جنسیت و اقتصاد زیبایی

نویسنده: فرزانه پناهی

امروزه زیبایی به کالایی ارزشمند، قابل سنجش، تولید و مصرف بدل شده است. در این نظام، بدن، به‌ویژه بدن زن، موضوع اصلی گردش سرمایه و بازنمایی قدرت اجتماعی است. چنانکه رابطه‌ میان جنسیت و زیبایی، رابطه‌ای اقتصادی و زیستی است که سازوکار سرمایه‌داری آن را در سطح زندگی روزمره‌ی زنان تعبیه کرده است. بنیان نظام سرمایه‌داری بر اصل کمبود بنا شده است؛ تولید مداوم نیاز برای استمرار چرخه‌ی مصرف. در اقتصاد زیبایی، این کمبود در جسم و چهره‌ی انسان مستقر می‌شود. تبلیغات، رسانه‌ها، و حتی علوم پزشکی و روان‌شناسی، در هم‌دستی، تصویر فردی را شکل می‌دهند که همواره در مسیر «بهتر شدن» است. برای زنان، این چرخه با شدت بیشتری عمل می‌کند، زیرا بدن زن در چنان ساختار فرهنگی، بدنی اجتماعی و نمادین است؛ بدنی که معنا، شأن، ارزش و حتی اخلاق از طریق آن سنجیده می‌شود.

از این‌رو، میل به زیبایی در زنان به ندرت شخصی است. آنچه زنان بر بدن خود پیاده می‌کنند، اغلب پاسخی است به فشارهای اجتماعی که از طریق ارائه‌ی تصویری که رسانه‌ها و گفتمان‌های فرهنگی بر بدن وارد می‌کنند. نظام سرمایه‌داری از واقعیت رضایت نداشتن از بدن زنان به خوبی بهره می‌برد، زیرا صنعت زیبایی خود بر پایه‌ی تولید دائمی نارضایتی از بدن کار می‌کند. هر محصول از کرم ضدچروک و روشن‌کننده و برونزه‌کننده گرفته تا لیزر و تزریق ژل جراحی پلاستیک، بر پیش‌فرض وجود نقص در بدن مخاطب استوار است. بدن همیشه نیازمند اصلاح، بازسازی یا جوان‌سازی تلقی می‌شود. بدن زن در عین حال که مصرف‌کننده است، منبع استمرار ارزش زیبایی نیز است؛ بدنی که باید ارزش زیبایی را به گونه‌ی مستمر بازتولید کند تا چرخ بازار بچرخد.

فرایند‌های مراقبت از بدن، از اپلاسیون و لیزر تا ماسک پوست و جراحی‌های پرخطر، به روتین روزمره‌ی زنان تبدیل شده است. چنانکه حتی رنج فیزیکی ناشی از این فرایند‌ها در فرهنگ عمومی به ارزش تبدیل می‌شود؛ ارزشی که نشانه‌ی تعهد و مراقبت از خود به حساب می‌آید. در حالی‌که این «خود مراقبتی» از اعتماد به نفس تضعیف شده توسط تبلیغات و بازار می‌آید.

اما آنچه در اینجا اهمیت ویژه دارد، مسأله‌ی جنسیت است. بدن مرد حتی اگر پشمالو، سپیدمو یا فربه و بد فرم باشد، بیشتر عیب تلقی نمی‌شود؛ اما بدن زن باید همواره صاف، بی‌نقض، بی‌مو و هماهنگ با معیار‌های بازار باشد. تبلیغات کلینیک‌های زیبایی، از جراحی بینی و پروتز لب و گونه، زاویه‌ی فک و چال لُپ، فرم دادن به سینه و باسن تا ازبین بردن لک، چربی یا موی زائد، بازتاب همین الزام است.

صنعت زیبایی چنان حق به جانب عمل می‌کند که حتی خطرات جانی پس از جراحی نیز ناچیز شمرده می‌شود. زنانی جان خود را در جراحی از دست داده‌اند یا دچار آسیب‌های شدید شده‌اند، بااین‌حال چرخه‌ی تبلیغات و مصرف بی‌وقفه ادامه دارد.

رسانه‌ها، به‌ویژه شبکه‌های اجتماعی، این چرخه را تقویت کرده‌اند. پلتفرم‌های چون انستاگرام، معیارهای زیبایی را جهانی و همگن کرده است. فیلترها، نرم‌افزارهای ویرایش چهره و تبلیغات، نوعی بدن آرمانی از زیبایی خلق کرده‌اند که نه طبیعی است و نه دست‌نیافتنی. کاربران به میل خود در این چرخه مشارکت می‌کنند؛ هر عکس بدون عیب و نقض، هر تبلیغ از فلان کلینیک زیبایی و محصولات آرایشی، هم‌زمان هم کنشی فردی است و هم مشارکتی برای تثبیت همان معیارها. تبلیغات فضای مجازی، به معیار زیبایی بدل می‌شود، که در اینجا نظارت و توقع مردانه، زنان را مجبور به تقلید و تبعیت از آن معیارها می‌کند. چنین وضعیتی نشانگر ماهیت سلطه است؛ قدرت دیگر به صورت ممنوعیت یا اجبار مستقیم ظاهر نمی‌شود، بلکه در قالب میل و ترغیب عمل می‌کند؛ به جای آنکه بگوید «باید چنین باشی»، می‌گوید اگر خودت را دوست داری، مراقب زیبایی‌ات باش. زبان تبلیغات و بازار، آزادی و اعتمادبه‌نفس را تصاحب می‌کند تا ساختار سلطه را در لباسی خوش‌فرم‌تر بازتولید کند؛ زن «آزاد» است که هزینه، رنج و تغییر را بر بدن خود اعمال کند یا نه. پس تصور می‌کند انتخابش آزادانه است، حال‌آنکه چارچوب انتخاب پیشاپیش توسط ساختار فرهنگی و تبلیغات تعیین شده است.

اقتصاد زیبایی در واقع با میل و احساس ‌پذیرش توسط دیگران گره می‌خورد. احساس ناکافی بودن، ریشه‌دارترین سوخت این بازار است. هر بار که کرمی اثر نمی‌کند یا جراحی نتیجه‌ی دلخواه نمی‌دهد، چرخه‌ی تازه‌ای از خرید، مراجعه‌ی دوباره و اصلاح آغاز می‌شود؛ زیرا بازار، رسانه و گفتمان‌های زیبایی توانسته میل به زیبایی را به مصرف‌کنندگان تحمیل کند که نتیجه‌ی آن مقایسه و انطباق، خودبیزاری، رقابت و اضطراب است. بدین‌گونه، اقتصاد زیبایی یعنی اینکه سرمایه، میل را مدیریت می‌کند و بدن را به موضوع تولیدِ سود اقتصادی برای عاملان بازار تبدیل می‌سازد.

در برابر این وضعیت، بازاندیشی در خود مفهوم زیبایی امری ضروری است. اگر زیبایی از سلطه‌ی نگاه سرمایه‌دارانه و کارکرد کالایی آزاد شود، می‌تواند به تجربه‌ای فردی بدل شود؛ تجربه‌ای که در آن تفاوت، پیری، چین و چروک، رنگ پوست و فرم بدنی، نشانه‌ی نقص نباشد، بلکه بخشی از واقعیت زیستی و هویت انسانی تلقی شود.

پی‌نوشت: عکس از انترنت

به اشتراک بگذارید: