چشم‌دیدهای من از حذف زنان در هرات

نویسنده: عایشه صافی

در حالی‌که جهان خود را برای گرامی‌داشت روز جهانی زن آماده می‌کند، در افغانستان روایت زنان نه از جشن، بلکه از حذف و محدودیت سخن می‌گوید. هم‌زمان با نزدیک‌شدن هشتم مارچ، تجربه‌ای در شهر هرات نشان می‌دهد که فاصله میان شعارهای جهانی و واقعیت زندگی زنان در این کشور تا چه اندازه عمیق است.

پس از بیش از ده سال دوری از وطن، بازگشت به هرات برایم بازگشت به خاطره‌ها بود؛ دیدار خانواده، قدم‌زدن در کوچه‌های قدیمی شهر و لذت بردن از زیبایی‌هایی که سال‌ها در ذهنم زنده مانده بود. اما در سومین روز این سفر، آنچه باید خاطره‌ای شیرین می‌بود، به تجربه‌ای تلخ و تکان‌دهنده تبدیل شد.

برای صرف ناهار به یکی از شناخته‌شده‌ترین رستوران‌های شهر، رستوران چهار فصل رفتیم. انتظار داشتیم در فضایی باز بنشینیم و از محیط دل‌نشین رستوران لذت ببریم؛ اما ما را به بخشی هدایت کردند که چهار طرف آن با پرده‌های ضخیم پوشانده شده بود؛ فضایی بسته و جدا از دیگران.
وقتی علت را پرسیدم، پاسخ کوتاه بود:
«شما خانم همراه‌تان است.»
در همان لحظه اشک‌هایم کاملاً بند شد. نه توان اعتراض داشتم و نه توان توضیح. غذا بر میز بود، اما برایم حکم زهر داشت. هر لقمه‌اش مانند خار، گلویم را زخم می‌کرد. سکوت کردم، اما درونم فریاد می‌کشید. تحقیر، مزه‌ای داشت که هیچ ادویه‌ای نمی‌توانست آن را بپوشاند.
برای آنکه اندکی از این تلخی کاسته شود، تصمیم گرفتیم از یکی از مهم‌ترین نمادهای تاریخی شهر دیدن کنیم؛ ارگ هرات، بنایی که قرن‌ها ایستاده و روایتگر تاریخ و فرهنگ این سرزمین است.

اما در برابر دروازه‌ی ارگ، با پاسخ دیگری مواجه شدیم:
«برای خانم‌ها تکت نمی‌دهیم.»
سپس پرسیدند:
«کدام پاسپورت دارید؟ اگر پاسپورت خارجی داشته باشید، اجازه‌ی ورود هست؛ اما با پاسپورت داخلی، خانم‌ها اجازه ندارند.»
در آن لحظه، نفس در سینه‌ام حبس شد. دختر خردسال خانواده با شوق کودکانه‌اش تنها می‌خواست از ارگ عکس بگیرد. حتی اجازه‌ی ورود به حیاط نیز داده نشد. دلیل، تنها یک چیز بود: دختر بودن.
وقتی از دروازه بیرون آمدم، دیگر نتوانستم خودم را نگه دارم. بغضم ترکید و چنان بلند گریه می‌کردم که مردم دورم جمع شدند. می‌پرسیدند:
«چه کسی تو را زده؟»
«کدام جایت درد می‌کند؟»
اما جرأت نداشتم واقعیت را بگویم. نمی‌توانستم بگویم که درد من، درد نادیده‌گرفتن انسانیت است. نمی‌توانستم بگویم که گریه‌ام برای شکستن رویای یک دختر است. چون برای بسیاری از آن‌ها، این صحنه عادی بود.
و شاید همین عادی‌شدنِ بی‌عدالتی، دردناک‌تر از خودِ بی‌عدالتی باشد.

محدودیت زنان در افغانستان تنها یک مسأله‌ی فردی نیست؛ این وضعیت تأثیر مستقیم بر هویت اجتماعی و فرهنگی کشور دارد. حذف زنان از فضاهای عمومی، به معنای حذف نیمی جامعه از مشارکت در زندگی اجتماعی و فرهنگی است.

میراث تاریخی، متعلق به همه‌ی شهروندان است. وقتی زنان از دیدن آن محروم می‌شوند، در واقع از حق تعلق به تاریخ و هویت جمعی خود محروم می‌گردند.

در آستانه‌ی هشتم مارچ، پرسش اساسی این است:
آیا جامعه‌ای که نیمی از جمعیت خود را پشت پرده‌ها و دروازه‌های بسته نگاه می‌دارد، می‌تواند به آینده‌ای عادلانه و پایدار دست یابد؟
اشک‌هایی که آن روز در برابر ارگ هرات جاری شد، شاید در سکوت خشک شدند، اما پیام‌شان باقی ماند:
کرامت انسانی قابل تقسیم نیست.
و هیچ جامعه‌ای با عادی‌سازیِ تحقیر، به تعالی نخواهد رسید.

پی‌نوشت: عکس از انترنت

به اشتراک بگذارید: