یازدهم اکتبر گذشت، دختران هنوز در انتظار عدالت‌اند

نویسنده: سائمه سلطانی

روز جهانی دختر، که در ۱۹ دسامبر ۲۰۱۱ از سوی مجمع عمومی ملل متحد نام‌گذاری شد، امسال نیز در یازدهم اکتبر در بسیاری از کشورهای جهان گرامی داشته شد.

اما هم‌چون سال‌های گذشته، در شماری از کشورها، به‌ویژه کشورهای اسلامی، تجلیل از این روز نه به آگاهی و برابری، بلکه ناخواسته به بازتولید و تعمیق کلیشه‌های زن‌ستیزانه انجامید. واژه‌ی «دختر» برخلاف کشورهای غربی اشاره به سن زنان از دوره‌ی طفولیت تا نوجوانی و اوایل جوانی ندارد، بلکه بیشتر به بکارت جنسی زنان و باکره‌بودن آنان دلالت دارد.

در جوامع اسلامی، آن‌هایی که «دختر» شناخته می‌شوند، معمولاً بیشتر تحت نظارت و کنترل خانواده، به‌ویژه مردان و مادر، قرار می‌گیرند تا مبادا پیش از ازدواج بکارت‌شان از دست برود.

مادر اغلب وظیفه دارد دخترانش را از آراستن و به خود رسیدن منع کند، چون دختر امانت شوهر نامعلومی است که نه‌تنها بکارت، بلکه زیبایی ظاهرش نیز باید برای او دست‌نخورده باقی بماند.

روایت زنان از «دخترانگی»
فرحت*، شاعر و نویسنده، در این باره می‌گوید:
«وقتی ۱۴ یا ۱۵ ساله بودم، از طرف خانواده با سخت‌گیری‌های زیادی به‌نام دختر مواجه می‌شدم. چون نواسه‌ی اول و بزرگ خانواده بودم، ماماها، خاله‌ها و پدرم در مورد استایلم نظر می‌دادند و وانمود می‌کردند که از روی خیرخواهی در زندگی‌ام مداخله می‌کنند.
یادم است مانتوی مُهره‌دار و مفشنی خریده بودم و در هرات پوشیدن چنین لباس‌هایی عادی نبود، چون بیشتر زن‌ها در بیرون چادرنماز می‌پوشیدند. مامایم اجازه نداد آن را بپوشم و گفت این مانتو مهُره دارد و اگر بپوشی، باعث جلب توجه مردم می‌شود. یا به من گفته می‌شد آرایش نکنم، ابروها و بروت‌هایم را برندارم، چون “مرغ روی دختر نباید بپرد” و زیبایی‌اش باید برای شوهرش بماند.
این‌ها باعث شد بعدها در محافل عروسی آرایش غلیظ‌تر کنم و لباس‌های آزادتر بپوشم، چون احساس می‌کردم دیگر نمی‌توانم ساده کنار بیایم و باید مقاومت کنم.»

وحیده*، روزنامه‌نگار، نویسنده و استاد پیشین دانشگاه از ولایت فاریاب، در پاسخ به این پرسش که به‌عنوان دختر چه تجربه‌هایی از خانواده و اجتماع دارد، می‌گوید:
«توصیه‌ای که همیشه به‌عنوان دختر به من می‌کردند این بود که ازدواج کن. می‌گفتند دختر باید خواستگار داشته باشد، حتی گاهی می‌پرسیدند چرا خواستگار نداری؟ در حالی‌که ماهانه تا دو هزار دالر نقد به دست‌شان می‌دادم، بازهم پدر و مادرم نگران بودند که باید ازدواج کنم.
علاوه بر این، به من گفته می‌شد دختر باید کار خانه را بلد باشد، آشپزی کند، شرم داشته باشد، موی خود را قیچی نکند و با صدای بلند نخندد.»

فروهر*، فعال اجتماعی، از تجربه‌ی دخترخوانده‌شدنش توسط خانواده و اجتماع چنین می‌گوید:
«چیزهایی که من با آن روبه‌رو شدم به نام “دختر”، نخست عکس پروفایلم بود. خانواده اجازه نمی‌داد عکسم را در فیس‌بوک یا اینستاگرام بگذارم و می‌گفت چون دختر استی، نباید چنین کنی. می‌پرسیدم پس چه زمانی می‌توانم عکسم را بگذارم؟ می‌گفتند هر وقت ازدواج کردی و شوهرت اجازه داد.

دوم، موضوع سفر بود. می‌خواستم از هرات به شهری دیگر برای کار یا ضرورت بروم، اما با مانع خانواده روبه‌رو می‌شدم. مثلاً، با دوستانم می‌خواستم برای رساندن کمک به مردم تا مرز اسلام‌قلعه بروم، اما اولین واکنش خانواده این بود که دختر استی و نباید تنها سفر کنی.

مورد سوم هم اصلاح موی صورت و ابروها بود. همیشه از طرف خانواده و جامعه می‌پرسیدند: تو دختر خانه استی و ازدواج نکردی، چرا ابروها و موی رویت را برمی‌داری؟
کلاً باور جامعه این است که باید برای یک مرد زیبا باشی؛ وقتی مردی در زندگی‌ات نیست، نیازی هم نیست زیبا شوی یا به خودت برسی.
با وجود همه‌ی این‌ها، من در برابر این تابوها ایستادم و اجازه ندادم خانواده و جامعه با این ابزارها من را محدود کنند، اما مسأله این است که تمام این فشارها تحت نام “دختر” به من تحمیل می‌شد.»

با آمدن طالبان، مرز میان «دختر» و «زن» بیش از پیش درشت‌تر شده است.
بهشته*، که پیش از استقرار طالبان دانشجوی روابط بین‌الملل در کابل بود، از چشم‌دید خود درباره‌ی موانع سر راه زنان تحت عنوان «دختر» چنین روایت می‌کند:
«خانواده‌ی من روشن و رسیده است و تا حالا از طرف فامیل ممنوعیت خاصی به نام دختر برایم وجود نداشته، اما در جامعه با طعنه‌ها و نگاه‌های سنگین زیادی روبه‌رو شدم. از بقیه دخترها می‌شنیدم که اگر دختر خوب می‌بودی، پوهنتون نمی‌خواندی! برایم جالب بود که در قرن بیست‌ویکم دیدگاه مردم ما هنوز کجاست!

هر کاری که یک دختر تحصیل‌کرده در افغانستان انجام دهد، ننگ و شرم حساب می‌شود؛ از نوع لباس گرفته تا سخن‌گفتن با جنس مخالف یا حتی آرایش‌کردن و منظم‌بودن لباس‌ها.

مادر و پدر دختر همسایه‌‌ی‌مان فوت کرده بودند. به او می‌گفتیم شب‌ها لباس‌هایت را منظم کن و کمی به سر و وضعت برس. می‌گفت: نه، مردم پشت سرم گپ می‌زنند که دل شبانه شوهر شده که به خود می‌رسد. یعنی مردم فکر می‌کنند هر دختری که به خود برسد، حتماً دلش شوهر می‌خواهد و برای جلب توجه این کارها را می‌کند.

از زمانی که طالبان آمدند، وضعیت بدتر شده است. تصور کن زیر حاکمیت امارت اگر دختری مشکلی صحی یا حقوقی پیدا کند، نمی‌تواند به تنهایی پیش داکتر یا به دفاتر حکومتی برود.

یک‌بار مبایلم دزدی شده بود و برای ثبت شکایت به حوزه‌ی طالبان رفتم. با نگاه‌های پر از رمز و پرسش به هم می‌نگریستند، انگار تعجب کرده بودند که چه قسم دختری است که تنها آمده. بالاخره یکی از آن‌ها پرسید: پدر و برادر نداری که تنها آمدی؟

گفتم برادرم مکتب است و پدرم فوت کرده. با چهره‌ای جدی و پیشانی درهم‌کشیده، عریضه را امضا کرد و تسلیم شد.»

بکارت؛ اساس «دخترانگی»
بکارت سرخ‌ترین نشانی است که به واژه‌ی «دختر» معنا می‌بخشد و مرز میان زن و دختر را تعیین می‌کند. بکارت مشخص می‌سازد که کدام دسته از زنان رابطه‌ی جنسی داشته‌اند و کدام دسته نداشته‌اند.

اگر این رابطه‌ی جنسی در چارچوب ازدواج و نکاح اسلامی باشد، جایگاه اجتماعی زن حفظ می‌شود؛ اما اگر فارغ از قیدهای مذهبی و فرهنگی باشد، شخصیت زن با طرد، ترور و انزوا روبه‌رو می‌گردد. در بسیاری موارد، حیات زن به اتهام خیانت ناموسی به شنیع‌ترین شکل از سوی مردان خانواده گرفته می‌شود، تا اقتدار مردسالارانه و «غیرت» از دست‌رفته‌ی مرد در اجتماع دوباره به او بازگردانده شود.

آمار قتل‌های ناموسی با انگیزه‌ی باکره‌نبودن زنان در افغانستان هرچند به‌درستی مستند نشده است، به سختی می‌توان انکار کرد که میزان آن پایین است؛ زیرا بیشتر خانواده‌ها به دلیل حفظ «آبرو، عزت و ننگ» از رسانه‌ای‌شدن این جنایت‌ها خودداری می‌کنند.

حسنا، عروس نوجوان ۱۷ ساله از چاه‌آب تخار، تنها یک هفته پس از ازدواج به دست شوهرش به اتهام باکره‌نبودن به قتل رسید. قتل حسنا تنها نمونه‌ای از آمار گسترده و در عین حال نامعلومی است که هر روز در سراسر کشور علیه زنان رخ می‌دهد.

اما بکارت تنها آزمایشی نیست که از سوی شوهر و خانواده‌ی او گرفته می‌شود؛ در جوامع اسلامی، اطمینان از باکره‌بودن زن حتی به وظیفه‌ی حکومت تبدیل شده است.
آزمایش بکارت زنانی که به جرم فرار از منزل یا به اتهام رابطه‌ی جنسی با معشوق یا دوست‌پسر بازداشت می‌شوند، در دوره‌ی جمهوریت و به‌ویژه در دوره‌ی حاکمیت طالبان افزایش چشم‌گیری یافته است. طالبان زنان دستگیرشده را پیش از انتقال به زندان، به طب عدلی می‌برند و آنان را مجبور به آزمایش بکارت می‌کنند.

پیامدهای دختربودن/ باکره‌بودن
مهم‌ترین پیامد کلیشه و تناقضی به نام «دختر»، که حامل مفهوم باکرگی است، نظارت خانوادگی، اجتماعی و دولتی بر بدن زنان است؛ نظارتی که هرگز از آن دست نمی‌کشد.

زنی که باکرگی یا دخترانگی‌اش را در رابطه‌ای خارج از ازدواج از دست بدهد، در خوش‌بینانه‌ترین حالت با طرد اجتماعی، انزوا، طلاق، آزمایش‌های خانوادگی و حکومتی بکارت، حبس و ترور شخصیت روبه‌رو می‌شود.
در بدترین حالت، باید خود را برای سنگسار، شلاق، گلوله، سلاخی و آتش آماده کند.

نتیجه‌گیری
«دختر» در جوامع اسلامی چون افغانستان، بر خلاف معنای رایج آن در جوامع غربی، عامل اصلی کنترل بدن، گرایش جنسی و روابط اجتماعی زنان است. این واژه یادآور آن است که زنان حق عاملیت جنسی، پوششی و اجتماعی ندارند؛ بنابراین، روابط جنسی، پوشش، ظاهر و معاشرت‌های آنان باید از سوی خانواده، جامعه و دولت تحت نظارت قرار گیرد.

در چنین شرایطی، تجلیل تقلیدی و دگماتیک از روز جهانی دختر، که در واقع رمز سرکوب زنان در این جوامع است، نه به آگاهی و ارزشمندی، بلکه به بازتولید و تعمیق پایه‌های ستم می‌انجامد.

تجلیل از روز دختر، در چنین بسترهایی، به جای پاسداشت جایگاه انسانی زنان، در عمل تجلیل از ستم جنسی و جنسیتی بر آنان است؛ به‌ویژه بر زنانی که جان‌های شیرین‌شان را به اتهام دخترنبودن یا باکره‌نبودن از دست داده‌اند.

زنانی که زیر نام «دختر» از حق آراستن چهره و تن خود محروم‌اند؛ از حق ازدواج و رابطه‌ی اختیاری بازمانده‌اند؛ از رفتن به مکتب و دانشگاه منع شده‌اند؛ و در تقسیم‌بندی «زن خوب» و «زن بد»، تنها به خاطر دخترنبودن در دسته‌ی دوم جای گرفته و از همنشینی اجتماعی محروم شده‌اند.

*اسامی سه تن از راویان بنا بر درخواست خودشان مستعار نوشته شده‌اند.

پی‌نوشت: عکس از انترنت

به اشتراک بگذارید: