بودن یا نبودن؛ ریشه‌ی جدال زنان با فرامین ملا هبت‌الله (به مناسبت روز جهانی آموزش زنان و دختران)

نویسنده: نگین دانشور

بودن یا نبودن؛ مسأله این است.
اما در افغانستانِ امروز، این پرسش نه تأملی فلسفی از زبان هملت، بلکه وضعیت زیسته‌ی میلیون‌ها زن است. دغدغه‌ی بودن یا نبودن است که زنان را با فرامین هبت‌الله درانداخته؛ جدالی بر سر حذف یا «در جهان بودن»، بر سر اینکه زن به مثابه یک سوژه‌ی اجتماعی اجازه‌ی حضور داشته باشد یا به حاشیه‌ی خاموشی رانده شود.

روز جهانی آموزش، به‌عنوان یک حق اساسی، در چنین بستری، نه یک مناسبت نمادین، بلکه لحظه‌ای است که سیاست زن‌ستیزانه‌ی طالبان بار دیگر زیر تیغ نقدهایی قرار می‌گیرد که اگرچه تاکنون به تغییر سیاست نینجامیده، هم‌چنان بر شکاف عمیق میان جهان معاصر و نظم تمامیت‌خواه حاکم بر افغانستان انگشت می‌گذارد.

انتقادها نسبت به بسته‌ماندن مکاتب دخترانه و محرومیت زنان از حقوق اساسی‌شان، چهار سال است که بی‌وقفه ادامه دارد؛ سال‌هایی که طالبان نه‌تنها از مواضع خود عقب‌نشینی نکرده، بلکه با صدور پی‌درپی فرامین سخت‌گیرانه‌تر، پروژه‌ی حذف زنان از عرصه‌ی عمومی و خصوصی را رادیکال‌تر ساخته است. آنچه در این مدت شکل گرفته، صرفاً محدودیت آموزشی نیست، بلکه تلاش سازمان‌یافته‌ای برای نفی امکان «بودن زن در جهان» است.

عملکرد طالبان در چهار سال گذشته به روشنی نشان داده است که این گروه نه‌تنها قصد عقب‌نشینی از محدودیت‌های اعمال‌شده بر زنان و جامعه را ندارد، بلکه به گونه‌ای نظام‌مند در حال پیش‌برد پروژه‌ای است که می‌توان آن را حذف زن به مثابه‌ی سوژه نامید؛ حذفی که هم عرصه‌ی عمومی و هم حوزه‌ی خصوصی را در بر می‌گیرد. تصویب و اجرای اصول‌نامه‌ی جزایی طالبان، که آشکارا بازتولیدکننده‌ی یک نظام پدرسالارانه‌ی به شدت عقب‌مانده است و حتی دیدار زن با اقارب درجه‌یک او را مشروط می‌سازد، بیش از آنکه نشانه‌ای از اصلاح یا انعطاف باشد، بیانگر انسداد کامل هرگونه امکان سازش با جامعه و به‌ویژه با زنان است. در این چارچوب، زن نه یک شهروند، بلکه بدنی است که باید کنترل، محدود و مراقبت شود.

در چنین بستری، هرچند مکتب غیاثیه‌ی هرات به صورت ظاهری درهای خود را به روی زنان نبسته است، شیوه‌های بازتولید ایدئولوژیک دانش در این نهاد، آن‌هم تحت سلطه‌ی نیرویی افراطی که زنان را از تمامی عرصه‌های زندگی به عقب رانده و حتی حق زیستن زنانی را که سرپرست خانواده‌اند به مخاطره انداخته است، آموزش را از معنا تهی می‌سازد. آنچه در غیاثیه جریان دارد، نه آموزش به مثابه‌ی امکان رهایی، بلکه شکلی از مهندسی اطاعت است؛ جایی که دانش نه برای پرسش‌گری، بلکه برای درونی‌سازی نظم مسلط تولید می‌شود. تقلیل مضامین علمی و گسترش بی‌سابقه‌ی مضامین شرعی، آموزش را از حوزه‌ی آگاهی انتقادی به سازوکاری برای انضباط ذهن و بدن بدل کرده است.

با این‌همه، دلسردی و بی‌انگیزگی دختران تنها محصول محتوای درسی نیست، بلکه ریشه در فقدان هرگونه افق آینده دارد. نبود امکان امتحان کانکور، انتخاب رشته و ورود به پوهنتون، آموزش را به کنشی بی‌فرجام بدل می‌کند. آموزشی که به هیچ امکان زیست مستقل نمی‌انجامد، نمی‌تواند حامل امید باشد. در چنین شرایطی، بسیاری از زنانی که دغدغه‌ی استقلال، «در جهان بودن» و زیستن به مثابه‌ی یک سوژه‌ی فعال را دارند، در سال‌های اخیر به حرفه‌آموزی و کسب درآمد روی آورده‌اند.

گرایش به کورس‌های خیاطی، هنرهای دستی، آموزش زبان و مهارت‌های کاربردی را می‌توان نه صرفاً پاسخی اقتصادی، بلکه شکلی از مقاومت اگزیستانسیال دانست؛ تلاشی برای درانداختن با سرنوشت و آفرینش معنی در تاریک‌ترین سال‌های زندگی. این کنش‌ها نشان می‌دهد که زنان، علی‌رغم حذف سیستماتیک، هم‌چنان در پی حفظ امکان «بودن در جهان»اند و کنش‌گری روزمره را به مثابه‌ی راهی برای بازپس‌گیری سوژگی خود به کار می‌گیرند.

اما همین تلاش‌های حداقلی برای معنی و بقا نیز از سوی رژیم توتالیتر طالبان در هرات تحمل نشد. این درها نیز به طور مقطعی به روی زنان بسته شد و تنها پس از فشار و انتقاد گسترده، برخی از این مراکز با وضع شروط سخت‌گیرانه اجازه‌ی فعالیت دوباره یافتند. اجباری‌ساختن پوشیدن چادر و ماسک، نه تدبیری آموزشی، بلکه شکلی از انضباط بدن زنانه است؛ تلاشی آگاهانه برای عادی‌سازی فرهنگی که می‌کوشد حضور زن را نامرئی، مطیع و فاقد صدا سازد.

با این حال، حتی این فضاهای محدود نیز برای بسیاری از دختران دست‌نیافتنی مانده است. فقر اقتصادی و ناتوانی در پرداخت هزینه‌های آموزش زبان، کمپیوتر و مهارت‌های حرفه‌ای، در کنار فشارهای امنیتی و ایدئولوژیک طالبان، آموزش را به امتیازی طبقاتی بدل کرده است. بدین‌ترتیب، محرومیت آموزشی تنها جنسیتی نیست، بلکه درهم‌تنیدگی ستم جنسیتی و طبقاتی را بازتولید می‌کند و شکاف‌های اجتماعی را ژرف‌تر می‌سازد.

در نهایت، زنان افغانستان در زمانه‌ای زیست می‌کنند که هر کنش روزمره‌ی آنان، از رفتن به یک مرکز آموزشی تا انتخاب پوشش، به میدان رویارویی با فرامین ملا هبت‌الله بدل شده است؛ رویارویی‌ای که بیش از آن‌که تخطی از قانون باشد، جدالی وجودی میان مرگ و زندگی، بودن و نبودن، معنا و حذف است. در چنین وضعیتی، زیستن زنانه خود به شکلی از مقاومت بدل می‌شود؛ مقاومتی خاموش اما پیوسته، که در برابر پروژه‌ی تمامیت‌خواه طالبان برای حذف زن از جهان، هم‌چنان ایستاده است.

پی‌نوشت: عکس از انترنت

به اشتراک بگذارید: