نویسنده: فرزانه پناهی
در فقه اسلام، واژهی «نشوز» یکی از مفاهیم کلیدی است که جایگاه زن را در خانواده و جامعه تعریف میکند. نشوز به معنای نافرمانی زن از شوهر، خروج از اطاعت و سرپیچی از وظایفی است که شریعت محمدی برای زن در چارچوب زندگی زناشویی تعیین کرده است. زنی که نشوز کند، در اصطلاح فقهی «ناشزه» خوانده میشود و به واسطهی این عنوان، از بخش مهمی از حقوق خود، بهویژه در زمینهی نفقه و حمایت قانونی، محروم میگردد؛ اما آنچه این مفهوم را به یکی از بنیادهای تبعیض جنسیتی بدل میکند، ریشهی آن در آیهی ۳۴ سورهی نساء است؛ آیهیی که نشوز را جرم یا گناه زنانه میداند. (البته که مردان میتوانند با اختیار چهار همسر همزمان، مطابق تمایلات شخصی، در مورد روابط زنانشویی، تصمیم بگیرند.) بنابراین، برای آن مراحل مشخصی از مجازات را تعیین کرده است؛ مجازاتی که از ارشاد اخلاقی آغاز میشود و در نهایت به خشونت فیزیکی ختم میگردد.
متن این آیه به روشنی بیان میکند که «مردان سرپرست زناناند، به دلیل برترییی که خداوند به برخی از آنان بر برخی دیگر داده است و به دلیل آنکه از اموال خود خرج میکنند». بر این مبنا، قیمومیت مرد بر زن نه تنها یک مسئولیت، بلکه یک حق مشروع و الهی تلقی میشود که از دو منبع تغذیه میکند: یکی، نوعی برتری ذاتی یا خدادادی که میان مرد و زن در نظر گرفته شده و دیگری، نقش اقتصادی مرد در تأمین نیازهای مالی خانواده. اما هردوی این مبانی، در ذات خود تبعیضآمیز و ناعادلانهاند. برتری ذاتی جنسیتی، در تضاد کامل با اصول عقلانی و اخلاقیِ عدالت است که انسانها را بر پایهی شایستگیهای فردی، نه جنسیت، ارزیابی میکند. از سوی دیگر، نقش اقتصادی مرد نیز در دنیای امروز تنها امتیاز انحصاری او نیست؛ در بسیاری از خانوادهها زنان نیز نقش محوری در تأمین معاش دارند. با اینحال، در منطق این آیه، همین دو عامل برای تثبیت یک ساختار قدرت نابرابر کافی است؛ نظامی که مرد را در مقام قاضی، ناظر و مجری قانون در خانواده قرار میدهد و زن را به عنصری تابع، اطاعتگر و در نهایت بیقدرت بدل میسازد.
در ادامهی آیه، زنان «صالح» کسانی معرفی میشوند که قانتاند؛ یعنی مطیعاند. اما بلافاصله پس از این توصیف، آیه دربارهی زنانی میگوید که مرد «از نشوز آنها بیم دارد». نکتهی کلیدی در اینجا، واژهی «تخافون» است؛ یعنی مردان صرفا با گمان نشوز، مجاز به آغاز فرآیند تنبیهاند. این ترس، میتواند صرفاً یک احساس یا حدس باشد، بدون نیاز به اثبات یا دلیل مستدل. همین ترس، مجوزی میشود برای آغاز یک روند سهمرحلهیی از اصلاح و مجازات: اول، موعظه و نصیحت؛ دوم، ترک بستر و فاصلهگیری در روابط زناشویی و سوم، ضرب یا کتک زدن. این سه مرحله، ساختار قدرت یکسویهیی را شکل میدهند که در آن، مرد قانونگذار، مجری و ناظر بر رفتار زن است، و زن، موضوع تنبیه و اصلاح قرار میگیرد، بیآنکه حقی برای دفاع، اعتراض یا حتا بیان روایت از جانب خود داشته باشد. بنابراین، هیچ قاضی با دیدن صورت کبود یک زن، به نفع او قضاوت نخواهند کرد؛ زیرا آنچه مرد مرتکب شده، تبعیت از حق اسلامی و شرعی وی بوده است.
تلختر اینکه زن حتا اگر گناهی مرتکب نشده باشد، تنها به دلیل «ترس شوهر» از نافرمانیاش، ممکن است تنبیه شود. اینجاست که قرآن از سطح یک توصیهی اخلاقی فراتر میرود و به ابزاری برای تثبیت سلطهی مردانه و مشروعیتبخشی به خشونت خانگی بدل میشود. گرچه برخی از مفسران کوشیدهاند با تفسیر اصطلاح «ضرب» به معنای ضرب غیر مبرح (یعنی زدن بدون آسیب!)، از شدت خشونت بکاهند یا آن را نمادین جلوه دهند، اما معنای عرفی و تاریخی این واژه به روشنی به خشونت فیزیکی اشاره دارد، و در سنت فقهی نیز به همین صورت فهم و اجرا شده است.
در سطح عملی، این آیه قرآنی و مفاهیم مشتق از آن به مفاهیم حقوقییی در فقه اسلامی انجامیدهاند که زن ناشزه را تعریف و برای او پیامدهایی تعیین میکنند. زن ناشزه در فقه، زنی است که بدون عذر موجه از شوهر خود تمکین نمیکند؛ چه در تمکین عام، که به معنای پذیرش ریاست مرد در زندگی است، و چه در تمکین خاص، که به روابط جنسی مربوط میشود.
چنانچه زنی بدون اجازهی شوهر خانه را ترک کند یا شغلی داشته باشد که شوهر به آن رضایت ندارد و از آن دست نکشد، میتواند ناشزه تلقی شود. این تعریف، به مردان این امکان را میدهد که تنها با یک ادعا، زن را از حقوقی مانند نفقه محروم کنند. مرد مدعی میتواند بدون هیچ تعهد دیگری، زن ناشزه را طلاق دهد. در چنین سیستمی، زن اگر بخواهد از استقلال مالی، فکری یا اجتماعی برخوردار باشد، باید همواره نگران آن باشد که مبادا ناشزه خوانده شود و از حمایت قانونی و شرعی محروم گردد.
دقیقا اینجاست که مفهوم نشوز در عمل به ابزاری برای کنترل، تهدید و سرکوب زنان تبدیل شده است. در بسیاری از جوامع اسلامی، شوهران میتوانند با ارجاع به این آیه، زنان را از تحصیل، کار، سفر، ارتباط خانوادگی منع کنند. هرگونه مخالفت یا استقلالطلبی زن، میتواند به نشوز تعبیر شود و زن را در برابر یک ساختار متصلب و مردسالارانهی فقهی قرار دهد. در دادگاههای کشورهای اسلامی نیز، مردان اغلب بدون نیاز به اثبات دقیق، با ادعای نشوز، از پرداخت نفقه سر باز میزنند یا امتیازات حقوقی بیشتری به دست میآورند.
در نهایت، آنچه این مفهوم را به موضوعی بنیادین در نقد دینی و اخلاقی تبدیل میکند، قدسی بودن و تغییرناپذیر تلقی شدن آن است. چون این حکم در قرآن آمده، پس آن را فراتر از هرگونه نقد عقلانی و اخلاقی میدانند؛ اما باید این پیشفرض را به چالش کشید. هیچ متن دینی، حتا قرآن، نمیتواند از پاسخگویی به اصول بنیادین عدالت، کرامت انسانی و برابری مصون باشد. اگر آیهیی به مرد اجازه میدهد که زن را بدون اثبات جرم، تنها به دلیل ترس از نافرمانی، تنبیه فیزیکی کند، این با اصول اخلاقی، با عقل، وجدان انسانی و حقوق بشر در تضاد آشکار است. تبعیت از چنین احکامی به معنای دفاع از ساختاری است که در آن زن به موجودی تابع، بیقدرت و تنبیهپذیر تقلیل یافته، و مرد به موجودی با اختیارات بیحدوحصر تبدیل شده است.
به همین دلیل، آیهی ۳۴ سورهی نساء را نمیتوان صرفاً بهعنوان یک دستور خانوادگی یا توصیه اخلاقی در نظر گرفت. این آیه، در واقع، ساختار مردسالارانهیی را بنیان مینهد که در آن خشونت، سلطه، و تبعیض بهنام دین و از جانب خداوند مشروع جلوه داده میشود. لازمهی بازاندیشی در دین، آن است که مفاهیم و احکام آن، بهویژه در حوزهی جنسیت، از منظر زمانه، اخلاق و عدالت بازخوانی شوند.
پینوشت: عکس از انترنت









