چشم‌انداز آینده‌ی سیاسی زنان افغانستان در یک نظام دینی

نویسنده: فرزانه پناهی

آینده‌ی سیاسی زنان افغانستان در چارچوب یک نظام دینی چیزی جز تداوم سرکوب، حذف و انقیاد نخواهد بود. اسلام سیاسی، به‌عنوان نیروی ایدئولوژیکی حاکم، زنان را نه‌تنها از قدرت سیاسی محروم کرده، بلکه حتا هویت اجتماعی آنان را نیز انکار کرده است. در چنین نظامی، زنان نه کنشگران سیاسی، بلکه تابعان و ابژه‌هایی در خدمت نظم مردسالارند. زنان افغانستان در مواجهه با نظام دینی و حقوق مدنی، درگیر تناقضی عمیق‌اند. از یک سو، بسیاری از آنان به آموزه‌های دینی پایبندند و اسلام را بخش جدایی‌ناپذیر هویت خود می‌دانند. از سوی دیگر، خواهان حقوق برابر، مشارکت سیاسی، استقلال اقتصادی و آزادی‌های مدنی‌اند. این تناقض، زنان را در موقعیتی دشوار قرار داده است: آیا باید به اصول فقهی که آنان را تحت سرپرستی مردان قرار می‌دهد و نقش‌شان را به همسری و مادری محدود می‌کند، پایبند بمانند، یا برای دستیابی به برابری، از ساختارهای دینی فاصله بگیرند؟

تاریخ ۱۴۰۰ ساله‌ی اسلام نشان داده است، زن نه‌تنها از رهبری سیاسی محروم بوده، بلکه حتا در جایگاه‌های مشورتی نیز حضوری محدود و کنترل‌شده داشته است. این محرومیت نه صرفاً یک مسأله‌ی فرهنگی، بلکه ریشه در متون دینی و فقهی دارد. پیامبر اسلام در حدیث مشهور می‌گوید: «لَنْ یُفْلِحَ قَوْمٌ وَلَّوْا أَمْرَهُمْ امْرَأَهً»؛ ترجمه: «هیچ قومی که زنی را بر خود حاکم سازد، رستگار نخواهد شد» (صحیح بخاری، حدیث ۴۴۲۵)، این حدیث، که در منابع معتبر اسلامی آمده است، قرن‌ها به‌عنوان مبنایی برای رد صلاحیت زنان در امور حکومتی و تصمیم‌گیری‌های کلان مورد استفاده قرار گرفته است.

افزون بر این، در آموزه‌های اسلامی، زنان از نظر عقلانی نیز پایین‌تر از مردان شمرده شده‌اند. علی بن ابی‌طالب، خلیفه‌ی چهارم مسلمانان، درباره‌ی زنان چنین گفته است: «یَا أَهْلَ النَّقْصِ فِی الْعُقُولِ وَالدِّینِ»؛ ترجمه: «ای کسانی که در عقل و دین ناقص هستید» (نهج‌البلاغه، خطبه ۸۰)؛ سخنی که نه‌تنها یک قضاوت فردی، بلکه بازتابی از نگرشی عمیقاً تثبیت‌شده در فرهنگ اسلامی است که زن را در مرتبه‌یی فروتر از مرد قرار می‌دهد. این نگاه، که زن را از لحاظ شناختی و ذهنی ناتوان و نیازمند هدایت مردانه می‌داند، قرن‌ها در جوامع اسلامی بازتولید شده و به‌عنوان یک حقیقت تغییرناپذیر پذیرفته شده است. در نتیجه، زنان نه‌تنها از تصمیم‌گیری‌های سیاسی، بلکه حتا از استقلال فردی در ابتدایی‌ترین جنبه‌های زندگی نیز محروم شده‌اند. آنان همواره در نسبت با یک مرد—پدر، برادر، شوهر یا پسر—تعریف شده‌اند و هرگونه خروج از این نسبت، به‌عنوان انحراف از نظم الهی تلقی شده است.

با این مبانی ایدئولوژیک، جای تعجب نیست که در سراسر تاریخ اسلامی، زنان هرگز به‌عنوان کنشگران مستقل در قدرت حضور نداشته‌اند. حتا در مواردی که زنان به مقامات دولتی رسیده‌اند، این حضور صرفاً نمادین بوده است تا مشروعیت بین‌المللی حکومت‌های اسلامی را حفظ کند، نه آنکه تغییر واقعی در جایگاه اجتماعی آنان ایجاد شود. در واقع، هرگاه زنان در جوامع اسلامی تلاش کرده‌اند از چارچوب‌های سنتی عبور کنند، با مقاومت شدید نهادهای مذهبی و فقها روبه‌رو شده‌اند.

اما در افغانستان، وضعیت حتا از این نیز وخیم‌تر است. این کشور، که تحت سلطه‌ی بنیادگرایان مذهبی قرار دارد، زنان را نه‌تنها از عرصه‌ی سیاست، بلکه حتا از حقوق ابتدایی مانند تحصیل و کار نیز محروم کرده است. طالبان، به‌عنوان نماینده‌ی اصیل اسلام سیاسی، پس از بازگشت به قدرت در سال ۲۰۲۱، زنان را از تمامی حوزه‌های عمومی حذف کردند. این اقدام، نه یک سیاست جدید، بلکه بازتابی از منطق بنیادین اسلام سیاسی است: زن در این نظام‌ها نه‌تنها در قدرت سهیم نیست، بلکه حتا نباید در فضای عمومی دیده شود.

یکی از بنیادی‌ترین واقعیت‌هایی که بسیاری از تحلیل‌گران نادیده می‌گیرند، این است که در نظام‌های اسلامی، تنها جایگاه واقعی زنان، در حرم‌سراها و بسترهای سکس بوده است، نه بیشتر. تاریخ نشان داده که در صدر اسلام، دوران زندگی خود پیامبر اسلام، خلافت‌های اموی و عباسی، دربارهای عثمانی و حتا در حکومت‌های مدرن اسلامی، زنان اساساً به‌عنوان ابزارهای جنسی و زایمان برای بقای نسل حاکمان مورد استفاده قرار گرفته‌اند. در این نظام‌ها، زن نه کنشگر اجتماعی، بلکه کالا و ابژه‌یی برای لذت و تولیدمثل بوده است. حتا در دوره‌های به‌ظاهر مدرن‌تر، زنان مسلمان در بهترین حالت، به‌عنوان ابزارهای دیپلماتیک و نمادهای «پیشرفت» در برابر غرب مورد استفاده قرار گرفته‌اند، نه به‌عنوان بازیگران واقعی در عرصه‌ی سیاست.

با این پیشینه‌ی تاریخی و اجتماعی، زنان افغانستان اگر واقعاً به دنبال برابری و حقوق خود هستند، باید این حقیقت را بپذیرند که در چارچوب یک نظام اسلامی، هرگز به آزادی دست نخواهند یافت. آنان باید به‌جای تلاش برای اصلاح یک سیستم ذاتاً زن‌ستیز، به‌دنبال ایجاد یک نظام سکولار باشند که در آن دین از سیاست جدا شده و قوانین بر اساس اصول برابری و عدالت تنظیم شوند. پذیرش نابرابری تحت پوشش مذهب، تنها به تداوم سلطه‌ی مردسالاری اسلامی منجر خواهد شد.

آینده‌ی سیاسی زنان افغانستان در یک نظام دینی، چیزی جز تداوم انقیاد و حذف نخواهد بود. تاریخ نشان داده که در هیچ حکومت اسلامی، زنان نتوانسته‌اند به‌طور مستقل در قدرت سهیم باشند. حتا در کشورهایی که به‌ظاهر به آنان اجازه‌ی مشارکت داده شده، این مشارکت صرفاً کنترل‌شده و تحت نظارت چارچوب‌های مذهبی مردسالار بوده است. در نهایت، اگر زنان افغانستان به‌دنبال آزادی واقعی هستند، باید به‌جای تلاش برای کسب حقوق محدود در یک نظام مذهبی، خواهان تغییر بنیادی نظام سیاسی باشند. تنها در یک نظام سکولار، که در آن دین از سیاست جدا باشد و قوانین بر اساس اصول حقوق بشر تدوین شوند، زنان می‌توانند به‌عنوان شهروندانی مستقل، بدون نیاز به سرپرستی مردان، در سیاست، اقتصاد و اجتماع نقش‌آفرینی کنند.

به اشتراک بگذارید: