پروندهی داستاننویسان زن افغانستانی (۱)
داستاننویسی زنان افغانستانی، بازتابدهندهی صدای زنان این سرزمین است؛ سرزمینی آکنده از تبعیض جنسیتی، سانسور، ناامنی، بیثباتی، بیصدایی، جنگ، جدال و جنون. در این میان، داستاننویسی زنان افغانستان، صدای انسانهای در حاشیه، گمنام و «نادیدهگرفتهشده» است که در آثارشان انعکاس یافته است. زنانی که تجربیات زیستی و رد پایشان را در قالب روایت با دیگران در میان گذاشتهاند.
این پرونده تلاشی است برای بازشناخت چهرههایی زنان نویسندهی افغانستان و معرفی کارنامهی ادبی آنان که هر یک در زمانهی پر فشار زیسته و نوشتهاند. در هر شماره با یک یا چند زندگینامه و کارنامهی ادبی آنان همراه میشویم، به نیت حفظ حافظهی ادبی و ارج نهادن به صداهایی که نمیباید خاموش بمانند. این پرونده را از آغاز داستاننویسی تا روزگار معاصر دنبال خواهیم کرد.
نویسنده: علی پیام
مقدمه
ادبیات داستانی، در حقیقت بازتابدهندهی وضعیت اجتماعی، روانی و فرهنگی هر سرزمین است؛ بهویژه افغانستانِ پر از جنگ و جنون. داستاننویسی زنان افغانستانی، درواقع بازتابدهندهی صدای زنان در این سرزمین است؛ سرزمینی آکنده از تبعیض جنسیتی، سانسور، ناامنی، بیثباتی و جدال همیشگی. در این میان، داستاننویسی زنان افغانستان، صدای انسانهای حاشیهنشین، گمنام و نادیدهگرفتهشده است. صدای زنانی از حاشیههای انکارشده، از زیر خروارها نادیدهگرفتن، از طیف مغضوبین زمین و زمان. در عین حال، این داستاننویسی حامل دغدغههای انسانی، اخلاقی و زیباییشناختی زنان نیز هست؛ و بازتابدهندهی تجربیات زیستی آنان که روایت خود و جامعهی خود را در قالب ادبیات روایی با دیگران در میان گذاشتهاند و میگذارند.
این پرونده تلاشی است برای انعکاس صدای جامعهی سانسورشده؛ یعنی زنان افغانستان، و معرفی کارنامهی ادبی آنان که بخش پویا و زندهی بدنهی ادبیات افغانستان را تشکیل میدهند. در واقع، این پرونده نمایش بخشی از توانایی، آگاهی و پویایی زنان افغانستان است؛ مجموعهیی که زندگینامهی ۱۲۹ زن داستاننویس را دربر میگیرد؛ آنانی که آثارشان را به زبان فارسی منتشر کردهاند و توانستهاند خود را از حاشیه به متن بکشانند.
بیگمان، پروندهی حاضر، جامع و مانع نیست، بلکه کاستیهای آماری یا ممکن زندگینامهیی داشته باشد. بنابراین امیدواریم خوانندگان با نقد و نظر خود برای رفع کاستی و پرباری پروندهی حاضر تلاش کنند.
گفتنی است که برای گردآوری این پرونده، زندگینامهی برخی نویسندگان از خودشان گرفته شده است و بعضی دیگر از منابع و مآخذ مکتوب و کتابخانهیی. کار حاضر، شکل دایرهالمعارفی نیز دارد؛ برای اینکه شاید منبع و مأخذی قرار بگیرد برای پژوهشگران حوزهی ادبیات، بهویژه ادبیات داستانی. علاوه بر این، نشان بدهد که زنان افغانستان در حوزهی زیست ادبی و هنری دارای چه وجاهت، پایگاه و جایگاهی هستند.
اگر داستاننویسی از قید قلم مانده باشد، پیشاپیش پوزش میخواهیم. دلیل کاستی کار به کمبود و نبود منابع و اسناد مکتوبی برمیگردد که به آسانی دسترسی به آن ممکن نبوده و نیست.
بدیهی است که این نمایه برای جبران کاستیها به خوانندگان پیشکش شده است. شاید برای خوانندگان خیلی جالب باشد که برخی از نویسندگانی که کتابهایشان در افغانستان به چاپ رسیده است، در هیچ جایی معرفی نشدهاند؛ یعنی در حق آنان جفا شده است و کارشان به گونهیی نادیده گرفته شده است. در حالی که آنان کارشان را کردهاند، اما کوتاهی از رسانهها، منتقدین ادبی و نویسندگان بوده و هست که آثار داستانی به نقد و نظر و بحث گرفته نمیشود و به جامعهی ادبی معرفی نمیشود.
در اینجا بجاست که از همکاریهای آن دسته از نویسندگانی که زندگینامههایشان را برایم فرستادهاند و همچنین از دوستانی که در انجام و تکمیل این پرونده همکاری کردهاند، اظهار سپاسگزاری کنم. در ضمن، برابر با شروع و پیدایش حوزهی داستاننویسان فارسیزبان زن افغانستان، این پرونده را از ابتدای شروع داستاننویسی تا امروز روی دست گرفتهایم. گفتنی است که داستاننویسان زن افغانستان بر اساس برههی زمانی دههبهدهه تنظیم شدهاند.
ماگه رحمانی
تولد ۱۳۰۳
ماگه رحمانی نخستین زن داستاننویسی است که به فارسی نوشته است. وی در سال ۱۳۰۳ (۱۹۲۴ میلادی) از پدر افغانستانی، غلاماحمد رحمانی و مادر روسی، ایرینا، در مسکو به دنیا آمد. بیش از شش هفته عمر نداشت که پدر و مادرش، وی را به افغانستان آوردند. چون پدرش دبیر سفارت افغانستان در ترکیه بود، ماگه به آنکارا فرستاده شد. وی چند سالی در ترکیه به سر برد و دوباره به همراه پدر و مادر به مسکو رفت. تعلیمات ابتدایی و متوسطه را در مسکو گذراند.
وی در ابتدا زبان فارسی را نمیدانست. در سال ۱۳۱۷ شمسی که با مادرش به کابل رفت، وارد مکتب مستورات شد و زبان فارسی را یاد گرفت. پس از به پایان بردن دبیرستان، در سال ۱۳۲۳ شمسی به حیث آموزگار زبان فرانسوی و ریاضیات در دبیرستان ملالی استخدام شد و گاهی زیستشناسی و جغرافیا تدریس کرد. در کنار آموزش، داستان مینوشت، در نشریات قلم میزد، در رادیو مطلب مینوشت و برای ملل متحد در افغانستان کار میکرد.
در سال ۱۳۲۳ وارد دانشگاه شد و در عرصههای سیاسی نیز فعالانه اشتراک کرد. چهار سال کارمند ملل متحد در کابل بود. در سال ۱۳۳۹ با رابرت بروس انگلیسی ازدواج کرد و سپس افغانستان را برای همیشه ترک گفت. از آثار این بانوی نویسنده، کتاب پژوهشی «پردهنشینان سخنگو» است که در سال ۱۳۳۱ خورشیدی از سوی انجمن تاریخ چاپ شد. وی داستان نیز مینوشت.
اولین داستان کوتاه وی بهنام «دوست بدبختم» در مجلهی آریانا، حمل ۱۳۲۷، شمارهی شصتوسه، صفحات چهلوشش تا شصتوپنج، منتشر شد. این داستان وی را بهعنوان نخستین زن داستاننویس افغانستان معرفی کرد. از آثار دیگر وی: «حسرت زندگی» (چاپشده در مجلهی آریانا، شمارهی دوم، سال ۱۳۲۷)، «معلمهی تاریخ» (در شمارهی ششم، سال هفتم، سرطان ۱۳۲۸)، «حسن و خرد» (چاپشده در سال ۱۳۲۸) و «آرزوهای بینتیجه» (چاپشده در مجلهی آریانا، شمارهی چهارم، سال هشتم ۱۳۲۸)، «از خاطرات چند سال پیش» (چاپشده در مجلهی آریانا، عقرب ۱۳۲۷، شمارهی هفتاد، صفحات چهلویک تا پنجاه) هستند.
به گفتهی وبسایت کابلستان، خانم ماگه رحمانی اکنون در انگلستان، در شهر پیتر باورو، اقامت دارد.









