نویسنده: سائمه سلطانی
وزارت خارجهی ترکیه در ساعات پایانی روز پنجشبه، از توافق آتش بس میان حکومت پاکستان و طالبان در دور دوم مذاکرات دوجانبه در استانبول خبر داد. در ادامهی بیانیه این وزارت آمده است که دو طرف در مورد چگونگی حفظ آتشبس، مذاکراتشان را در پانزدهم ماه عقرب سال جاری از سر خواهند گرفت.
این مذاکرات که با میانجیگری قطر و ترکیه برگزار میشود و دور نخست آن در دوحه بدون نتیجهی مثبت پایان یافته بود، اکنون با هدف حل تنشهای اخیر میان حکومت پاکستان و رژیم طالبان در استانبول، ترکیه، ادامه دارد.
شروع تنشها
ارتش پاکستان حملات هوایی را به پکتیکا و کابل در نهم اکتوبر، ناوقت شبِ پنجشنبه، آغاز کرد؛ زمانی که امیرخان متقی، وزیر خارجهی گروه طالبان، برای سفر پنجروزه، وارد هند گردید.
مقامات دولت پاکستان هدف از این حملات را مبارزه با گروه تحریک طالبان پاکستانی (TTP) در خاک افغانستان عنوان کردند. روزنامهی پاکستان ابزرور، نهم اکتوبر، با اتکا بر منابع خود مدعی گردید که در حملات طیارههای بیسرنشین حکومت پاکستان، نور ولی محسود، رهبر طالبان پاکستانی، و دو همکار وی، سیفالله محسود و خالد محسود، مورد هدف قرار گرفتهاند.
اما چند روز پس از آن، تحریک طالبان پاکستانی نوار تصویری از نور ولی محسود پخش کرد که در آن، نور ولی از زنده بودنش اطمینان داده و بیان میکند که در مناطق قبایلی پاکستان قرار دارد. طالبان ضمن محکومیت این اقدام تلافیجویانه، همچنان مسألهی دیورند را مطرح کردند؛ موضوعی که بر ادامهی حملات پاکستان بر افغانستان افزود.
علت ضمنی تنشها
هرچند پاکستان در ظاهر، حملاتش به خاک افغانستان را با ادعای حمایت طالبان از تحریک طالبان پاکستانی و پناهدادن به آنان در خاک افغانستان توجیه میکند، اما این ادعا زمانی رنگ میبازد که به نقش خود این کشور در پرورش هر دو گروه طالبان، افغانستانی و پاکستانی، توجه کنیم. با درنظرگرفتن این واقعیت، این سوال مطرح میشود، کشوری که توان ایجاد و پرورش این گروهها را دارد، آیا قدرت منحلکردن آنها را ندارد؟
با این حال، پرسش اساسی این است که چرا حکومت پاکستان با وجود چنین توانایی، عملیات ویژهای برای نابودی این گروهها روی دست نمیگیرد و دقیقاً در زمانی حملاتش را به خاک افغانستان آغاز میکند که مقام بلندپایهی حکومت طالبان وارد بزرگترین رقیب پاکستان، یعنی هند، میشود.
همچنین، پاکستان با وجود آگاهی از اینکه سیاسیون ناسیونالیست پشتون خواهان لغو خط دیورند و بازگرداندن مناطق از دسترفتهی افغانستاناند، همچنان از حکومتهای پشتونگرای افغانستان حمایت کرده است.
با توجه به اعلام حضور نور ولی محسود در خاک پاکستان و رد خبر مرگ او در پی حملات هوایی ارتش پاکستان بر کابل و پکتیکا، و نیز با درنظرگرفتن نبودِ اقدام عملی و واقعبینانهی حکومت پاکستان در منحلساختن تحریک طالبان پاکستانی، و حمایت مداومش از حکومتهای پشتونگرای افغانستان با وجود آگاهی از مواضع آنان دربارهی دیورند، میتوان گفت که مسألهی اصلی پاکستان نه تحریک طالبان پاکستانی است و نه خط دیورند، بلکه هراس از دستدادن نفوذ سیاسیاش بر افغانستان در صورت نزدیکی این کشور به هند و حرکت آن بهسوی استقلال سیاسی است.
به عبارتی، پاکستان توان نابود کردن تحریک طالبان پاکستانی و حکومتهای پشتونگرایی را دارد که خواهان از میان بردن دیورند هستند، اما همچنان اقدام نمیکند؛ زیرا برای حفظ کنترل سیاسی بر افغانستان و تداوم حملاتش به این کشور، نیازمند توجیه و بهانه است.
استثمار ناسیونالیستی
حکومت طالبان مشروعیت مردمی ندارد و در چهار سال گذشته، مردم افغانستان را در فقر، ناامنی، ترورهای هدفمندانه، تجاوز و وحشت نگه داشته است؛ بهویژه کوچ اجباری غیرپشتونها، از جمله ازبکها، تاجیکها و بیشتر از همه هزارهها، همراه با زندانیکردن و ترور هدفمند آنان، نشان میدهد که برنامهی اصلی طالبان در افغانستان، ایجاد رعب و محرومسازی مردم این کشور است.
با این حال، سه روز پیش، در ۲۹ اکتوبر، سراجالدین حقانی در نشستی گفت: «پس از سالها دشمنی، حالا باهم متحد میشویم. مشکلات و نارضایتی داخلی داریم و این میراثی است که از گذشته برای ما مانده است.»
در پاکستان، حکومت استبدادی ارتش که دهههاست مناطق پشتوننشین و مرزی را در فقر، محرومیت، جنگ و تروریسم نگه داشته است، از مردم این مناطق مالیه مطالبه میکند، در حالیکه هیچگونه خدمات شهروندی در برابر آن ارائه نمیدهد و منابع آنان را بدون پرداخت کمترین سهمی به خودشان، به بهرهبرداری میگیرد.
در نتیجه
نقطهی اساسی اختلاف و حملات پاکستان به افغانستان، بیش از آنکه مسألهی دیورند یا تحریک طالبان پاکستانی باشد، سلطهی سیاسی بر افغانستان و جلوگیری از استقلال سیاسی-اقتصادی این کشور است؛ زیرا هند، بهعنوان یک قدرت سیاسی و اقتصادی، به اندازهی کافی آلهی فشار در شرق پاکستان محسوب میشود. بنابراین، پاکستان به هیچ قیمتی نمیخواهد از سمت غرب، یعنی افغانستان، با یک قدرت مستقل روبهرو گردد.
همچنان، ناسیونالیسم در کنار دین از ابزارهای قدرتمند دولتها و حکومتهای طبقاتی و مردسالار برای استثمار ملتها بودهاند. چنانکه ترامپ با شعارهای ناسیونالیستی ذهنیت عامه را دستکاری کرده و زمینهی پیروزی خود را در انتخابات فراهم ساخت؛ یا در ایران، فاصلهای که میان حکومت و ملت در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» ایجاد شده بود، با معرفی مهاجرین افغانستانی بهعنوان تهدید ملی، تاحدی از میان رفت و جهت ذهنیت عمومی جامعه از حکومت به سوی مهاجرین تغییر یافت. به همینگونه، در پاکستان هنگام خیزش جنبش تحفظ پشتونها و بلوچها، حکومت با معرفی آنان بهعنوان عوامل نفوذی هند و افغانستان، مانع پیوستن سایر شهروندان به این اعتراضات شد.









