اخراج افغان‌ها یا فاشیسم عریان دولتی؟

نویسنده: سائمه سلطانی

در سکوتی سنگین، در حالی که جهان نظاره‌گر فجایع افغانستان است، جمهوری اسلامی ایران با تمام قوا مشغول تصفیه‌ی افغانستانی‌های بی‌سر و صدا است؛ نامش را «اخراج افغانی، مطالبه‌ی ملی» گذاشته‌اند، در حالی که این عمل، یک فاشیسم تمام‌عیار و عریانی برخاسته از دستگاه دولتی–سلطنت‌طلبی است. از بطن این مطالبه‌ی ملی، بیانیه‌ها و اعتراضاتی علیه توقف این به اصطلاح «مطالبه‌ی ملی» پخش می‌شود؛ بلوچ‌های ایران، با وجود اینکه در اوج محرومیت و فقر قرار دارند، از لقمه‌ی دهن خود کنده، به دهن مهاجران گرسنه و تشنه‌ی افغانستانی می‌دهند؛ مردم کرمان بسته‌های غذایی برای مهاجران افغانستانی تهیه و تدارک می‌بینند؛ کردها علیه این اقدام، در کنار مهاجران افغانستانی و در حمایت از آنان صدا بلند می‌کنند.

این فاجعه، نه‌تنها یک بحران انسانی است، بلکه نقطه‌ی تلاقی فاشیسم، سیاست مهاجرستیزانه‌ی دولتی–بین‌الدولی و نابرابری تاریخی است که اکنون تحت عنوان «اخراج افغانی، مطالبه‌ی ملی» به شکل سیاست رسمی اعمال می‌شود.

آن‌چه در مرزهای جمهوری اسلامی، در اردوگاه‌های اخراج، در کوچه‌پس‌کوچه‌های مشهد، تهران و اصفهان رخ می‌دهد، نه صرفاً یک تصمیم سیاسی–دولتی، بلکه بازتولید فاشیسم جهانی در منطقه است: کسانی که دهه‌ها در جغرافیای فرهنگی و تاریخی این خاک زیسته‌اند و متولد شده‌اند، و بدون این‌که کوچک‌ترین درکی از افغانستان به‌عنوان وطن داشته باشند، اکنون با انسان‌زدایی و بحران بی‌هویتی محض، مورد تبعیض، تحقیر، اخراج و حتی قتل آشکار قرار می‌گیرند.

جمهوری اسلامی، درست در حالی دست به اخراج مهاجرین افغان می‌زند که از یک‌سو، گروه‌های نیابتی–تروریستی‌اش در منطقه از سوی اسرائیل و آمریکا منهدم گردیده و شکست استراتژیک و نظامی در جنگ با هیولای طرف مقابل متقبل شده است، و مهاجر افغان دیگر نمی‌توانست برایش کاربرد نظامی داشته باشد. از سوی دیگر، جمهوری اسلامی در داخل با جنبش مقتدر «زن، زندگی، آزادی» مواجه است که مهارش از دستش رفته و مواجهه با آن هر روز سخت‌تر می‌شود. در این میان، افغان‌ستیزی را کمپین مناسبی برای انحراف موضع سیاسی این جنبش یافته است.

علاوه بر آن، از آن‌جایی که اسلام‌گرایی اعتبار توده‌یی‌اش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند در جهت انسجام ملی در خدمت منافع دستگاه حاکم قرار بگیرد، جمهوری اسلامی در اتحاد غیرمکتوب و غیرمستقیم با سلطنت‌طلبان پهلوی‌گرا، گزینه‌یی بهتر از ایدئولوژی فاشیسم ناسیونالیستی برای انحراف ذهنیت عمومی از تقصیر دولت در فقر، بی‌آبی، تورم و جنایت‌های ساختاری ناشی از حاکمیت جمهوری اسلامی نیافته است.

از سوی دیگر، با اخراج گروهی مهاجرین، تلاش دارد بر طالبان فشار وارد کند و به مطالبات سیاسی و دیپلماتیک خود برسد. مجموعه‌ی این عوامل، هر یک عمیقاً به تداوم سلطه‌ی جمهوری اسلامی و تضعیف نیروهای نوظهور اجتماعی کمک می‌کنند.

فاشیسم ناسیونالیستی جمهوری اسلامی، در عمل مهاجر افغان را نه انسان، بلکه زائده‌یی مزاحم فرهنگی، تهدید امنیتی و بار اضافی مالی بر دوش ملت معرفی می‌کند.

این زبان، زبانِ عریان و رسمی فاشیسم است: جابه‌جایی از «انسان» به «مهاجر»، از «مهاجر» به «اتباع» و از «اتباع» به «مزاحم»، «قاتل»، «دزد»، «متجاوز» و…

این اخراج‌ها، تصادفی نیستند و دلایل قانونی ندارند، بلکه برنامه‌ریزی‌شده‌اند و در خدمت گفتمان فاشیسم دولتی–سلطنت‌طلبی‌اند؛ زیرا اخراج‌شدگان شامل مهاجران دارای اسناد و بدون اسنادند. پاسپورت‌هایی که با پول فروش جواهرات و طلاهای زنان‌شان تهیه شده بود، توسط سربازان رژیم فاشیست جمهوری اسلامی پاره شدند، و ویزاهای‌شان نیز. رمز فریبنده‌ی «قانونی‌بودن» نه‌تنها امنیت ایجاد نکرد، بلکه چه بسا سبب شد که همان مهاجر دارای ویزا و پاسپورت، زیر لگدهای پلیس جمهوری اسلامی بخوابد و با اخاذی، لگدزنان از مرز بیرون انداخته شود!

مهاجرانی که دارای کارت‌های آمایش بودند نیز دستگیر و در جمع مهاجران به اصطلاح «غیرقانونی» قرار داده شده و در صف اخراج قرار گرفتند. بنابراین، لفظ «مهاجر قانونی» ابزاری برای فریب و تحمیق ملت ایران است، نه مبنایی برای دفاع از حقوق مهاجران.

آن‌چه می‌بینیم، مهندسی دولتی نفرت علیه مهاجران افغانستانی در ایران است. جمهوری اسلامی برای فرار از بحران‌های داخلی، دشمنی جدید می‌سازد؛ گاهی با بهانه‌ی غربی‌بودن جنبش ژینا و «نه به حجاب اجباری»، و حالا با افغان‌های مهاجر و ناشهروند! ما با سیاستی مواجه‌ایم که نه‌تنها مهاجر افغان را از حقوق انسانی محروم می‌کند، بلکه با استفاده از ابزار رسانه‌یی، او را در ذهن مردم هم‌پای جرم، تروریسم، تجاوز، اعتیاد، فقر، بیکاری و ناامنی تصویر می‌کند.

اخراج افغان‌ها، بخشی از پروژه‌ی فاشیسم فارس‌گرا در جهت «پاک‌سازی اجتماعی» است.

این اخراج‌ها بخشی از پروژه‌ی بزرگ‌تری است که جمهوری اسلامی مدت‌هاست در پیش گرفته: پاک‌سازی بدن‌های نامطلوب از خیابان‌ها، بازار کار، رسانه و حافظه‌ی جمعی. زنی که حجاب ندارد، مردی که دگرباش است، کارگری که اعتراض می‌کند، یا کودکی که افغان است، همه در یک طبقه‌بندی‌اند: باید حذف شوند، یا ساکت شوند، یا ناپدید.

ما به یاد داریم و افشا می‌کنیم.
ما فراموش نمی‌کنیم که در طول دهه‌ها، مهاجران افغانستانی در جامعه‌ی ایران، در اوج خفقان، تبعیض، سرکوب، تحقیر، دیگری‌سازی و دیگری‌ستیزی، صادقانه زحمت کشیدند، عرق ریختند و در آبادی این خاک کوشیدند، بی‌آنکه حتا حق دستمزد نابرابر و نصف‌ونیمه‌ی کارگری‌شان را در اکثر اوقات دریافت کنند. برای کارت اقامت فریفته شدند، به‌عنوان گوشت دم توپ در لشکر فاطمیون از آنان سوءاستفاده شد و در نهایت، نه‌تنها اقامت نگرفتند، بلکه به شکل غیرانسانی روزها را در اردوگاه‌های فاشیستی جمهوری اسلامی سپری کردند و اخراج شدند.

در جنبش ژینا پا به پای زنان و کارگران ایستادند و از حقوق انسانی دفاع کردند. محمدرضا سروری، ستاره تاجیک و تعدادی دیگر از افغانستانی‌های ساکن ایران، جان‌شان را در کنار سایر اعضای جنبش «زن، زندگی، آزادی» از دست دادند. صحرا رضایی، دانشجوی افغان رشته‌ی ژورنالیسم دانشگاه علامه طباطبایی، از دانشگاه منفک شد و به دلیل شرکت در خیزش‌های جنبش ژینا، توسط رژیم مفقود گردید. اما هنگامه‌ی فاشیسم جمهوری اسلامی و سلطنت‌طلبان، هنگام پخش نفرت علیه مهاجران، هیچ‌گاه از این چهره‌ها یاد نمی‌کنند و اگر هم بکنند، به‌عنوان خائن و دشمن منافع ملی از آنان نام خواهند برد.

ما، قربانیان این تبعیض، فقط یک عدد در آمار اخراج نیستیم. ما حاملان تاریخی از دست‌رفته‌ایم. ما صدای کودکانی هستیم که در سطل زباله‌های تهران به دنبال نان می‌گردند و فردا قرار است در بیابان‌های مرزی دفن شوند. ما خشم و حافظه‌ایم. ما بدن مسلخ‌شده و استخوان‌تراشیده‌ی کبرا رضایی، زن ۲۶ ساله‌ی افغانستانی هستیم که جمهوری اسلامی قاتلش را از چشم رسانه محافظت کرد و مصونیت بخشید. ما تن قطعه‌قطعه‌شده‌ی سنگ‌علی مهاجر، پیرمرد نحیف ۶۰ ساله‌یی هستیم که توسط یک نژادپرست، شست‌وشو داده‌شده با ادبیات نفرت جمهوری اسلامی، به قتل رسید. ما ندای ستایش شش‌ساله‌ای هستیم که به جرم هویت افغانستانی، از سوی یک نوجوان ایرانی مورد تجاوز قرار گرفت و به قتل رسید. ما…

البته این نوشته قصد انکار جرایم انجام‌شده توسط افراد افغانستانی در ایران را ندارد، اما قطعاً آن جرایم فردی را با جرایم سازمان‌یافته‌ی دولتی، هدفمند و پهن‌شده بر بستر «دیگری‌ستیزی» تحت عنوان «اخراج افغانی، مطالبه‌ی ملی» قابل مقایسه نمی‌دانیم.

ما این افشاگری را به سلاحی بدل خواهیم کرد؛ نه برای ترحم، بلکه برای مطالبه‌ی عدالت، برای پایان دادن به فاشیسم مرزی‌یی که انسان‌ها را بر حسب مرزها، درجه‌بندی می‌کند: درجه‌یک، درجه‌دو، درجه‌سه… و برای شکستن سکوتی که دارد کم‌کم به هم‌دستی آشکار با نظم موجود تبدیل می‌شود.

پی‌نوشت: عکس از انترنت

به اشتراک بگذارید: