افشای رسوایی اخلاقی طالبان و عادی‌سازی فرهنگ تجاوز

نویسنده: شبنم سیمیا

نشر و پخش گسترده‌ی کلیپ‌های جنسی منتسب به اعضای طالبان در شبکه‌های اجتماعی با شور و استقبال زیادی دست‌به‌دست می‌شود. ریاکاری و قداست‌نمایی سیاسی طالبان که قبل از افشاشدنش هم عیان بود، اکنون با کمک فناوری‌های مدرن وضوح بیشتری یافته و خشم و نفرت جامعه را، هرچند موقت، تا حدی با تحقیر و استهزای طالبان فرو می‌نشاند. این استقبال و هیجان در رسوا کردن طالبان هرچند قابل درک و تأمل است و سودای انگشت‌نما کردن تناقض و ریاکاری دینی گروهی متحجر را در سر دارد؛ اما خواسته و ناخواسته با بازنمایی بدن زن به‌عنوان شیئی جنسی و قابل تعرض، بدن او را تبدیل به ابزاری برای پیام‌رسانی سیاسی می‌کند تا به بازتولید مفاهیمی چون شرم، ناموس و غیرت پرداخته و راه را برای تطبیق باورها و عقاید زن‌ستیزانه‌ی طالبان بیش از پیش هموار کند.

این کلیپ‌ها که زنان را موجوداتی حقیر، در دسترس و در معرض تجاوز به نمایش می‌گذارد، در صدد آن است تا سلب آزادی‌های زنان را موجه قلمداد کند. بنابراین آنچه در این جستار حائز اهمیت است، نه رسوایی اخلاقی طالبان که آشکارگی و فهم مکانیسم‌های فرهنگی و ایدئولوژیک طالبان در تداوم خشونت و کنترل جنسیتی با هدف توجیه حذف زنان از قلمرو عمومی است.

در اینجا مایلم به مقاله‌ی فاطمه مرنیسی، فمینیست مشهور مراکشی، تحت عنوان «سکسوالیته‌ی اسلامی و خط قرمزها» اشاره کنم که جداسازی جنسیتی را در پیوند با سکسوالیته‌ی اسلامی توضیح می‌دهد. مرنیسی در این مقاله می‌گوید ورود زنان به فضای عمومی که فضایی مردانه تلقی می‌شود، نظم جنسی اسلامی را به مخاطره می‌اندازد. از این‌رو باید برای زنان هزینه‌مند باشد؛ زیرا تفکیک فضا و مرزهای موجود، یعنی خط قرمزها، بدون هدف ایجاد نشده، بلکه نشان‌دهنده‌ی سازوکار و سلطه‌ی نظام مردانه است. این مرزها با توزیع قدرت، فرادستی مردان را بر زنان مشروعیت می‌بخشند. (مدرسه‌ی فمینیستی، ۲۷ بهمن ۱۳۸۷).

هزینه‌مند کردن در چنین شرایطی، تقویت مفاهیمی چون غیرت، ناموس و پیوند آن با بی‌آبرویی، ناپاکی و تجاوز که پیامدهای آن از زن فراتر می‌رود و قلمرو غیرت مردانه را آلوده می‌کند، اهمیتی ایدئولوژیک و سیاسی دارد؛ زیرا این مفاهیم را از محدوده و ساحت اجتماعی خارج و به یک اصل شرعی و سیاسی الزام‌آور تبدیل می‌کند.

برجسته‌کردن فرهنگ تجاوز با تبدیل کردن فضای عمومی به فضایی ناامن و خطرناک برای زنان، به دنبال منطقی جلوه‌دادن اندیشه‌های بنیادگرایانه علیه زنان و نابود کردن فضای «عمل جمعی» است. زنانی که بدون قیم به بیرون پا می‌گذارند، شکار مردانی ناأهل می‌شوند. ناأهل بودن برای مردان، بدیهی و در جهت غرایز طبیعی آنان توجیه‌پذیر و قابل گذشت تلقی می‌شود، اما ناأهل بودن برای زنان، نوعی انحراف غیرقابل بخشش است. از این‌رو آنان ناشزه قلمداد شده، محدود، مجازات و از ورود به قلمرو عمومی منع می‌شوند.

این هشداری است به جامعه، به‌ویژه مردانی که در جهان بیرونی در تعامل با مردان دیگری هستند که مردانگی‌شان را با چنین مفاهیمی اندازه‌گیری می‌کنند. در این تصاویر، زنان موجوداتی ضعیف‌اند، به راحتی فریب می‌خورند یا به دلایل اقتصادی و اجبارهای تحمیل‌شده تن به عملی غیرشرعی می‌دهند. دیگر اهمیتی ندارد که زن در جایگاه قربانی یا عامل شر قرار گیرد، آنچه مهم است تصویر تحقیرشده‌یی از زنان است که از دستورات رهبر غایب طالبان، ملا هبت‌الله و حامیانش، سرپیچی کرده‌اند.

منظور از فرهنگ تجاوز، رفتارها و باورهایی است که تعرض به بدن دیگری، که در اینجا مقصود زن است، را به دلایلی توجیه کرده یا مجاز می‌شمارد. به طور مثال، زنانی که بدون سرپرست و تنها به فضای عمومی قدم می‌گذارند و از خط قرمزها عبور می‌کنند، اگر مورد تجاوز قرار گیرند، تقصیر خودشان است یا ساده‌تر بگوییم، حق‌شان است و نشانی از بی‌غیرتی مردانه که قادر به کنترل ناموس خویش نیستند.

سعید خوستی سخنگوی پیشین وزارت داخله طالبان که الهه دلاورزوی را به صورت اجباری نکاح کرد.
سعید خوستی سخنگوی پیشین وزارت داخله طالبان که الهه دلاورزوی را به صورت اجباری نکاح کرد.

حتا اگر عده‌یی این قوانین را علیه زنان ظالمانه بخوانند، بالاخره قانع می‌شوند که فضای بیرون مناسب و امن برای زنان نبوده و بهتر است آن‌ها طبق قوانین امارت اسلامی عمل کنند تا مصون بمانند. در هر دو صورت، نتیجه یکسان است: حذف زنان از ساحت عمومی.

جودیت باتلر در کتاب آشفتگی جنسیتی می‌گوید: «بنا بر نظر میشل فوکو، فیلسوف فرانسوی، نظام‌های حقوقی قدرت، اول سوژه‌ها را تولید کرده و سپس به بازنمایی آن‌ها می‌پردازند. مفاهیم حقوقی قدرت، با شرایط کاملاً سلبی، یعنی از طریق محدودیت، ممنوعیت، مقررات، کنترل و حتا «محافظت» از افراد مرتبط با این ساختار سیاسی، به کمک عملکرد تصادفی و تقلیل‌دهنده‌ی گزینش، زندگی سیاسی را نظم می‌بخشند. اما سوژه‌هایی که با چنین ساختارهایی به انضباط درمی‌آیند، به سبب سوژه درآمدن‌شان، در مطابقت با نیازمندی‌های این ساختارها، شکل گرفته، تعریف و بازتولید می‌شوند.» (آشفتگی جنسیتی، ۱۳۸۵، ص ۴۶).

بنابراین طالبان با خلق ممنوعیت‌ها و محدودیت‌های فراوان و توسل به آموزه‌های بنیادگرایانه‌یی که ادعا و بهانه‌ی مصونیت و محافظت از زنان دارد، هویت‌های جنسیتی جدیدی خلق می‌کنند که هم‌راستا و در خدمت نظام امارت اسلامی‌شان باشد. اگر رفتارهای تجاوزگرایانه را نوعی هشدار یا خطر تلقی کنیم که بدن و آبروی زنان و مردانی را که با این زنان خویشاوندی دارند، آماج حمله قرار می‌دهند، بنابراین هر نوع رفتاری می‌تواند تبدیل به نوعی حربه و قاعده برای بازدارندگی شود. تجاوزهای این گروه به زنان زندانی صرفاً به منظور تمتع و غنیمتی به دست‌آمده نیست، بلکه نوعی قدرت‌نمایی، بازدارندگی و هشدار است. با این تفاوت که زنان زندانی وقتی بدن‌شان را محل مبارزه قرار می‌دهند، پیشاپیش در برابر این بازدارندگی نیز به پا خاسته‌اند.

اما تصاویر پخش‌شده در فضای مجازی که ارتباط نامشروع اعضای بلندپایه‌ی طالبان را با مراجعین آن‌ها نشان می‌دهد و توسط اعضای خود طالبان یا دوربین‌های مخفی تحت کنترل آن‌ها فیلم‌برداری و پخش شده است، اهدافی چندگانه دارد. ابتدایی‌ترین دلیلی که به ذهن می‌رسد، رقابت سیاسی اعضای این گروه برای حذف و جابه‌جایی مخالفان یا تصاحب جایگاه رقبای‌شان است که خواسته یا ناخواسته مسیر قوانین زن‌ستیزانه و تغییر افکار عمومی را در جهت باورهای متحجر این گروه نیز فراهم می‌کند.

تن دادن به ارتباطی نامشروع در ازای هر خدمت یا منفعت، از دایره‌ی فرهنگ تجاوز به بیرون نمی‌لغزد، هرچند به نظر رضایت‌مندانه جلوه کند. این‌گونه رفتارهای ظالمانه و سوءاستفاده‌گرایانه که حاصل موقعیت فرودست قربانی است، تلاش می‌کند با القای عنصر رضایت‌مندی، متجاوز و قربانی را در سطحی برابر قرار داده و شکل تجاوز را به جرمی غیراخلاقی و شرعی تغییر دهد که هزینه‌ی آن برای زنان چندین برابر است.

رسالت رسانه‌ها، درک پیچیدگی شرایطی است که اگر درست تحلیل و بررسی نشود، ممکن است بازی را در زمین امارت اسلامی و به نفع او به نمایش گذارد. باید ملتفت بود که فردی که مورد تجاوز یا آزار جنسی قرار می‌گیرد، صرفاً قربانی سرکوب نیست، بلکه درون یک ساختار سلسله‌مراتبی قدرت، که به شدت جنسیتی و تبعیض‌آمیز است، از نو و بر اساس گفتمانی فالوس‌محور (در این دیدگاه، قدرت، هویت و معنا حول نماد مردانگی، یعنی آلت مردانه «فالوس» و ارزش‌های مردسالارانه می‌چرخد) هویت می‌یابد. انتشار این کلیپ‌ها را نباید انتشاری ساده انگاشت. دیدن این کلیپ‌ها در یک جامعه‌ی سنتی و عقب‌مانده که در آن سکسوالیته‌ی دگرجنس‌گرا در سازوکار قدرت تعبیه و بر مبنای اصطلاحات فالوس‌محور ساخته و برساخته می‌شود (آشفتگی جنسیتی، ۱۳۸۵، ص ۸۶)، افشای هر نوع رابطه با زن در فضای عمومی، تحقیر و سرزنش عمومی را به دنبال دارد و با تثبیت دوگانگی نگاه جامعه به هنجارهای جنسی، موقعیت زنان را به مراتب آسیب‌پذیرتر و خطرناک‌تر می‌کند.

نمونه‌ی اخیر آن، هجمه‌یی از کلمات مستهجن، تجاوزگرایانه و فالوگوسنتریک بود که در فضای مجازی و دیاسپورا علیه ژورنالیستی به‌ نام انیسه شهید به کار رفت؛ گفتمان مردسالارانه‌یی که به شدت وامدار آپاراتوس قدرت است و با مجازات‌های نمادینی چون بی‌آبرویی و تجاوز کلامی، هدفی جز خاموش کردن صدای زنان ندارد.

از آنجا که پیامدهای چنین رفتارهایی، درونی‌سازی ترس و خودسانسوری است، نیاز است به طور مستمر نقش زبان، رسانه، دین و سیاست را در عادی‌سازی این وضعیت بررسی کنیم. دیدن یک بعد واقعیتی که در فضای رسانه‌یی و مجازی دست‌به‌دست می‌شود، نباید آن بعد خطرناک‌تر و پنهان‌تر را که در خدمت نظم مردسالار و ضدزن است، نادیده بگیرد. هر نوع سکوت و نادیده‌انگاری، در واقع هم‌دستی نمادینی است با نظم مردسالار.

پی‌نوشت: عکس از انترنت

به اشتراک بگذارید: