افغانستان و دنیای تاریک زنان

نویسنده: خدیجه شریفی

در چهارمین سال سقوط افغانستان به دست طالبان قرار داریم. طی این چهار سال، تنها کار طالبان مبارزه با رشد زنان و دختران بوده است. از روزی که کنترل افغانستان را به دست گرفتند، تمام درها را به روی زنان بستند و فرصت‌های حضور و فعالیت اجتماعی را از آنان گرفتند. دروازه‌های آموزشگاه‌ها، پارک‌ها و مکان‌های تفریحی، حتا گشت‌وگذار در ملاءعام، همگی به روی زنان بسته شد.

من، به‌عنوان یک معلم، وظیفه‌ام رشد و شکوفایی کودکان است. در سال‌هایی که تدریس کرده‌ام، از صنف اول تا سوم، دانش‌آموزان دختر و پسر داشته‌ام. هر بار که به یادگیری دانش‌آموزان فکر می‌کنم و سطح پیشرفت آن‌ها را مقایسه می‌کنم، به این نتیجه می‌رسم که سرعت یادگیری دختران در این مقاطع بیشتر از پسران است. پس با چه منطق و دیدگاهی باید این قشر از حق آموزش محروم شوند؟

در این چهار سال، بارها برای دانش‌آموزان بلندپروازم که از تحصیل بازمانده‌اند گریسته‌ام. چطور یک کودک کلاس ششم باید از همه رؤیاهایش دست بکشد و در خانه‌های سرد و بی‌روحی زندانی شود که طالبان برایش ساخته‌اند؟ چگونه استعدادهای خدادادی‌اش را خاک کند و حتا به آینده‌اش فکر نکند؟

دانش‌آموزان من بلندپرواز و رؤیاپرداز بودند، چون همیشه سعی می‌کردم در ذهن و دل‌شان تخیل و آرزو را زنده نگه دارم. نمی‌دانم حالا آن دخترانی که می‌خواستند خلبان، داکتر، انجنیر، فعال اجتماعی یا حقوق‌دان شوند و در دانشگاه‌های بین‌المللی تحصیل کنند، در چه حالی هستند. خانواده‌هایی که بدون فرق قائل‌شدن، دختر و پسرشان را دوشادوش هم به مکتب می‌فرستادند، این سال‌ها چه کشیده‌اند؟

با شماری از خانواده‌های دانش‌آموزانم از طریق فیس‌بوک و اینستاگرام در ارتباطم، به‌ویژه آن‌هایی که دختر دارند و اکنون امکان رفتن به مکتب برای‌شان وجود ندارد. چند روز پیش با مادر یکی از دانش‌آموزانم صحبت می‌کردم. با حس دوگانه‌ی اندوه و خوشحالی گفت: «دخترم را فرستادم برای آموزش به خارج. تصمیم سختی بود. مهر مادری بارها مانعم شد، اما بالاخره پا روی دلم گذاشتم و روانش کردم که برود و آرزوهایش را دنبال کند. او استعداد فوق‌العاده‌یی دارد و اگر در افغانستان می‌ماند، حیف می‌شد.»

وقتی این سخن را شنیدم، برای دل آن مادر گریستم و به دخترش آفرین گفتم که تلاش کرده زبان انگلیسی بیاموزد تا در یکی از مکاتب معتبر جهان پذیرفته شود. به‌عنوان کسی که چند سالی آن کودک را آموزش داده‌ام خیلی خوشحال شدم. از مادرش خواستم به او بگوید: «قوی بمان و ادامه بده، تو لایق بهترین‌ها هستی. اگر افغانستان از استعدادت ترسید، جهان منتظرت است.»

بعد که اینترنت را قطع کردم، با خود فکر کردم این زن چقدر قوی است و آن دختر دوازده یا سیزده‌ساله چقدر با درک و آینده‌نگر. شجاعت چنین زن‌ها و دخترانی ستودنی است. همین‌ها آینده‌ی جامعه را می‌سازند.

شاید آموزش آنلاین در افغانستان امکان‌پذیر باشد، اما برای بسیاری از دختران و زنان شرایط فراهم نیست. بیشتر مردم مشکل اقتصادی دارند و به نان شب محتاج‌اند، چه برسد به هزینه‌ی اینترنت و گوشی هوشمند. در جامعه‌یی که شکم گرسنه است، آموزش اولویت ندارد.

فقر، بیکاری و آموزش
بعد از تسلط طالبان، بیکاری به اوج رسید. مردم ناامیدند و برای یک لقمه نان به هر دری می‌زنند. بسیاری راهی کشورهای همسایه شده و خفت و خواری را تحمل می‌کنند. برای این قشر، آموزش دختران اهمیتی ندارد. حتا خانواده‌هایی که وضع مالی‌شان بهتر است، اگر با طالبان همکار باشند، دلیلی برای حمایت از آموزش و تحصیل دختران نمی‌بینند.

اگر این وضعیت ادامه یابد و درهای مکاتب همچنان بسته بماند، افغانستان با فاجعه فرسودگی اجتماعی روبه‌رو خواهد شد. بی‌سوادی زنان، جامعه را به سوی خرافات و انحطاط می‌برد. زن توانمند، فرزند توانمند می‌پرورد؛ پس آینده آگاهی و رفاه جامعه، وابسته به وضعیت زنان است.

آموزش دختران و سکوت جمعی
وقتی طی این سال‌ها مردان و جامعه در قبال آموزش دختران سکوت کرده‌اند، یعنی پذیرفته‌اند که زنان در تاریکی بمانند و کشور به عصر حجر برگردد؛ همان دوره‌ی ایده‌آل طالبان. این یعنی بسیاری از پدران برای باسواد شدن دختران‌شان هیچ تلاشی نخواهند کرد. دختران بازمانده از تحصیل قربانی ازدواج اجباری، خواسته‌های نامشروع، فقر و ده‌ها معضل دیگر خواهند شد.

هر بار که یاد شادی‌ها و خنده‌های دانش‌آموزانم، به‌ویژه دانش‌آموزان دختر می‌افتم، خشمم نسبت به طالبان بیشتر می‌شود. چگونه ممکن است نوجوانی دوازده‌ساله خانه‌نشین شود و دنیا را فقط از دریچه تنگ و سیاه یک گروه ببیند؟

چیزی که در این وسط شرم‌آور و مأیوس‌کننده است، سکوت جامعه‌ی جهانی است. همان‌ها که دم از حقوق بشر و زن می‌زنند، اما با حمایت مالی‌شان طالبان را سر پا نگه داشته‌اند. حصارها دور زنان محکم‌تر می‌شود، و کوچه به کوچه مأمور می‌گردد که مبادا صدای زنی بلند شود یا مویش دیده شود.

من فکر می‌کنم این نمایش‌ها برای این است که خانواده‌ها خود، زنان را از بیرون رفتن منع کنند. وضعیت تأسف‌بار چند سال اخیر قربانیان زیادی گرفته، اما جهان هم‌چنان تماشاگر است و با طالبان روابط عادی دارد.

ما زنان و دختران افغانستان رؤیاهای زیادی داریم. مادر می‌خواهد تحصیل کند تا فرزندی شاد و موفق تربیت کند. دختر جوان می‌خواهد سهمی در بازسازی کشور داشته باشد. زندانی‌شدن، تجاوز و لت‌وکوب، حق زنان نیست. ما هم می‌خواهیم مانند زنان دیگر کشورها شاد و آزاد زندگی کنیم و به آرزوهای‌مان برسیم.

پی‌نوشت: عکس از انترنت

به اشتراک بگذارید: