روز جهانی دختر؛ رؤیای داکترشدن پشت دروازه‌های بسته‌ی مکتب

نویسنده: ا. ش

۱۱ اکتوبر؛ روز جهانی دختر، روز امید، حق انتخاب و آینده

تاریخچه و فلسفه‌ی نام‌گذاری روز جهانی دختر
روز جهانی دختر برای نخستین‌بار در سال ۲۰۱۲ گرامی داشته شد. مجمع عمومی ملل متحد در ۱۹ دسمبر ۲۰۱۱، با تصویب قطع‌نامه‌ی ۱۷۰/۶۶، روز یازدهم اکتوبر را به‌عنوان روز جهانی دختر نام‌گذاری کرد. هدف از تعیین این روز، جلب توجه جهان به حقوق دختران، چالش‌های ویژه‌ای که با آن روبه‌رو هستند و ضرورت فراهم‌سازی فرصت‌های برابر برای آموزش، سلامت، امنیت، مشارکت اجتماعی و رشد استعدادهای آنان است.

این روز تنها یک مناسبت تقویمی نیست؛ بلکه فرصتی برای شنیدن صدای دخترانی است که با تبعیض، خشونت، فقر، محرومیت از آموزش و محدودیت‌های اجتماعی روبه‌رو هستند. روز جهانی دختر به ما یادآوری می‌کند که هر دختر، بدون توجه به محل زندگی و شرایط خانوادگی‌اش، حق دارد رؤیا داشته باشد، بیاموزد، انتخاب کند و آینده‌ی خود را با بسازد.

روز جهانی دختر در افغانستان؛ تجلیل در سایه‌ی محرومیت
در حالی که جهان یازدهم اکتوبر را فرصتی برای حمایت از دختران و تجلیل از توانایی‌های آنان می‌داند، دختران افغانستان این روز را در شرایطی دشوار و دردناک سپری می‌کنند. پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، محدودیت‌های گسترده‌ای بر زندگی زنان و دختران وضع شده است؛ از جمله محرومیت دختران از آموزش بالاتر از صنف ششم و محرومیت زنان از تحصیلات دانشگاهی.

بر اساس گزارش یونیسف که در ۱۴ آگست ۲۰۲۶ منتشر شد، بیش از ۲٫۶ میلیون دختر در افغانستان از آموزش متوسطه محروم شده‌اند. افغانستان هم‌چنان تنها کشور جهان است که در آن آموزش متوسطه و عالی برای دختران و زنان عملاً مسدود مانده است. این آمار تنها ارقام یک گزارش نیست؛ پشت هر رقم، دختری قرار دارد که می‌توانست در صنف درسی بنشیند، کتاب بخواند، برای آینده‌اش برنامه‌ریزی کند و روزی به جامعه‌ی خود خدمت کند.

در چنین شرایطی، گرامی‌داشت آزادانه‌ی روز جهانی دختر و برگزاری برنامه‌های عمومی برای حمایت از حقوق دختران نیز با محدودیت‌های جدی روبه‌رو است. محدودشدن فعالیت‌های اجتماعی زنان و دختران، امکان گردهمایی، بیان آزادانه‌ی خواسته‌ها و بازتاب مشکلات آنان را دشوار ساخته است.

دردناک‌تر این است که بسیاری از دختران افغانستان نه‌تنها از مکتب و دانشگاه محروم شده‌اند، بلکه فرصت مشارکت اجتماعی، رشد استعدادها، کسب مهارت و ساختن مسیر مستقل زندگی خود را نیز از دست داده‌اند. روز جهانی دختر برای آنان در کنار امید، یادآور فرصت‌هایی است که از دسترس‌شان دور نگه داشته شده است.

زخم‌های پنهان؛ مشکلات روحی و روانی دختران افغانستان
محرومیت از آموزش تنها به معنای دورماندن از کتاب، قلم و صنف درسی نیست؛ بلکه می‌تواند سلامت روان، احساس ارزشمندی، روابط اجتماعی و امید دختران به آینده را نیز تحت تأثیر قرار دهد.

ناامیدی و خاموش‌شدن رؤیاها
دختری که سال‌ها برای رسیدن به دانشگاه، داکتری، معلمی، انجنیری یا حرفه‌ای دیگر تلاش کرده است، با بسته‌شدن دروازه‌های آموزش ممکن است احساس کند که زحمات و آرزوهایش بی‌نتیجه مانده‌اند. تصور آینده‌ای که در آن امکان تحقق رؤیاها وجود ندارد، می‌تواند اندوه عمیق و احساس بی‌آیندگی را به وجود آورد.اضطراب و نگرانی از فرداوقتی مسیر آموزش، کار و استقلال روشن نباشد، دختران ممکن است پیوسته درباره‌ی آینده، وابستگی اقتصادی، خواسته‌های خانواده و سرنوشت زندگی خود نگران باشند. نامعلوم‌بودن آینده، به‌ویژه برای دخترانی که سال‌ها برای رسیدن به اهداف مشخص تلاش کرده‌اند، می‌تواند فشار روانی را افزایش دهد.

افسردگی و احساس بی‌ارزشی
محرومیت طولانی‌مدت از فرصت‌های رشد، تبعیض و احساس ناتوانی در تغییر شرایط می‌تواند خطر بروز نشانه‌های افسردگی را افزایش دهد. برخی دختران ممکن است احساس کنند استعدادها و توانایی‌های‌شان دیگر ارزشی ندارد؛ در حالی‌که این احساس، نشانه‌ی ناتوانی آنان نیست، بلکه می‌تواند بازتاب شرایط محدودکننده‌ای باشد که در آن زندگی می‌کنند.

تنهایی و انزوای اجتماعی
مکتب تنها مکانی برای آموزش نیست؛ فضایی برای دوستی، گفت‌وگو، همکاری، تجربه‌اندوزی و یادگیری زندگی اجتماعی نیز است. دورماندن از مکتب و محدودشدن رفت‌وآمدها می‌تواند روابط اجتماعی دختران را کاهش دهد و احساس تنهایی و انزوا را در آنان تقویت کند.

از دست‌رفتن اعتمادبه‌نفس و احساس درماندگی
هنگامی که دختران فرصت تصمیم‌گیری، انتخاب رشته، اشتغال و مشارکت اجتماعی را از دست می‌دهند، ممکن است اعتمادشان به توانایی‌های خود آسیب ببیند. وابستگی اجباری اقتصادی و محدودشدن حق انتخاب نیز می‌تواند احساس درماندگی را تشدید کند.

فشارهای اقتصادی؛ وقتی محرومیت یک دختر به رنج یک خانواده تبدیل می‌شود
محرومیت دختران از آموزش و کار، تنها زندگی فردی آنان را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد؛ بلکه بر وضعیت اقتصادی خانواده‌ها و آینده‌ی جامعه نیز اثر می‌گذارد.

بسیاری از دختران افغانستان می‌توانستند با ادامه‌ی تحصیل، فراگیری مهارت و ورود به بازار کار، در تأمین هزینه‌های خانواده سهم بگیرند، به والدین خود کمک کنند و زمینه‌ی زندگی مستقل‌تری را برای خود فراهم سازند. اما محرومیت از آموزش و محدودیت فرصت‌های شغلی، این مسیر را دشوار یا مسدود ساخته است.

در خانواده‌هایی که با فقر، بیکاری، کرایهٔ خانه، هزینه‌های درمان و نیازهای روزمره دست‌وپنجه نرم می‌کنند، از دست‌رفتن فرصت تحصیل و اشتغال دختران می‌تواند فشار اقتصادی را بیشتر سازد. دخترانی که توانایی کار و کسب درآمد دارند، اما فرصت استفاده از دانش و استعدادهای خود را نمی‌یابند، ممکن است با احساس وابستگی، ناامیدی و نگرانی از آینده روبه‌رو شوند.

بر اساس تحلیل اقتصادی یونیسف در سال ۲۰۲۶، محدودیت‌های مربوط به آموزش دختران و اشتغال زنان، سالانه دست‌کم ۸۴ میلیون دالر از تولید اقتصادی افغانستان می‌کاهد. این وضعیت نشان می‌دهد که محرومیت زنان و دختران تنها مسأله‌‌ای مربوط به یک گروه از جامعه نیست؛ بلکه بر اقتصاد ملی، خدمات عمومی و آیندهٔ همهٔ مردم تأثیر می‌گذارد.

وقتی دختران از آموزش محروم می‌شوند، جامعه نیز از آموزگاران، داکتران، کارمندان، پژوهشگران و متخصصانی محروم می‌شود که می‌توانستند در رشد و پیشرفت کشور نقش داشته باشند.

مشکلات خانوادگی و فشارهای اجتماعی بر دختران
فشارهای اقتصادی و نامعلوم‌بودن آینده می‌تواند روابط خانوادگی را نیز تحت تأثیر قرار دهد. در برخی خانواده‌ها، نگرانی درباره‌ی هزینه‌های زندگی، آیندهٔ تحصیلی دختران و نبود فرصت‌های مناسب ممکن است به تنش، اختلاف و فشار روانی منجر شود.

گاهی دختران ناچار می‌شوند آرزوها و احساسات خود را پنهان کنند تا بار نگرانی خانواده را بیشتر نسازند. برخی نیز با فشار برای ازدواج زودهنگام یا پذیرش تصمیم‌هایی درباره‌ی آینده‌ی خود روبه‌رو می‌شوند؛ تصمیم‌هایی که ممکن است بدون رضایت آنان گرفته شود و فرصت انتخاب آزادانه را از آن‌ها بگیرد.

ترازویی در کنار خیابان؛ رؤیای داکترشدن در دل یک دختر افغانستانی
در میان این همه محرومیت و دشواری، قصهٔ دختری که هنوز در صنف ششم درس می‌خواند، اما بار سنگین زندگی خانواده‌اش را نیز بر دوش می‌کشد، تصویری روشن از شجاعت و امید دختران افغانستان است.

پدری که با مشکل اعتیاد دست‌وپنجه نرم می‌کند، او را ناگزیر ساخته تا برای تأمین بخشی از مصارف خانواده، کنار خیابان ترازویی بگذارد و با وزن‌کردن رهگذران، نان‌آور خانواده‌اش باشد. با این همه، او کتاب‌هایش را کنار همان ترازو باز می‌کند و در میان هیاهوی خیابان درس می‌خواند؛ زیرا عشق به آموزش و رؤیای داکترشدن، هنوز روشن‌ترین چراغ زندگی اوست.

اما وقتی با او صحبت کردم، حرف‌هایش قلبم را به درد آورد. گفت: «من تمام این مشکلات را می‌پذیرم؛ فقط ترسم این است که سال آینده، وقتی به صنف هفتم برسم، باز هم دروازه‌های مکتب بسته باشد و نتوانم به آرزویم، که داکترشدن است، برسم.»

دردناک‌ترین بخش قصه‌ی این دختر، ترازویی نیست که کنار خیابان گذاشته و باری نیست که بر دوش می‌کشد؛ درد واقعی‌اش ترس از روزی است که دروازه‌های مکتب بسته بماند و رؤیای داکترشدنش پشت همان دروازه‌ها دفن شود. او با فقر می‌جنگد، با مشکلات خانواده می‌سازد و خستگی را به جان می‌خرد؛ اما از آینده‌ای می‌ترسد که شاید فرصت درس‌خواندن را از او بگیرد.

چه تلخ است وقتی آرزوی یک کودک، نه نداشتن پول و امکانات، بلکه بازماندن از حق آموختن باشد!

این دختر تنها یک دانش‌آموز نیست؛ نماد هزاران دختر افغانستان است که با وجود فقر، مسئولیت‌های سنگین خانوادگی و محدودیت‌های اجتماعی، هنوز رؤیاهای بزرگی در سر دارند. او نمی‌خواهد از زندگی امتیاز ویژه‌ای بگیرد؛ فقط می‌خواهد درس بخواند، داکتر شود و روزی بتواند دردهای دیگران را درمان کند.

کاش هیچ دختری در سرزمین ما مجبور نباشد میان نان‌آوردن برای خانواده و ساختن آینده‌ی خودش یکی را انتخاب کند؛ و کاش هیچ کودکی از بسته‌ماندن دروازه‌های مکتب، بیشتر از سختی‌های زندگی نترسد.

این فقط یک نمونه از شجاعت وقدرت یک دختر افغانستانی است.

به اشتراک بگذارید: