از ادعای امنیت تا واقعیت شهرها؛ دزدی‌های مسلحانه و تهدیدهای روزمره

گزارشگر: محیا امید

در سال‌های اخیر، دزدی‌های مسلحانه در شهر هرات و برخی دیگر از ولایات افغانستان به مشکلی جدی برای امنیت شهروندان تبدیل شده است. هرچند طالبان بر حفظ امنیت تأکید می‌کنند، روایت‌های قربانیان و شاهدان عینی نشان می‌دهد که تهدیدها هم‌چنان پابرجا هستند و اثرات آن تنها به زیان مالی محدود نمی‌شود، بلکه بر سلامت روان مردم نیز تأثیر گذاشته است.

عرفان، ۲۸ ساله، معلم یکی از کورس‌های خصوصیِ ولایت هرات، سه ماه از دزدیده شدن موتر، مبایل و ۳۰ هزار پولش می‌گذرد. او می‌گوید: «شب‌ بود. با تابلیت پرستامولی که برای مادرم خریده بودم، از دواخانه بیرون شدم و به موتر نشستم.»

به گفته‌ی عرفان، همین که قدری از دواخانه دور شد، یک موتر کرولای سفید با چهار سرنشین، راهش را بست. او ادامه می‌دهد: «اول فکر کردم نیروهای امارت باشند. یکی از آن چهار نفر برایم گفت پیاده شوم. ترسیدم اگر فرار کنم مرا به مرمی بزند و بعد بگویند یک دزد را محاکمه کرده‌اند.»

عرفان می‌گوید او را از موتر پایین کرده و با دست‌بند و چشم‌بند سوار کرولای سفید کردند. بعد از چند لحظه متوجه شد که موتر وارد یک جاده‌ی خاکی شده است.

او ادامه می‌دهد: «در یک جاده‌ی خاکی، از موتر پایینم کردند و دست‌وپایم را بستند و مرا داخل یک چقری انداختند. یکی از آن‌ها با تفنگچه‌اش می‌خواست مرا بکشد، اما دیگری گفت: گناه دارد، جوان است؛ پول و موترش را گرفتیم، بگذار برود.»

عرفان می‌گوید: «دزدها که رهایم کردند و رفتند، به سختی طناب‌های دست‌وپایم را باز کردم و پای پیاده خودم را به یک پسته‌ی امنیتی رساندم. سه ماه تیر شده، اما تا حالا نه خبری از دزدها است نه از موتر‌.»

محمدعثمان، ۲۶ ساله، کارمند یکی از بانک‌های ولایت هرات، تجربه‌ای مشابه دارد.
او می‌گوید: «عصر بود. موبایلم را در بانک فراموش کرده بودم. موتر را همان نزدیکی پارک کردم و رفتم موبایلم را بگیرم، ولی وقتی برگشتم دیدم که موتر نیست.»

بیش از پنج ماه از آن حادثه می‌گذرد و محمدعثمان هنوز موترش را پیدا نکرده است. او ادامه می‌دهد: «وقتی متوجه شدم موتر نیست، به محافظان نزدیک دروازه مراجعه کردم، گفتند چیزی ندیدند. بعد با دوستان و آشنایان تماس گرفتم و به قوماندانی رفتیم، اما تا همین لحظه هیچ نتیجه‌ای نگرفتیم.»

محمدرضا، ۳۴ ساله، باشنده‌ی منطقه‌ی جبرئیل ولایت هرات، تنها نان‌آور خانواده‌ی پنج‌نفره‌اش است. پس از بازگشت از ایران، در یکی از رستوران‌های هرات شروع به کار کرد و برای شروع کار به‌عنوان پیک موتوری، نیاز به موتور داشت.
او می‌گوید: «مادرم یک حلقه داشت؛ فروختم و موتور خریدم تا بتوانم سفارش‌ها را ببرم.»

به گفته‌ی محمدرضا، یک روز نزدیک ظهر، زمانی که سفارش‌ها را می‌برد، دو مرد مسلح با نقاب سیاه سر راهش را گرفتند و از او خواستند موتورش را تحویل دهد. محمدرضا مقاومت کرد. او با اشاره به نزدیک قلبش می‌گوید: «یکی از آن‌ها با چاقو به این قسمت زد و سپس موتورم را گرفتند و فرار کردند.»

محمدرضا اکنون می‌گوید که تجربه این حادثه نه‌تنها از نگاه مالی، بلکه روانی و جسمی او و خانواده‌اش را تحت تأثیر قرار داده است: «نه جان آدم در امان است نه لقمه‌ی نان آدم. تمام سرمایه‌ام موتور بود که رفت، یک عالم هم خرج دوا و داکترم شد.»

قربانیان دزدی‌های مسلحانه تنها مردان نیستند؛ زنان نیز در این حوادث آسیب‌های جدی می‌بینند. این تهدید نه‌تنها امنیت مالی آن‌ها را تهدید می‌کند، بلکه فعالیت‌های روزمره‌‌ی‌شان را نیز مختل می‌کند.

خجسته، ۲۵ ساله، باشنده‌ی باغچه‌ی مستوفی ولایت هرات، دانشجوی سال چهارم طب معالجوی دانشگاه هرات بود. با بسته شدن دانشگاه‌ها، تصمیم گرفت خیاطی یاد بگیرد.

او می‌گوید: «مثل هر روز با خواهرهایم به سمت کورس می‌رفتیم که ناگهان خواهرم جیغ کشید. سه‌چرخه یک‌رقمی آهسته از پشت ما آمده بود که نفهمیدیم؛ فقط دیدم یک نفر از داخل سه‌چرخه کیف خواهرم را کش می‌کند و خواهرم هم روی زمین افتاده.»

آن‌ها هر روز وسایل خیاطی‌شان، قیچی، متر، تکه، نخ، را در یک کیف قرار می‌دادند و آن روز کیف دست دومین خواهر بود که دزد آن را کشید.

خجسته ادامه می‌دهد: «خواهرم مقاومت کرد و نمی‌خواست کیف را بدهد، اما دزد آن را گرفت و بعد کیف من و خواهر دیگرم را کشید. خوشبختانه، یک موتر از پشت رسید و با جیغ‌های ما چند زن و مرد از خانه بیرون آمدند و دزد فرار کرد.»

تأثیر این حوادث تنها به قربانیان مستقیم محدود نمی‌شود، بلکه شاهدان عینی و اعضای خانواده‌ها نیز دچار آسیب‌های روانی جدی می‌شوند.

گل‌چهره، ۴۵ ساله، باشنده‌ی ولسوالی انجیل ولایت هرات، می‌گوید: «خواهرزاده‌‌ی ۲۷ ساله‌ام را هشت ماه قبل دزدها به قتل رساندند. یک هفته به عروسی‌اش مانده بود. موترش را گرفتند و خودش را با چاقو زدند. پسر ۱۸ ساله‌ی من هم همراهش بود؛ شکر خدا که زنده ماند، اما نه درست می‌خوابد و نه می‌تواند بیرون برود.»

افزایش دزدی‌ها در نقاط مختلف افغانستان در حالی رخ می‌دهد که مقامات طالبان بارها ادعا کرده‌اند که با به قدرت رسیدن این گروه، «امنیت در سراسر کشور برقرار شده» و آنان توانسته‌اند «نظم و قانون» را ایجاد کنند. با این حال، گزارش‌های میدانی و روایت‌های قربانیان و بازماندگان نشان می‌دهد که در عمل، شهروندان هنوز در معرض سرقت‌های مسلحانه و تهدید جانی قرار دارند و ادعای «تأمین کامل امنیت» با تجربه‌ی روزمره‌ی مردم هم‌خوانی ندارد.

پی‌نوشت: عکس از انترنت

به اشتراک بگذارید: