بخش دوم
نویسنده: شبنم سیمیا
پژوهشهای تاریخی نشان میدهد که چگونه نظامهای فکری فلسفی با آیینهای زنستیز و رسوم قبایل عرب، با تکیه بر «نهاد دین»، به هم پیوسته و هستهای قدرتمند را علیه «جنسیت دیگر» ایجاد کردهاند. این چرخه در طول قرنها، زیستشناسی، علم، اقتصاد و سایر حوزهها را نیز تحت تأثیر قرار داده و هیچ قلمروی معرفتی را بدون تعصب باقی نگذاشته است. به گفتهی سیمون دوبووار، وقتی مردان همزمان هم داور باشند و هم طرف دعوا، نتیجه از همان ابتدا معلوم است.
فلسفه نهتنها همچون سایر علوم و قوانین دانشی بیطرف نبود بلکه تا بعد از مبارزات آزادیخواهانهی زنان، که از قرن ۱۸ شروع شد و تا نیمهی نخست قرن بیستم که موجهای نوین فمنیستی ظهور کردند و آثار مهمی چون «جنس دوم» در نقد تفکر مردانهی به نشر رسیدند، همچنان در خدمت بازتولید تفکر مردسالار بود. بنابراین زن نهتنها در نظام حقوقی و ادیان مختلف از جمله اسلام، بلکه در عمق دستگاه فلسفی کلاسیک غرب نیز از چرخهی سوژگی بیرون رانده شده بود.
در این دستگاه هر چند سوژهی عقل خودبنیاد، مستقل، واحد و انتزاعی است و در عمل فاقد بدنمندی و جنسیت است، اما مذکر مفروض است. جودیت باتلر در کتاب «آشفتگی جنسی» به درستی فاش میکند که سوژهی عقلانی، تنها به وسیلهی «طرد دیگری نامعتبر» ساخته میشود. در این ساختار، زن، بدن و امر عاطفی، همگی «شروط امکان سوژه» هستند؛ اما خود از سوژگی محروم میمانند. باتلر تأکید دارد که سوژهی فلسفی بدون «حذف بدن زنانه» اصلاً شکل نمیگیرد (باتلر، ۱۳۸۵، ص۴۸ ـ۴۶).
این انکار و حذف زن به مثابهی سوژه و تعریف او بر اساس بدن، سکسوالیته، نقص و فقدان، ردپایی چندهزار ساله در فلسفه دارد؛ ردپایی که به طور واضح به آراء و نظریات فیلسوفان یونانی مانند ارسطو باز میگردد و خیلی کهنتر از بسیاری از ادیان مختلف است.
لیلا احمد با ارجاع به کتاب «سیاست» ارسطو مینویسد: ارسطو زنان را تابع ضرورتهای اجتماعی میداند و آنها را از نظر ذاتی، زیستشناختی، ذهنی و جسمی فرودستتر از مردان تصور میکند. بهزعم او، موقعیت فرودست زنان امر و خواست طبیعت است؛ بنابراین، ریاست مردان بر زنان همچون ریاست روح بر جسم و عقل بر احساس تلقی میشود. مردان، طبیعتی کامل و بینقص دارند، در حالی که زنان عاطفیتر، حسودتر، کجخوتر، نیرنگبازتر و کمخردترند. این تفاوتهای اخلاقی، به نظر ارسطو، ریشه در تفاوتهای زیستشناختی دارد و زنان را «مرد ناقص» مینامد. حتی در فرایند بقا، زن همچون مادهای خام است و مرد در شکلدهی به صورت و روح و اعتلای معنوی نقشی فعال دارد. اهمیت آرای ارسطو در نفوذ گسترده و پایداری آن است؛ این نظریهها تا قرنها پایهی تفکر بسیاری از فلاسفه، از جمله فلاسفهی اسلامی، را شکل داده و بر تمدنهای عربی و اروپایی تأثیر عمیقی داشته است (احمد، ۱۳۹۴، ص ۳۶).
این نگاه جنسیتمحور، که زن را موجودی ناقص و مرد را کامل میبیند، حتی در نظریههای فالیکمحور فروید، که در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ میزیست، بازتاب دارد؛ جایی که زن بهعنوان «مردی اختهشده» تصور میشود و فهم او از میل و سکسوالیته بر اساس این پیشفرض شکل میگیرد. در واقع، از ارسطو تا قرن بیست و بیستویکم که زنان برای حقوقشان مبارزه کردند و تا زمانی که فیلسوفان زنِ همچون سیمون دوبووار، لوس ایریگاری و غیره در برابر فلسفهی جنسیتمحور ایستادند، یک «منطق واحد» حاکم است: تعریف زن بر اساس «کمبود» و «فقدان».
به باور بسیاری، از جمله لیلا احمد، تمدن اسلامی در عصر ترجمه، نهتنها منطق ارسطو بلکه سلسلهمراتب قدرت او را نیز پذیرفته است. وقتی جابری در صفحهی ۱۲۳ از «ضلع قبیله» سخن میگوید، ساختاری تقریباً همتراز با عقل ارسطویی را توصیف میکند. در عقل سیاسی ارسطو، زن بهعنوان مادهی خام فرض میشود، در حالی که در عقل سیاسی عرب، زن به مثابهی غنیمت دیده میشود (جابری، ۱۳۸۴، ص ۱۵۹). در هر دو، زن موجودی ناکامل و پایهای توصیف میشوند. این مقایسه نشان میدهد که فارغ از اینکه دین و فلسفه مستقیماً وامدار یکدیگر باشند یا نه، میتوان ساختارهای مشابهی در هر دو مشاهده کرد: در هر دو نظام، قدرت در انحصار مردان است و جایگاه زن همواره به حاشیه رانده شده است. این همسویی ساختاری نشان میدهد که منطق فلسفی و حکم فقهی، هر چند مستقل از یکدیگر عمل کنند و حتی با هم ناهمزماناند، به واسطهی تمرکز قدرت مردانه، سرنوشت مشترکی برای سوژگی زن رقم میزنند. به عبارت دیگر، آنچه در فلسفه و دین میبینیم نه صرفاً انعکاس یکدیگر، بلکه بازتاب یک نظم جنسیتی مسلط است که در لایههای مختلف جامعه تثبیت شده و زن را از مرکز حیات سیاسی و معرفتی به حاشیه میراند.
هر چند نظریات اندیشمندان عرب بر اینکه اسلام و تمدن عرب بسیاری از شعایر ضد زن را از تمدن ایرانی و یونانی به ارث برده است عاری از حقیقت نیست، اما باید ملتفت بود که فرهنگ عرب، بهویژه قبایلی که در مکه و مدینه ساکن بودند، حامل بسیاری از عرف و رسوم ضد زن بودند؛ مانند زنده به گور کردن دختران که جابری آن را با مسألهی ناموس و غیرت عرب پیوند میزند.
بنابر استدلال جابری عقل سیاسی عرب (قبیله و غنیمت) به خودی خود استبدادزده بود. دیوانسالاری ایرانی فقط قدرت تخریب آن را چندبرابر کرد. یعنی این سلطهگری مردسالارانه در فرهنگ عرب پیشاپیش وجود داشت و فرهنگ ساسانی آن را مدرنتر و آراستهتر به تکنولوژی کرد. از این رو عقل عربی نمیتواند با مقصر جلوه دادن تمدنهای دیگر از پاسخگویی تاریخی بگریزد؛ به طور مثال تعدد زوجات و داشتن کنیز و برده در میان قبایل عرب قبل از اسلام و فتوحات هم مرسوم بود. فتوحات با فراهم کردن غنایم و ثروت هنگفت تعداد کنیزان و بردگان را به طور چشمگیری، بهویژه در دروان حکومت امویها و عباسیها، افزایش داد. در حقیقت فتوحات بخشی از پروژهی سیاسی ـ اقتصادی اسلام بود. جابری با نگاهی تاریخی نشان میدهد که اسلام از همان آغاز، فراتر از یک دعوت دینی، یک پروژهی سیاسی و اقتصادی برای دستیابی به قدرتی فراسرزمینی هم بود.
او با تکیه بر آیهی ۲۶ آلعمران، و برخی از روایتها نشان میدهد که وعدهی فتح ایران ساسانی و بیزانس به قبیله قریش، از حضور پررنگ عنصر غنیمت در کانون تفکر سیاسی آن دوران حکایت دارد. جابری معتقد است که اسلام از همان ابتدا چشم به گنجهای کسری و قیصر دوخته بود (الجابری، ۱۳۸۴، ص ۸۷).
در نتیجه، بررسی عقل سیاسی عرب و مشروعیت غنایم نشان میدهد که اسلام از همان آغاز نهتنها یک دعوت اخلاقی و دینی، بلکه پروژهای سیاسی و اقتصادی برای تثبیت قدرت قبیله و دستیابی به ثروت بود. آموزههای دینی در بستری فرهنگی پرورش یافتند و هر چند پیامهایی اخلاقی داشتند، ساختار تاریخی و سیاسی آنها را به ابزاری برای حفظ سلسلهمراتب مردسالارانه بدل کرد.
این تحلیل زمینه را برای بررسی پیامدهای تاریخی و اجتماعی مردسالاری در دوران عباسی و نقش مهم فقه در حیات سیاسی و اجتماعی جوامع اسلامی فراهم میکند و امکان ادامهی این بررسی را فراتر از آن دوره نیز میگشاید.
ادامه دارد…
توضیحات:
آیهی ۲۶ آلعمران:
قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْکَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاء وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاء بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ:
ترجمه: بارالها! تو دارندهی فرمانروایی هستی؛ پادشاهی را به هر که بخواهی میبخشی و از هر که بخواهی میگیری، هر کس را که بخواهی عزت میدهی و هر که را بخواهی خوار میگردانی؛ همه نیکیها در دست توست و تو بر همه چیز توانایی.
پینوشت: عکس از انترنت
منابع:
احمد، لیلا. (۱۳۹۹). زنان و جنسیت در اسلام (روندهای تاریخی و جدالهای مدرن). ترجمهی فاطمه صادقی، لندن: شبکهی بینالمللی نظارت بر قوانین در جوامع مسلمان (ولوم – WLUML). چاپ اول.
باتلر، جودیت. (۱۳۸۹). آشفتگیِ جنسیتی (فمینیسم و واسازیِ هویت). ترجمهیِ امین قضایی، نشرِ اینترنتی مانیفست.
جابری، محمد عابد. (۱۳۹۰). عقل سیاسی در اسلام. ترجمهی عبدالرضا سواری، تهران: انتشارات گام نو.
دوبووار، سیمون. (۱۳۸۵). جنس دوم (قاسم صنعوی، مترجم). تهران: انتشارات توس. چاپ دوم، جلد اول.









