پرونده‌ی داستان‌نویسان زن افغانستان- ۱۸
پژوهشگر: قوم‌شاهی

حمیرا رأفت، داستان‌نویس، از نویسندگان متولد دهه‌ی ۵۰ خورشیدی افغانستان است. نام وی در کنار داستان‌نویسان معاصر افغانستان در مجموعه‌های داستانی آمده است. وی یکی از صداهای زن افغانستانی است که وضعیت زنان زیر ستم سنت‌های اجتماعی را آشکار می‌کند. کاری که نه خبرنگار می‌تواند نه تاریخ‌نگار؛ زیرا داستان قلمروهای نفوذ در زیر پوست زندگی آدم‌هاست است.

ادبیات داستانی آینه‌ای است که جامعه خود را در آن می‌بیند. آینه‌ای که زشتی‌ها، بی‌عدالتی‌ها، خشونت‌ها و تناقض‌های زندگی را بی‌پرده آشکار می‌کند. از همین رو، داستان صرفا وسیله‌ای برای سرگرمی نیست، بلکه شکلی از شناخت، نقد اجتماعی و گفت‌وگو با وجدان جمعی است. به طور مثال، چند خط از داستان کوتاه «برف و نقش پاهای برهنه»‌ی حمیرا رأفت را با هم مرور می‌کنیم:
«صدای پدر بیدارم کرد. چقدر دیر شد. شب بود و پدر عصبانی. لحاف را پس زدم. پدر عبوس بود. در چشمانش برخلاف دیگر که کینه و خشم بزرگ‌تر و ترسناک‌ترش می‌ساخت، آن شب شلعه‌های امیدی در لابه‌لای کینه و خشم همیشگی‌اش می‌رقصید. از چشمانش چون همیشه ترسیدم: نکند بازهم دختر باشد!… بدبخت! کی را می‌گفت؟ در حلقه‌ای که ما را به هم پیوند می‌داد، هیچ یک از ما نیکبخت نداشتیم. با آن‌که خود را وادار کرده بودیم بدبخت باشیم. ما چون برادر نداشتیم و پدر و مادر چون پسر نداشتند.

مادر آهسته از درد می‌نالید. انگار در آن حالت هم می‌ترسید پدر از بلند شدن صدایش خشمگین شود. شب بود و زمستان. برف می‌بارید. درد مادر که شدیدتر شد، پدر دنبال دایه رفت… .»

همین چند خط، جایگاه داستان و داستان‌نویسان را برای بازخوانی واقعیت‌های درون جامعه و زیر پوست و اندرون خانواده‌ها به خوبی آشکار می‌سازد. روایت سنت‌های زن‌ستیزی که در رگ و پی تمام خانواده‌های افغانستانی، به‌ویژه مردان افغانستانی، موج می‌زند.

داستان‌نویسی
سال ۱۳۶۹خورشیدی در افغانستان، یکی از سال‌های پرتنش کشور است. این سال، در پایان دهه‌ی جنگ شوروی و در آستانه‌ی فروپاشی جمهوری دموکراتیک افغانستان قرار گرفته است. از نظر سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در وضعیت بحرانی و در عین حال گذار قرار دارد. این سال، دوره‌ای از جنگ داخلی میان دولت مرکزی و نیروهای تحت حمایت امریکا، موسوم به مجاهدین، را رقم زد. دوره‌ی حکومت جمهوری خلق یکی از بهترین زمان بروز و ظهور داستان‌نویسی و ادبیات بود، و حمیرا رأفت در همین سال، به داستان‌نویسی روی آورد. تذکره‌نویسان وی را از اقمار نویسندگان بلخ به شمار آورده است. کسی که رسماً از اوایل دهه‌ی هفتاد به نوشتن داستان پرداخته است.

آثار
مجموعه داستان «نگاهی از آن سوی پنجره» در سرطان ۱۳۸۱ خورشیدی، در شهر پیشاور، از سوی «مرکز تعاون افغانستان (CCA)» منتشر شد. این مجموعه داستان مسائل زنان و دخترانی را مورد توجه قرار داده است که در خانواده‌های سنتی به سر می‌برند.

در این مجموعه هشت داستان کوتاه چاپ شده است: شهر ما و کرکس‌ها، دیگ‌های سیاه، پارچه‌های رنگه، برف و نقش پاهای برهنه، تصویر بر دیوار، تک سواری از پهنه‌ی دشت، برگشت، دستان و نگاهی از آن سوی پنجره.

از دیگر کارهای چاپ‌شده‌ی حمیرا رأفت، چاپ داستان کوتاه «نگاهی از آن سوی پنجره‌ها» در مجموعه جُنگ داستانی «داستان زنان افغانستان»، (چاپ ۱۳۹۱) است.
حمیرا رأفت علاوه بر داستان‌نویسی، فعالیت رسانه‌ای را نیز در کارنامه‌ی کاری خودش دارد. وی در سال ۱۳۷۱ خورشیدی در مجلات «اصلاحات ارضی» و «میرمن» کار کرد.

تحصیلات
حمیرا رأفت در سال ۱۳۶۸ خورشیدی از لیسه‌ی زرغونه فارغ‌التحصیل شد. سالی که یکی از مهم‌ترین سال‌های تاریخ معاصر افغانستان است. سال آغاز دوران پس از اشغال اتحاد جماهیر شوروی و ورود به مرحله‌ی تازه‌ای از جنگ. حمیرا رأفت در سال ۱۳۶۷ خورشیدی هم‌زمان با خروج آخرین سرباز اتحاد جماهیر شوروی وارد دانشکده‌ی مهندسی دانشگاه کابل گردید.

سال ۱۳۷۱ خورشیدی یکی از تراژیک‌ترین سال‌های تاریخ معاصر ماست. در این سال، حکومت دکتر نجیب‌الله از هم پاشید. مجاهدین (نیروهای زیر پرچم ایالات متحده‌ی امریکا و تحت حمایت کشورهای ضد اتحاد جماهیر شوروی) وارد کابل شدند. جنگ میان گروه‌های مجاهدین آغاز گردید. سال نقطه پایان جمهوری دموکراتیک افغانستان و آغاز جنگ داخلی مجاهدین مسلمان.

با توجه به تغییرات اوضاع سیاسی و سقوط جمهوری دموکراتیک خلق و شروع جنگ‌های تنظیمی مجاهدین، حمیرا رأفت دانشگاه را رها کرد، ولی در سال ۱۳۷۵ در دانشگاه بلخ در مزار شریف ادامه تحصیل داد. اما در همین سال کابل به دست گروه طالبان سقوط کرد. دولت مجاهدین پایان یافت. حکومت گروه طالبان بر بخش بزرگی از افغانستان، مسیر سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور را به سوی انحطاط و سقوط سوق داد. شرایط سخت شد. حمیرا رأفت بازهم دانشگاه را رها کرد و در پاکستان مهاجر گشت. سال ۱۳۸۱ خورشیدی یکی از امیدبخش‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین سال‌های تاریخ معاصر افغانستان به شمار می‌رود. آغاز نظام جدید پس از سقوط گروه طالبان. شروع بازسازی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کشور. در چنین سالی، حمیرا رأفت به میهن برگشت. ادامه‌ی تحصیل داد. یک سال بعد از دانشگاه فارغ‌التحصیل شد.

مهاجرت
حمیرا رأفت در سال ۱۳۷۷ با روی کار آمدن طالبان در کشور، مهاجر شد و به پاکستان پناهنده گشت. در پیشاور اقامت گزید. در همین شهر داستان نوشت. مجموعه داستان وی در همین شهر و در همین زمان از سوی مرکز تعاون افغانستان اقبال چاپ یافت. در سال ۱۳۸۱ با سقوط گروه طالبان و دمیدن طلیعه‌ی امید و برقراری به وطن بازگشت.

نخستین رویداد
سال ۱۳۵۷ خورشیدی، سال پایان سلطنت خاندان بارکزایی در افغانستان و پایان سلطنت و اعلام جمهوری در افغانستان توسط محمدداوود خان است. یکی از مهم‌ترین سال‌های قرن بیستم افغانستان. حمیرا رأفت در چنین سالی در شهر کابل چشم به جهان گشود. به گفته‌ی برخی از منابع وی اصالتا از مردم بهسود است. بنابراین، باید از نظر وابستگی‌های قومی هزاره باشد… و اما، داستان و رمان، این صنعت جهان مدرن، تنها گونه‌ای از ادبیات نیستند؛ آن‌ها از نیرومندترین ابزارهای قدرت برای شکل‌دادن به ذهن، احساس، تخیل و تفکر انسان است. قدرت سیاسی با قانون و زور حکومت می‌کند، اما داستان و رمان با نفوذ به ضمیر انسان، جهان را از نو می‌آفریند.

انسان‌ها بسیاری از باورهای خود را نه از کتاب‌های فلسفه و نه از رساله‌های علمی، بلکه از روایت‌هایی می‌گیرند که می‌خوانند، می‌شنوند و با شخصت‌های آن همذات‌پنداری می‌کنند. پل ریکور، فیلسوف و ادیب، در نظریه‌ی هویت روایی، استدلال می‌کند که انسان خود و جهان را از خلال روایت می‌شناسد؛ ما زندگی خویش را هم‌چون داستانی تفسیر می‌کنیم و هویت فردی و جمعی‌مان را بر پایه‌ی روایت‌های می‌سازیم.

روی همین دلیل، نشریه‌ی صدای زنان افغانستان، با آگاهی از قدرتی که در نهاد کار روایی و داستانی است و قدرتی که در آثار آفرینشی زنان است، پرونده‌ی زنان داستان‌نویس افغانستان را در دستور کار پژوهشی و نشراتی خویش قرار داده است. ‌زنان داستان‌نویس افغانستان، بخشی از تبارز قدرت زنان در افغانستان است.

ادامه دارد.

به اشتراک بگذارید: