نویسنده: فرزانه پناهی
کلودیا شینباوم، نخستین رئیسجمهور زن مکزیک، این هفته در جریان دیدار مردمی مورد تعرض قرار گرفت؛ حادثهای که پس از انتشار یک ویدئوی کوتاه در شبکههای خبری جنجالبرانگیز شد. در این ویدئو دیده میشود مردی میانسال هنگام نزدیک شدن برای سلام، دستانش را دور شینباوم میاندازد، او را لمس میکند و سعی دارد ببوسد. رئیسجمهور بلافاصله دستان او را پس میزند و یکی از کارکنانش مداخله میکند. انتشار این نوار تصویری به سرعت در فضای رسانهای پیچید و بحث گستردهای دربارهی امنیت زنان، حتی در بالاترین سطوح قدرت، برانگیخت.
رویدادی که برای کلودیا شینباوم رخ داد، نشانهای از ریشهدارترین تضادهای فرهنگی در جوامعی است که هنوز درونمایههای مردسالارانه را در پیکره نهادهایش، در زبان روزمره، در تربیت عاطفی و اخلاقی مردان، و در تصور عمومی از زن و بدن زن بازتولید میکند. در چنین بافتی، تعرض به بدن زن بیان نمادین همان رابطهی سلطه است که قرنها بر پیکر زنان تحمیل شده است.
مردسالاری بیش از آنکه مجموعهای از رفتارهای تبعیضآمیز باشد، یک نظام معنایی است که ننگ و افتخار را بر بدنها حک میکند. در این نظام، کنش جنسی برای مرد مترادف با قدرت، مالکیت و چیرگی است؛ حال آنکه برای زن به معنای از دست رفتن حیثیت و حرمت تمام میشود. به همین دلیل، وقتی مردی در انظار عموم بدن زنی را مورد تعرض قرار میدهد، دست به کنشی نمادین زده است؛ کنشی که هدفش نمایش قدرت و تملک است، حتی اگر قدرت سیاسی از آنِ زن باشد. در نگاه مردسالار، زن حتی در اوج قدرت، همچنان ابژهای کنترل و قضاوت جنسی است. شینباوم رئیسجمهور است، اما در لحظهی آن تعرض، جایگاه سیاسیاش در برابر این نگاه مردسالار فرو میریزد. مردی که به او نزدیک شد، بیتردید نه تحت تأثیر قدرت سیاسی او، بلکه برانگیخته از جنسیتش بود. در ذهن او، یک زن، حتی اگر رئیسجمهور باشد، موجودی همتراز با یک مرد تعریف نمیشود.
ریشهی این وضعیت را باید در نهادهای تربیتی و فرهنگ اجتماعی جستجو کرد. از کودکی، پسران در خانوادهها و مدارس با پیامهایی دربارهی سلطه، غیرت و «طبیعت مردانه» بزرگ میشوند. دختران به احتیاط، سکوت و حفظ حرمت فراخوانده میشوند. این رویکرد دوگانهی فرهنگی، بذر آن ذهنیتی را میکارد که در بزرگسالی خود را در کنشهایی مانند آزار خیابانی، تجاوز، خشونت خانگی یا زنکشی نشان میدهد. مردسالاری در این معنی عادت فرهنگی است؛ عادتی به بیمسئولیتی مردان در برابر احساسات و امنیت زنان، و البته مسئولیت اخلاقی در قبال عملکرد خودشان.
حادثهی تعرض به شینباوم از این منظر مصداقی از شکستهنشدن دیوار مردسالاری است؛ دیواری که حتی برای زنی به بالاترین جایگاه قدرت سیاسی نیز پابرجاست. مردی که به او دستدرازی کرد، شاید قصد به چالش کشیدن سیاست او را نداشت، اما بیآنکه بداند، ساختار فرهنگیای را به نمایش گذاشت که هنوز در ذهن بسیاری از افراد جاگیر است؛ این باور که بدن زن برای کنترل یا داوری مردانه وجود دارد. همین ساختار است که خیابان را برای زنان ناامن میکند و خانه را به مکانی از ترس و دلهره بدل میسازد.
با این حال، اگر از مرز جغرافیایی مکزیک فراتر رفته، در برگههای تاریخ رجوع کنیم، درمییابیم که سرگذشت زنان در قدرت تقریباً همیشه با چنین نگاهی گره خورده است. تاریخ نشان میدهد که بدن زن، حتی وقتی در بالاترین جایگاه قدت قرار داشته، موضوع داوری عمومی بوده است. نمونهی شناختهشدهی آن، کاترین کبیر، امپراتریس روسیه است؛ زنی که امپراتوری روسیه را در قرن هجدهم نوسازی و توسعه داد، اما در تاریخنگاریها و افکار عمومی، نه با دستاوردهای سیاسی، بلکه اغلب با زندگی شخصیاش به یاد آورده میشود.
آزادی رفتاری و جنسی او به حربهای برای زیر سوال بردن مشروعیت سیاسیاش و دامن زدن به مخالفتها علیه حکومتش تبدیل شد. این در حالی بود که در همان دوران، حاکمان مرد که دارای حرمسراها و معشوقههای بیشمار بودند، نهتنها با نکوهش مواجه نمیشدند، بلکه اقتدارشان با همین رفتارها تقویت و حتی ستایش میشد.
این دوگانگی نشان میدهد که در ذهنیت رایج بسیاری از جوامع، قدرت زنانه خطرناک به نظر میرسد؛ بهویژه وقتی که از چارچوبهای اخلاقیِ تعریفشده توسط مردان پا فراتر بگذارد. شاید به همین دلیل است که از قرن هجدهم تا امروز، از کاترین کبیر تا کلودیا شینباوم، زنان قدرتمند همواره زیر نگاههایی قرار دارند که پیش از اندیشه و عملشان، جسم و ظاهرشان را داوری میکند.









