس و درگیری تباری و خانوادگی غرق بودند. بیش از این چیزی متصور نیست.

اگر حسین پیروز می‌شد، آیا نظام سیاسی مبتنی بر ارزش‌های دموکراتیک، حقوق‌محور، حکومت مردمی با ساختار سکولار شکل می‌داد؟ قطعاً خیر. پس، از چه ‌روی برای حسین، او که می‌خواست اسلام سنتی محمدی را، که نماد کنونی آن طالبان، القاعده، بوکوحرام، جنگوی پاکستانی، مسلمانان سین‌کیانی، چچنی و دیگر کشورهای درشت و ریز منطقه است، زنده کند، ماتم بگیریم؟ برای چنین کسی و چنین نظام سیاسی سنت‌محور و محمدی، از چه‌روی مویه کنیم؟ باید خوشحال شویم که، برکنار از زشتی کشتار کربلا و تقبیح عملکرد نیروهای نظامی یزید، چنین کسی پیروز نشد.

مگر مدل حکومت حسین به غیر از مدل حکومت غیرانتخابی و قبیله‌یی و استبدادی محمدی و علوی بود؟ مگر حسین با پیروزی خود، به اسلام «ناب محمدی» برنمی‌گشت؟ طبری و بلاذری اهداف حسین را از قیامش چنین روایت کرده‌اند:
«انا اهل‌بیت النبوه، و معدن الرساله، و مختلف الملائکه، و یزید رجل فاسق، شارب الخمر، قاتل النفس المحرمه، معلن بالفسق…»؛ یعنی ما خاندان پیامبریم و یزید مردی فاسق، فاسد و شراب‌خوار است.

بنابراین، مخالفت حسین با یزید موضوعی تباری بود؛ یعنی حسین خود را میراث‌دار خونی محمد می‌دانست، پس باور داشت که چون نواسه‌ی محمد است، شایسته‌ی زمامداری مردم است. دیگر اینکه همان شعار «امر به معروف و نهی از منکر» نماد و نمود تفکر حسین بود.

اگر مذهبیون می‌گویند که اگر حسین پیروز می‌شد، اسلام محمدی برمی‌گشت، یعنی همان نظامی که با مخالفانش با شمشیر برخورد می‌کرد و هیچ نشانی از آزادی عقیده، باور، حقوق بشر یا تفکیک قدرت در آن نبود. چرا چنین نیندیشیم که پیروزی حسین، هیچ تغییری در وضعیت ارزش‌های بشری به وجود نمی‌آورد، بلکه فقط قدرت از بنی‌امیه به خاندان بنی‌هاشم منتقل می‌شد؛ دیگر هیچ شاهکاری به وجود نمی‌آمد.

حکومت حسین، بر اساس دعوای دو خاندان، دعوایی ریشه‌دار بود. این دعوا برمی‌گردد به رقابت مرگ‌بار بین خاندان یزید که از سلسله‌ی امیه بود و حسین از خاندان هاشم. به باور شیعیان دوازده‌امامی، محمد در غدیر، دستان علی را بلند کرد و گفت که علی پس از من مولای شماست؛ نگاهی دیکتاتورانه و موروثی داشت. حسین چیزی فراتر از یک نظام موروثی‌ـ‌طبقاتی نبوده است.

فرجام سخن اینکه، بسزاست تا ما عملکرد خویش را در ترازوی نقد قرار بدهیم. هر آن‌چه ملاها، این کاسبان دین و مذهب، در ذهن و روان ما تزریق کرده‌اند، آن را نقد کنیم. جریان حسین‌گرایی را از حالت قدسی به وضعیت انسانی تقلیل بدهیم. درست است که حسین نواسه‌ی محمد بوده است و فرزند علی؛ اما آیا این وجاهت دادن به نژاد، امری درست است؟ آیا چون حسین از خاندان قبیله‌ی حاکم عرب بوده است یا نواسه‌ی محمد و پسر علی، باید برای ما مهم و قدسی باشد؟ چگونه است که خون حسین سرخ‌تر از هر کشته‌شده‌ی دیگر باشد؟

در عین حال، سلسله‌مراتب طبقاتی امری زشت و زننده است. اگر مثلاً حسین فرد پرهیزگاری بوده است، برای خودش بوده است، و پرهیزگاری وی هیچ ربط و پیوندی با دیگران ندارد و امر شخصیِ خودِ اوست. پس از خود باید پرسید، از چه‌روی خون حسین سرخ‌تر و رنگین‌تر از دیگران است که ما پس از هزار و چهارصد سال، در سوگ کشته‌شدن حسین، به سر و صورت بزنیم؟

دیگر اینکه اگر ملاها در سخنرانی‌ها همواره می‌گویند: «اِنَّ الحسین مصباحُ الهُدی و سفینهُ النّجاه»؛ یعنی حسین راه هدایت و کشتی نجات است، آیا از خود پرسیده‌ایم که حسین چگونه می‌تواند کشتی نجات باشد؟ آیا در طی سالیان سال، همان‌هایی که همه‌ساله برای حسین ماتم گرفته‌اند و گریه کرده‌اند، اندکی از بار بدبختی‌های پابرهنگان، ستم‌دیدگان و بینوایان کاسته شده است؟
پس، در پیوند با نقد عملکرد خودمان، نباید فریب این چیزها و کشتی‌نجات‌ها را بخوریم. حسین یک آدم بوده، مانند هر آدم دیگر؛ یک آدم خوب، اما با روحیه‌ی سنت‌گرای محمدی و تبارگرا. پس، سوگواری و ماتم ما نیازمند بازبینی و نقد است.

به اشتراک بگذارید: