پرونده‌ی داستان‌نویسان زن افغانستانی (۴)
پژوهشگر: علی پیام
زمان خواندن: ۹ دقیقه

آنچه در این‌جا با هم مرور می‌کنیم، سخنی است از جنس زنان پیشرو، پیشقراول و پیشگام در جهت تغییر در لایه‌های تبعیض جنسیتی در افغانستان. ما در پی جست‌وجوی «صدای زنان» هستیم؛ صدای زنانی که در چکاد زمان به اهتزاز درآمده و خاکستر بن‌بست‌ها را به باد داده‌اند. صدای زنانی برخاسته از بستر سنگ‌فرش‌هایی پر از خار و سنگلاخ و گاه بن‌بست برای زنان. کامله حبیب مهری یکی از این «صداها» است؛ صدای زنی که در فضای سترون افغانستان توانست توانایی‌هایش را از قوه به فعلیت برساند: داستان بنویسد، روایت کند، خبرنگاری کند، آموزگاری کند، نامزد انتخابات شهری کابل شود، نقاشی کند و زندانی سیاسی شود.

از میان این همه کوشش و صدا، نوشتن داستان و روایت «صدا»ی رسایی است به شکوهمندی تمام آوازها. کامله حبیب از همین دست صداهای بلند زنان افغانستان است؛ صدایی که در گذر زمانه از پستی‌ها و بلندی‌های بسیار عبور کرده و جاودانه خواهد ماند. بانوی داستان‌نویس، خبرنگار، فعال مدنی و سیاسی، شاعر و نقاش.

از تمام زوایای کارنامه‌ی زندگی فرهنگی کامله حبیب که بگذریم، او از دسته‌ی نخستین داستان‌نویسان زن افغانستان است؛ جزو نسل اولیه‌ی روایتگری و داستان‌نویسی زنان افغانستان. بنا به برخی گفته‌ها، او نخستین زن زندانی سیاسی در افغانستان نیز بوده است؛ زنی که به جرم نوشتنِ درامی انتقادی درباره‌ی قحطی سال‌های سلطنت در شمال افغانستان، زمانی که مردم مجبور به فروش دختران خود در بدل چند سیر آرد بودند، زندانی و شکنجه شد. پس از زندانی‌شدنش، تمام نوشته‌هایش به دست پدرش به آتش کشیده شد. پس او زن مبارزی علیه بدی‌ها نیز بود.

کامله حبیب زاده‌ی سال ۱۳۲۴ خورشیدی در کابل است. دوره‌ی آموزشی را در کابل گذراند و تا صنف دوازدهم مکتب درس خواند. در سال ۱۳۴۸ خورشیدی از لیسه‌ی رابعه بلخی فارغ شد. از همان سال‌ها به فعالیت‌های مطبوعاتی روی آورد. آثارش نخست در روزنامه‌ی «بیدار بلخ» و «فاریاب» منتشر می‌شد. سپس دامنه‌ی انتشار آثارش گسترش یافت و نوشته‌هایش در رسانه‌های چاپی پایتخت چون «انیس» و «هیواد» نیز به چاپ رسید.

در سال ۱۳۵۷ خورشیدی، گستره‌ی انتشار آثارش بیشتر شد و در مجله‌ها و روزنامه‌های «زنان»، «طفل و مادر»، «سباوون» و «حقیقت انقلاب ثور» منتشر گردید.

کارنامه‌ی نویسندگی

او از زمانی که دانش‌آموز بود، به نوشتن داستان روی آورد. نخستین آثارش در روزنامه‌ی «بیدار» شهر مزار شریف چاپ شد. صفیه حقوق حسابی، از دوستان هم‌دوره‌ی مکتبش، در کتاب یادگار ابریشم نوشته است: «او را از زمان مکتب رابعه‌ی بلخی می‌شناختم. قلم توانایش در ساعت مضمون فارسی دختران را به گریه می‌انداخت. هم‌صنفی من بود.»

صالحه اسدی، از آموزگاران مکتب او، درباره‌ی آغاز نویسندگی کامله در همان کتاب نوشته است: «در سال ۱۳۴۴ خورشیدی در لیسه‌ی سلطان رضیه‌ی مزار شریف من معاون مکتب بودم. کامله جان حبیب و تورپیکی جان، خواهرش، از جمله شاگردانم بودند. در آن زمان کامله جان صنف دهم بود. او به خاطر نوشتن داستان‌هایش، دفتر معاونیت مرا یگانه جای امن انتخاب کرده بود. هر روز پیش از آغاز درس به مکتب می‌آمد و در دفتر من با فکر جمع و ذهن آرام به نوشته‌هایش ادامه می‌داد.»

سروده‌هایش به فارسی و پشتو و داستان‌هایش به فارسی در مجله‌ی «سباوون»، «آواز» و «اخبار هفته» چاپ می‌شدند. خوشبختانه مجموعه‌ای از آثار او که در سال‌های ۱۳۶۷ و ۱۳۶۸ خورشیدی (۱۹۸۷م) و ۱۳۷۰ و ۱۳۷۱ خورشیدی (۱۹۹۲م) در «سباوون» نشر شده بود، به کوشش دکتر صبورالله سیاسنگ و با همکاری گروهی به نام «یادگار ابریشم»، در ۲۴ اسد ۱۴۰۳ خورشیدی برابر با ۱۴ آگست ۲۰۲۴ از سوی انتشارات شهمامه در هالند منتشر شد. نسخه‌ی رایگان آن نیز در اینترنت در دسترس است. پرتو نادری در سوگ این بانوی نویسنده نوشت: «او نویسنده‌ی توانایی بود. داستان کوتاه هم می‌نوشت. سلسله‌ی کشتزار سوخته را در سباوون او می‌نوشت؛ پرخواننده‌ترین بخش بود.»

کارنامه‌ی رسانه‌ای

از سال ۱۳۴۸ خورشیدی کار با مطبوعات را آغاز کرد و در نشریات گوناگون قلم زد. او در سال‌های ۱۳۶۷ و ۱۳۶۸ خورشیدی (۱۹۸۷م) و ۱۳۷۰ و ۱۳۷۱ خورشیدی (۱۹۹۲م) در طی پنج سال در ۵۵ شماره‌ی نشریه‌ی «سباوون» آثار خود را منتشر کرد. در این نشریه کارهایی چون مصاحبه‌های فرهنگی و هنری، گزارش‌ها، نقدها، روایت‌های اجتماعی، شعرها و داستان‌های کوتاه از او به چاپ رسید.

صفیه سیاسنگ در یادگار ابریشم درباره‌ی حوزه‌ی خبرنگاری او نوشته است: «با هنرپیشگان عرصه‌ی تمثیل چه در رادیو و تلویزیون و چه در صحنه‌های تئاتر و پرده‌ی سینما و هم‌چنین در جهان موسیقی، گوشه‌های دیگری را روشن نمود.» او گاهی با نام مستعار نیز می‌نوشت؛ چنان‌که لیلا مستان، دوستش، نوشته است: «کامله حبیب در جریان کارهای مطبوعاتی با دو نام مستعار “مورچل” و “ملال” هم می‌نوشت.»

به گفته‌ی آصف معروف، از همکاران او در مجله‌ی «سباوون»، ارگان نشراتی اتحادیه‌ی ژورنالیستان، این مجله کانون تجمع بهترین نویسندگان و خبرنگاران بود. کامله حبیب در آن‌جا مسئولیت شعبه‌ی اطلاعات، دانش و فرهنگ را بر عهده داشت. او هم‌چنین مدیریت رسانه‌ای را در کارنامه‌ی خود دارد. در نخستین فعالیت‌های مدیریتی، مدیریت مجله‌ی «طفل و مادر» را به دوش گرفت.

کارنامه‌ی فعالیت‌های مدنی و سیاسی

لیلا مستان در یادگار ابریشم نوشته است که کامله حبیب مهری در کنار کار مطبوعاتی، فعال مدنی هم بود. او در انتخابات شهری و ناحیه‌ای دهه‌ی شصت خورشیدی، نامزد ناحیه‌ی نهم کابل شد. حتی ببرک کارمل، رئیس‌جمهور وقت، و همسرش به او رأی دادند.

به دلیل جایگاه او در تشکیلات اداری و سیاسی جمهوری دموکراتیک، هیئت تحریریه‌ی «راه پرچم» در سوگ درگذشت او چنین نوشت: «نسبت جاودانه‌شدن رفیق کامله حبیب مهری، پرچمدار متعهد، عضو فعال سازمان دموکراتیک زنان افغانستان، شاعر، نویسنده و ژورنالیست نامدار کشور.»

کارنامه‌ی آموزشی

کامله حبیب در کنار آموزگاری، مدیریت آموزشی را نیز تجربه کرد. مدتی آموزگار بود، مدتی مدیر مکتب و زمانی هم مربی در کمیته‌ی مرکزی حزب دموکراتیک خلق. او برای مدتی مدیریت لیسه‌ی «زرغونه انا» را در قندهار بر عهده داشت.

زندگی او چنین ادامه داشت تا اینکه سال ۱۳۷۱ خورشیدی فرا رسید و همه‌چیز به‌هم ریخت. پایه‌های حکومت جمهوری دموکراتیک لرزید. مجاهدین از هر کوه و کمر پایین شدند و کشور دچار هرج‌ومرج شد. کابل، پایتخت، در تنازع قدرت احزاب له می‌شد که کامله حبیب کشور را ترک کرد و به استرالیا پناهنده شد. او سرانجام در سال ۱۴۰۳ خورشیدی، برابر با سپتامبر ۲۰۲۴، در اثر بیماری سرطان در غربت استرالیا چشم از جهان فروبست. روانش شاد و مینویی باد!

یک نمونه از نثر داستانی کامله حبیب

گریز از خویشتن

«می‌رقصید و دامن گلدار به دور ساق‌های سفید و مرمرینش می‌پیچید. با هر چرخی که می‌خورد، گویی خون در تمام پیکرش می‌دوید و زندگی در سلول‌هایش می‌جوشید. چشمانش که زیر پرده‌ی مژه‌های سیاه و مخملی خفته بود، چنان می‌نمود که رازی بزرگ در آن نهفته و عمق احساس انسان را می‌کاود.
در یکی از عروسی‌ها او را دیدم. نمی‌دانم در نگاهم کدامین نیازی را خواند که حاضر شد از روی تراژدی زندگی پرده بردارد….»

به اشتراک بگذارید: