پیش‌گیری از بارداری؛ بار ناعادلانه‌ای که بر دوش زنان افغانستان گذاشته شده است

نویسنده: فرزانه پناهی

در فرهنگ سنتی افغانستان، تقسیم وظایف میان زن و مرد در زندگی مشترک ریشه‌ای عمیق در باورهای دینی، عرفی و ساختارهای تاریخی دارد. مرد معمولاً نان‌آور، تصمیم‌گیرنده و صاحب اقتدار خانواده تلقی می‌شود، در حالی‌که زن نقش خانه‌دار، پرورش‌دهنده و نگهبان ارزش‌های خانوادگی را بر عهده دارد.

از زن انتظار دارند خانه را تمیز نگه دارد، از فرزندان و سالمندان مراقبت کند و بار زایمان‌های پی‌درپی را نیز به دوش بکشد. این تقسیم کار، که کاملاً طبیعی جلوه داده می‌شود، در واقع به نابرابری عمیق اقتصادی و اجتماعی می‌انجامد. کار زن در خانه، با وجود سنگینی و تداوم آن، نه مزد دارد و نه اعتبار اجتماعی. در روستاها و مناطق دوردست، بسیاری از زنان علاوه بر کارهای خانگی، در مزرعه و دامداری نیز فعالیت می‌کنند، اما این تلاش‌های طاقت‌فرسا غالباً «کار واقعی» شمرده نمی‌شود، زیرا ارزش اقتصادی مستقیمی برای زنان به همراه ندارد.

در چنین ساختار مردسالار و سنتی، مسئولیت پیش‌گیری از بارداری تقریباً به طور کامل بر دوش زنان گذاشته شده است؛ در حالی‌که تنظیم خانواده باید تصمیمی مشترک میان زن و شوهر باشد، اما مردان در جامعه‌ی سنتی افغانستان معمولاً کمتر در این باره همکاری می‌کنند.

استفاده از روش‌های مردانه، مانند کاندوم یا وازکتومی، در میان بسیاری از مردان نوعی کاستی یا ننگ اجتماعی تلقی می‌شود. از سوی دیگر، فقر، کمبود آگاهی و محدودیت خدمات صحی، زنان را به استفاده از روش‌های ارزان و در دسترس اما پرخطر و عارضه‌دار وادار می‌کند. بسیاری ناچارند بین عوارض دردناک ناشی از داروها و رنج بارداری و زایمان‌های پی‌درپی یکی را برگزینند.

روش‌های متداول پیش‌گیری از بارداری در میان زنان افغانستان شامل قرص‌های هورمونی، آمپول‌های تزریقی، کپسول‌های زیرپوستی یا ایمپلنت، دستگاه داخل رحمی یا آی‌یودی (IUD)، قرص‌های اورژانسی، حلقه‌های واژینال، دیافراگم، چسب‌های ضد بارداری و روش‌های دائمی عقیم‌سازی است.

هر یک از این روش‌ها معایب و عوارض خاص خود را دارد. قرص‌های ضدبارداری ممکن است سبب خون‌ریزی‌های ناگهانی، قطع قاعدگی، حساسیت پستان‌ها، افزایش وزن و تغییرات خلقی شوند و مصرف نامنظم آن‌ها بی‌نظمی در سیکل ماهانه را تشدید می‌کند. آمپول‌های سه‌ماهه معمولاً موجب اختلال در پریودی و خون‌ریزی‌های غیرطبیعی می‌گردند. دستگاه داخل رحمی، در هنگام کارگذاری ممکن است دردناک باشد و در شرایط غیربهداشتی باعث عفونت، خون‌ریزی طولانی یا حتی صدمه به رحم شود. ایمپلنت‌ها که به شکل میله‌های کوچک زیر پوست بازو کار گذاشته می‌شوند، گاهی باعث خون‌ریزی‌های نامنظم، نوسانات روحی یا التهاب در محل کارگذاری می‌شوند. قرص‌های اورژانسی در صورت مصرف مکرر، تعادل هورمونی بدن را بر هم می‌زنند و می‌توانند موجب تهوع، استفراغ و تأخیر در پریود شوند. حلقه‌های واژینال در صورت عدم تعویض به موقع ممکن است باعث تحریک بافتی یا عفونت شوند. دیافراگم اگر به درستی استفاده نشود، اثر محافظتی کمی دارد. چسب‌های ضد بارداری، با وجود تأثیر بالا، گاه ایجاد حساسیت پوستی، تهوع و تغییر خلق می‌کنند و از بیماری‌های مقاربتی حفاظت نمی‌کنند. عقیم‌سازی یا جراحی‌های دائمی نیز اگرچه احتمال بارداری را از بین می‌برند، غیرقابل‌برگشت بوده و ممکن است اثرات روانی عمیقی چون احساس پشیمانی، افسردگی یا بحران هویت جنسی در پی داشته باشند.

پزشکان هشدار می‌دهند که مصرف یا کاربست ناآگاهانه و بی‌رویه‌ی این روش‌ها می‌تواند پیامدهایی جدی مانند خون‌ریزی غیرطبیعی، اختلال در هورمون‌ها، افسردگی، کاهش میل جنسی، ریزش مو، تغییر رنگ پوست، بی‌نظمی قاعدگی، عفونت‌های رحمی و حتی ناباروری دایمی به دنبال داشته باشد. اما چون مردان عموماً در این روند مشارکت ندارند و هزینه و پیامدهای جسمی پیش‌گیری به دوش زنان است، نتیجه آن می‌شود که زنان ناچارند میان آسیب‌های جسمی ناشی از روش ها پیش‌گیری از بارداری و خطر بارداری ناخواسته یکی را برگزینند.

در مناطق مختلف کشور، آگاهی زنان از روش‌های علمی و ایمن پیش‌گیری بسیار پایین است. مراکز تنظیم خانواده اصلا وجود ندارد و منابع آموزشی محدودند. در نبود آموزش عمومی و گفت‌وگوی خانوادگی، تصمیم‌گیری در این زمینه عملاً به مسئولیت شخصی و پنهان زن تبدیل شده است.

داکتر مهرو علیزاده، متخصص زنان و زایمان، در گفت‌وگو با صدای زنان افغانستان، می‌گوید: «تقریباً هر روز زنان متعددی به کلینیک مراجعه می‌کنند که پس از چندین زایمان پیاپی آمده‌اند و تنها خواسته‌‌ی‌شان این است که دیگر باردار نشوند. اکثرشان از خستگی، کم‌خونی و افسردگی رنج می‌برند، اما چون شوهران‌شان حاضر نیستند از روش‌های مردانه استفاده کنند، باز هم چاره‌ای جز تحمل عوارض روش‌های زنانه ندارند.»

او اضافه می‌کند که در سال‌های اخیر ورود وسایل جلوگیری از بارداری به بسیاری از شفاخانه‌ها محدود شده است و برخی مسئولان محلی آن را «خلاف شرع» می‌دانند، در حالی‌که قربانی اصلی این تصمیم‌ها زنان فقیر و مادران بیمار و البته اطفال.شان هستند.

روایت یک تنِ فرسوده
سرمای گزنده‌ی زمستان کابل در راهروهای بیمارستان می‌پیچید. آن‌جا، روی یک صندلی فلزی سرد، زنی جوان با چادری خاکستری‌رنگ در خود مچاله شده بود. چهره‌اش به زردی می‌گرایید و اندام تکیده‌اش زیر چادر، حکایت از رنجی پنهان داشت. بی‌تاب و بی‌رمق، چشم به در اتاق پزشک دوخته بود.

پزشک بیماران را دو به دو فرامی‌خواند. نوبت ما که رسید، همراه آن زن وارد اتاق شدم و این‌چنین، ناخواسته، شنونده‌ی داستان پردردش شدم.
تنها دو ماه از پنجمین زایمانش می‌گذشت. صدایش به اندازه‌ای ضعیف بود که به سختی به گوش می‌رسید: «دکتر، یک دوایی بدهید که دیگر حامله نشوم. بدنم از کار افتاده، جانی در تنم نمانده. هر بار که طفلم گریه می‌کند، توان ندارم از جایم بلند شوم.»
طاقت نیاوردم و پرسیدم: «چرا از شوهرتان نمی‌خواهید که جلوگیری کند؟»
با نگاهی پر از بغض پاسخ داد: «مرد چه می‌فهمد ما چه می‌کشیم؟ می‌گوید خدا بزرگ است و روزیِ فرزند را هم خودش می‌دهد، اما از حال و روز ما خبر ندارد.»
پزشک گفت که به دلیل خون‌ریزی‌های شدید ناشی از تزریق قبلی، دیگر نباید از آمپول سه‌ماهه استفاده کند، اما زن با اصرار گفت: «هرچه باشد، فقط نگذارید دوباره باردار شوم. دیگر توان زاییدن ندارم.»

چنین روایت‌هایی در افغانستان کم نیست. در جامعه‌ای که هنوز بدن زن تحت کنترل عرف، سنت و تصمیم مردانه است، زنان از ابتدایی‌ترین حق خود یعنی تصمیم‌گیری درباره‌ی بارداری و بدن‌شان محروم مانده‌اند. آنان ناچارند میان مشکلات ناشی از داروها و رنج زایمان‌های مکرر یکی را انتخاب کنند؛ انتخابی که نه آزادانه است و نه آگاهانه.

بسیاری از زنان، به دلایل اقتصادی یا فشارهای جسمی ناشی از زایمان‌های پی‌درپی، داوطلبانه تن به روش‌های پرخطر می‌دهند. برخی حتی خواستار عقیم‌سازی خود هستند، با آنکه می‌دانند ممکن است این تصمیم برای سلامت روحی و جسمی‌شان پیامدهای سنگینی داشته باشد.

در عین حال، زنان دیگری از ناباروری رنج می‌برند. اگر مشکل از زن باشد، مردان معمولاً به ازدواج مجدد فکر می‌کنند، اما اگر عامل ناباروری از سوی مرد باشد، زنان باز هم ناگزیرند درمان‌های دردناک، از جمله القاح مصنوعی را تحمل کنند. در هر دو حالت، سنگینی قضاوت و فشار اجتماعی بر شانه‌های زنان می‌ماند.

پیش‌گیری از بارداری در افغانستان تنها یک مسأله‌‌ی پزشکی نیست، بلکه مسأله‌‌‌ای عمیقاً اجتماعی و جنسیتی است. تا زمانی که نگاه فرهنگی و اعتقادی نسبت به نقش زن و مرد تغییر نکند، تا زمانی که مردان در تصمیم‌گیری‌های مربوط به تنظیم خانواده مشارکت نداشته باشند و آموزش‌های جنسی در جامعه تابو تلقی شود، زنان هم‌چنان ناچار خواهند بود بدن خود را قربانی سکوت، فقر و نابرابری کنند.

پی‌نوشت: عکس از انترنت

به اشتراک بگذارید: