فرخنده؛ قربانی خشونت، فقر و بی‌عدالتی در افغانستان

نویسنده: مستوره مبارز

مرگِ فرخنده، دختر هفده‌ساله از ولسوالی چاه‌آبِ ولایت تخار، تنها یک حادثه‌ی خانوادگی نیست؛ این رویداد تصویر روشنی از وضعیت امروز زنان و دختران در افغانستان است؛ جایی که ترکیب سنت‌های سخت‌گیرانه، فرهنگ مردسالار، محرومیت از آموزش، فساد و نفوذ سیاسی، دختران را به قربانیان خاموش تبدیل می‌کند.

فرخنده در یک خانواده‌ی سنتی بزرگ شده بود؛ خانواده‌ای که مانند بسیاری از خانواده‌ها در افغانستان، سرنوشت دختران را در سن پایین و بدون رضایت آنان تعیین می‌کنند. ازدواج او با عمادالله، پسری که خود نیز با این ازدواج موافق نبود، نشانه‌ای از ادامه‌ی ازدواج‌های اجباری و تصمیم‌گیری بدون حضور دختر در خانواده‌های سنتی است.

در جامعه‌ای که دختران حق انتخاب ندارند و تصمیم‌های مهم زندگی‌شان توسط پدر، برادر یا ریش‌سفیدان خانواده گرفته می‌شود، خشونت خانگی و قتل‌های ناموسی بستر اجتماعی آماده‌ای دارند.

فرخنده، مانند میلیون‌ها دختر دیگر در افغانستان، سال‌هاست که از حق اولیه‌ی آموزش محروم شده بود؛ محرومیتی که دختران را از توان تصمیم‌گیری، استقلال مالی، آگاهی حقوقی و مهارت‌های زندگی دور می‌کند و آنان را در برابر خشونت خانوادگی و اجتماعی بی‌دفاع‌تر می‌سازد. بدون آموزش، دختران نمی‌توانند خشونت را تشخیص دهند، برای خود حق‌طلبی کنند، از مسیرهای قانونی آگاهی داشته باشند یا از وابستگی کامل به خانواده‌های سنتی رهایی یابند.

مرگ فرخنده را باید در همین زمینه دید؛ دخترانی بدون آموزش، بدون پشتوانه‌ی حقوقی و بدون فرصت گفتن «نه»، هر روز در چرخه‌ی خشونت گرفتار می‌شوند.

در کنار محرومیت از آموزش، فقر گسترده‌ای که پس از تسلط طالبان بر کشور دامن‌گیر خانواده‌ها شده، نقش مهمی در افزایش ازدواج‌های اجباری دارد. خانواده‌های فقیر که راهی برای تأمین مخارج زندگی ندارند، دختران‌شان را در سن پایین به ازدواج می‌دهند تا باری اقتصادی از شانه‌های‌شان برداشته شود. بحران اقتصادی، بیکاری گسترده، سقوط درآمدها و نبود آینده‌ی روشن، بسیاری از دختران و خانواده‌های‌شان را وادار می‌کند که در برابر چنین ازدواج‌هایی تسلیم شوند. محرومیت از مکتب و فقر، همراه با سنت‌های سخت‌گیرانه، دختران را در موقعیتی قرار می‌دهد که هیچ انتخابی برای‌شان باقی نمی‌ماند.

خانواده‌ی حاجی احسان‌الله، معروف به حاجی ملنگ، یک شبکه‌ی مافیای مواد مخدر در منطقه به شمار می‌رود. ارتباطات آنان با برخی فرماندهان طالبان و افراد بانفوذ قومی (احمدزی‌ها) باعث شده که عملاً فوق قانون عمل کنند. جلوگیری از انتقال جنازه به «طب عدلی»، دفن مخفیانه بدون اجازه‌ی خانواده‌ی دختر و خاموش‌سازی قضیه، نشان‌دهنده‌ی سیستمی است که در آن پول جای عدالت را می‌گیرد، نفوذ سیاسی جای قانون را و تهدید جای تحقیق را.

پدر فرخنده، استاد برهاءالدین، معلم مکتب و از طبقه‌ی متوسط و ناتوان از تقابل با یک خانواده‌ی قدرتمند است. در خانواده‌های سنتی، شکایت‌کردن علیه شوهر دختر یا اقارب او «آبروریزی» تلقی می‌شود و بسیاری از خانواده‌ها زیر فشار فرهنگی و اقتصادی سکوت می‌کنند. برادر فرخنده نیز در شرکت استخراج طلای حاجی احسان‌الله کار می‌کرد و این وابستگی اقتصادی ابزار دیگری برای فشار و خاموش‌ساختن خانواده بود.

این رویداد پیامدهایی فراتر از یک خانواده دارد؛ دختران می‌بینند که حتی در سن نوجوانی، بدون جرم، می‌توانند قربانی شوند؛ زنان در برابر خشونت خانوادگی بی‌دفاع‌تر می‌شوند؛ محرومیت از مکتب آینده‌ی نسل دختران را تباه می‌کند و چرخه‌ی خشونت را دائمی می‌سازد؛ و جامعه به مرور به خشونت علیه زنان عادت می‌کند و این بی‌عدالتی تبدیل به «رفتار معمول» می‌شود.

در این میان، فقر، بیکاری و سقوط اقتصادی که طالبان به وجود آورده‌اند، نه تنها ازدواج‌های اجباری را افزایش داده، بلکه خانواده‌ها را وادار کرده که دختران خود را به خانواده‌های ثروتمند یا زورمند بسپارند، حتا اگر این کار آینده‌ی دختر را نابود کند. این چرخه‌ی فقر و ناآگاهی، ریشه‌ی بسیاری از خشونت‌هایی است که امروز علیه دختران اعمال می‌شود.

در شرایطی که نهادهای قانونی تعطیل یا در کنترل نیروهای ناقض حقوق بشر هستند، تنها راه جلوگیری از تکرار چنین فجایع، مستندسازی، گزارش‌دهی، آگاهی‌رسانی و فشار افکار عمومی است. خاموش‌شدن پرونده‌ی فرخنده تنها راه را برای تکرار خشونت‌های مشابه باز می‌کند.

به اشتراک بگذارید: