قصه‌ی کوتاه فیروزه؛ از نگین زندگی تا مرگِ دردناک

روایت‌های عصر ظلمت (96) نویسنده: ممتاز حسینی روزی در کابل، مهتاب، باشنده‌ی ولایت دایکندی، روایت فیروزه را برایم تعریف کرد؛ قصه‌ای تلخ و جانکاه که روایت زندگی بسیاری از زن‌ها…

ادامه خواندنقصه‌ی کوتاه فیروزه؛ از نگین زندگی تا مرگِ دردناک

زندگیِ ظریفه؛ از رؤیای روان‌پزشکی تا کابوس کارگری

روایت‌های عصر ظلمت (94) عصر ظلمت، روزگاری است که صداها خاموش و روایت‌ها فراموش می‌شوند. در این بخش از سلسله‌ی «روایت‌های عصر ظلمت»، سراغ زنان کارگرِ مهاجر افغانستانی رفته‌ایم؛ نه…

ادامه خواندنزندگیِ ظریفه؛ از رؤیای روان‌پزشکی تا کابوس کارگری

روایت زندگی آغه‌گل، زن کارگر مهاجر

روایت‌های عصر ظلمت (92) عصر ظلمت، روزگاری است که صداها خاموش و روایت‌ها فراموش می‌شوند. در این بخش از سلسله‌ی «روایت‌های عصر ظلمت»، سراغ زنان کارگرِ مهاجر افغانستانی رفته‌ایم؛ نه…

ادامه خواندنروایت زندگی آغه‌گل، زن کارگر مهاجر

روایت زندگی حلیمه؛ پایان اندوه‌بار یک دانشجو

روایت‌های عصر ظلمت (89) نویسنده: ممتاز حسینی ساره، درد سوزناک گلویش را تحمل کرده، فاصله‌ی چندصد کیلومتری را پشت سر گذاشته و به کابل آمد. خود را به شفاخانه‌ی خصوصی…

ادامه خواندنروایت زندگی حلیمه؛ پایان اندوه‌بار یک دانشجو